فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

برگذیده‌ی خدایان

قسمت: 46

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
" خب، به زودی قراره مبارزه‌‌ی بتل رویال شروع بشه." کازوتو در سایه دیوار تکیه داده بود و منتظر بود.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
' توی لیست ارزش زندگی ماه پیش من رتبه‌ی 93 بودم، پس مطمئناً می‌توانم به لیست اساتید راه پیدا کنم.'
‌‌‌‌‌
" خب داوطلبان عزیزی که برای تبدیل شدن به استاد این آکادمی ثبت‌نام کرده اند، شما به زودی با جادوی انتقال به یک میدان کلوسئوم از پیش آماده شده منتقل خواهید شد و در آنجا افرادی که تا سی دقیقه آینده هنوز آنجا باشند به مرحله بعدیه گزینش مب‌روند." فردی که در جایگاه جلوی جمعیت بود این را در یک میکروفون اعلام کرد.
‌‌‌‌‌‌‌
" آه، نزدیک بود فراموش کنم، نیازی نیست نگرام آسیب های جدی باشید، انتقال دهنده ای که داریم، درست یک لحظه قبل از اینکه آسیب جدی ببینید شما را از آنجا خارج می‌کند."
‌‌‌‌‌‌‌
کازوتو با شنیدن این اعلان کمی اخم کرد و زیر لب و با صدایی آرام غر غر کرد: 
‌‌‌‌
" تچ، اینطوری که حال نمیده..."
‌‌‌‌‌‌
" خب انتقال آغاز می شود، امیدوارم در امتحان پیش رو موفق باشید." در آخر مجری این را اعلام کرد.
‌‌
وقتی او این را گفت، یک لحظه بدنم احساس سبکی کرد و بعد نا خودآگاه چشمانم را بستم.
‌‌‌‌‌
چند لحظه بعد احساس کمی سرگیجه کردم که باعث شد دستم را روی سرم بگذارم.
‌‌‌‌‌‌
وقتی چشمانم را باز کردم خودم را در میان یک میدان خاکی و دایره‌ای شکل دیدم که افراد زیاد دیگری نیز آنجا بودند.
‌‌‌‌‌‌
" خب وقته سرگرمیه."
‌‌‌‌‌
راستش استراتژی مناسب این آزمون اینه که سعی کنی از درگیری غیر ضروری دوری کنی و خودت رو خسته نکنی...اما اینطوری...اصلا سرگرم کننده نیست!.
‌‌‌‌
دقیقا اینجا فقط با مبارزه کردن میشه سرگرم شد.
‌‌‌‌‌‌‌
خنجر های دو قلوی آشوب را از فضای سیستم بیرون می‌آورم، اصلا قصد ندارم جلوی خودم رو بگیرم.
‌‌‌‌
" هی! تویی که اونجایی، به نظر میرسه خنجر های خوبی داری، اگه اونها رو به من بدی میزارم بدون آسیب دیدن از دستم فرار کنی." یک مرد با جسه ای نسبتا بزرگ و شانه هایی مهن، در حالی که جای یک زخم روی چشم راستش بود در حالی که با انگشتش به من اشاره می‌کرد این را گفت.
‌‌‌‌‌
هعی...شخصیت های شرور درجه سه که تنها فایدشون اینه که شخصیت اصلی یکم خودنمایی کنه
‌‌‌‌‌‌‌
" با کمال میل این پیشنهاد مبارزه را قبول می‌کنم~" کازوتو با صدایی آرام اما عمیق این را زمزمه کرد، با اینکه صدای کازوتو آرام بود اما مردی که مثله یک شرور درجه سه بود به وضوح صدای او را شنید.
‌‌‌‌‌‌
کازوتو ناگهان با شتاب زیادی از جای خود جهش رو به جلوی بدون ارتفاعی انجام داد و وقتی که به فاصله‌ی چند سانتی مرد رسید، خنجری که در دست راستش بود را با یک چرخش دست به سمت گردن مرد برد تا گلویش را پاره کند.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌
جشمان مرد از دیدن این صحنه گشاد شد و...
‌‌‌‌‌‌
مرد غیب شده بود و حای او فقط کمی از درخشش نور آبی باقی مانده بود.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
[ شما یک شرکت کننده را حذف کردید ]
‌‌‌‌‌
" پس شکستش دادم..هوممم...فکر کنم شکست دادن بقیه شرکت کننده ها هم امتیاز اضافه داره." کازوتو با حالت متفکرانه ای گفت.
‌‌‌‌‌‌
" خب، پس خودم همه اینها رو می‌کشم." صدای کازوتو بسیار آرام بود ودوباره..آن لبخند کج و کوله و زشتش در حال گسترده شدن بر روی صورتش بود.

کتاب‌های تصادفی