فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

برگذیده‌ی خدایان

قسمت: 45

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
( POV کازوتو )
الان حدود یک ماه از زمانی که به این میدان جنگ اومدن میگذره.
توی این یک ماه تونستم چندین بار لول آپ کنم و حتی یک توانایی جدید هم یاد بگیرم، بعد از تلاش های زیاد صفحه وضعیتم این شکلی شده:

=====وضعیت=====  
نام: کازوتو  
گونه: نیمه اژدها  
کلاس: ندارد  
رنک: C  
سطح: 41 
ارزش زندگی: 6963  
آمار قابل ارتقاء:  PA: 48     SC: 61  MH:40 LS:35 اصالت:41 ]  
آمار غیر قابل ارتقاء[ جذابیت: 48  وحشت: 79] 
امتیازات آمار استفاده نشده: 0 
عنوان : اولین قتل ___ شکارچی گوبلین( نوع برنزی)__ رام کننده هیولای الهی__ شکنجه گر الهی__ اژدها کش  
اسپانسر : لوکی__آرتمیس  
توانایی های منفعل: یادگیری سریع《X》__ نامیرایی《A》__ ریاکاری 《B》  
توانایی های فعال:  قرارداد《؟؟》مانا: 1 ___ پیوند هیولای الهی 《S》مانا: 15 ___ نفس آتشین 《 S》مانا : (هر مقدار که بخواهید قدرت بیشتری از نفس آتشین استفاده کنید مانا بیشتری استفاده می شود)__ سپر قانون سفید 《SS》مانا: 0__ پنجه برنده شاه《B》مانا:2__ تبدیل 《B》مانا:0 __ بلعنده 《SS》مانا:0 __تکثیر《A》مانا: 20 
========================
‌‌‌‌‌
[ نام توانایی: تکثیر
‌‌‌‌‌‌
رنک: A
‌‌‌‌‌‌
توضیحات: با هر بار استفاده میتوان کپی ای از خود با کارایی %50 ساخت که بعد از دیدن حد معینی از آسیب ناپدید می‌شود.]
‌‌‌‌‌
" خب طبق چیزی که زئوس گفت امروز ما رو برمی‌گردونه چون کارمون تموم شده."
‌‌‌‌‌
[ آرتمیس از شما تشکر می‌کند. ]
‌‌‌‌‌
[ آرتمیس ده معجون تمرین فیزیکی رده بالا برای شما فرستاد.]
‌‌‌‌‌
" اوه به نظر میرسه آرتمیس کوچولو یکم دست و دلباز شده."
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
[ شما تا ده ثانیه دیگر به زمین باز گردانده خواهید شد.]
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
" مدت زیادیه که از زمین دور بودم..فکر کنم تا حالا دولت انجام اون کار رو شروع کرده..باید برای خودم یه موقعیتی توی اونجا به وجود بیارم چون در آینده قراره خیلی به دردم بوخوره." کازوتو زیر لب برای خودش زمزمه وار نقشه چینی می‌کرد.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
[ انتقال آغاز شد ]
‌‌‌‌‌
بعد از دیدن این پیام سیستم، ناگهان نور شدیدی به چشمانم تابید که باعث شد چشمانم را ببندم.
‌‌‌‌‌‌
...
‌‌‌‌‌‌‌‌
بعد از چند ثانیه که چشمانم را باز کردم خودم را در میان خیابان در زیر نور تیر چراغ برق دیدم که خیابان خونین در زیر نور چراغ ها خود نمایی می‌کرد.
‌‌‌‌‌‌
" خب باید خودم رو برای آینده آماده کنم."
‌‌‌‌‌‌‌
×××
‌‌‌‌‌‌
[ سه روز بعد ]
‌‌‌‌‌‌‌‌
" از همه شما عزیزانی که برای تبدیل شدن به یکی از استادان آکادمی قهرمانان درخواست دادید تشکر می‌کنم، حالا بیاید تا مبارزه‌ی انتخاب استاد رو شروع کنیمممم" مردی که روی جایگاه جلوی جمعیت ایستاده بود این را در میکروفون فریاد زد.
‌‌‌‌‌‌‌

کتاب‌های تصادفی