بذر کتان
قسمت: 88
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ملاقات
ین شی با تمرکز به مانیتور سفینه ی نسبتا کوچیکی خیره شده و دیگه خبری از رفیق شفیقش یعنی تاتسوکی نیست. اون حالا درست بیخ گوش سازمان تمساح بزرگه و از شنود اونچه که نباید بشنوه لذت ژرفی میبره.
به حرف گرفتن تاتسوکی و بازی دادنش اصلا کار سختی نبوده. اون موجود ظاهر بینیه و به رغم اونچه که توی سابقه ی ین شی خونده، انتظار نداره که یه دختر با همچین ظاهر ساده ای بتونه فریبش بده.
بعد از پاکسازی اون محوطه و تموم شدن ماموریت، ین شی وانمود کرد که خیلی علاقه داره تا به صورت خصوصی و توی یک اتاق دنج، جشن پایان این ماموریت رو با هم بگذرونن.
تصویری که از ین شی توی ذهن تاتسوکی وجود داشت، یه زن تنها و ترک شده بود که مدت زیادیه با هیچ مردی خوش گذرونی نکرده. برای تاتسوکی که دوست داره به هر زنی میرسه یه کیفی هم ببره و مثل کیک تازه آماده شده یه ناخونکی بزنه، ین شی مثل خمیری توی مشتش به نظر میرسید.
اما ین شی حتی یه بو+س خشک و خالی هم بهش نداد و بعد از هیپنوتیزم و بیهوش کردن این پسر جوان، به سرعت خودشو به یکی از محل های اقامتش و بعدش هم با یک سفینه ی کوچیک قدیمی، خودشو به محل برگزاری دادگاه رسونده.
اما حقیقت اینه که خوده ین شی هم میدونه اون لان بائو شی درون سازمان، لان بائو شی واقعی نیست. لان بائو شی واقعی، حالا به کمک کلیدی که از خیلی وقت پیش برای تله پورت به درون این سفینه داشته درست پشت سر ین شی حاضر میشه. این دو که چند روزی از آخرین ملاقات مخفیانه شون میگذره، فورا توی بغل همدیگه میپرن و همون کارهایی رو انجام میدن که شما انتظارشو دارید.
دست ها و صورت و قلب لان بائو شی، هنوز هم مثل اقیانوس آرامه و طرح پررنگی از انحناهای صورت و شونه هاش، توی ذهن ین شی زنده میشه که بو+سیدنشون به اون یادآور میشه که داشتن عشق و توجه این مرد، هنوز، خوشمزه ترین احساس زند...
کتابهای تصادفی


