تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 9
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ترس ویلیام به حقیقت پیوست و او نمیتوانست غمگین شود. بعد ز لحظهای تفکر، خودش را صاف کرد و در اتاق قدم زد. بعد شروع کرد به صحبت کردن: «من تصمیم تو رو میپذیرم و بهت کمک میکنم توی این روش تمرین کنی،، اما شرط دارم. اول ازت میخوام انرژی ذهنی خودتو به مدت شش ماه تمرین بدی و اگه بعد از اون مدت تو رو آماده ندونم، بهت اجازه نمیدم. شرط دوم اینه که تو باید سبک شمشیر دوقلو رو شخصاً با من تمرین کنی. قبول میکنی؟»
نوآ کمی گیج به او نگاه کرد و به آرامی صحبت کرد. «می تونم دلیل این شرایط رو بدونم؟»
ویلیام در جای خود ایستاد و پاسخ داد: «که بتونی درد و خطر این تمرینا رو تحمل کنی و اینکه همچنان بتونی «نفس» رو دستکاری کنی که به ذهنی قویتر از یک مرد معمولی نیاز داری. اگه دریای هوشیاری خودتو برای مدتی تمرین بدی، شانس خودتو افزایش میدی تا جون سالم به در ببری. در مورد شرط دوم، من قراره در حال تمرین شکنجه روی یک بچه باشم و واقعاً احساس خوبی نسبت بهش ندارم. حداقل با آموزش تو یکمی خالی میشم و حتی ممکنه باعث شم آستانه تحملتو توی طول تمرینا افزایش بدی.»
نوآ از این پاسخ متحیر شد، بخصوص از قسمت آخرش.
«استاد، شما مجبور نیستید خودتونو مجبور کنید که درمان من رو انجام بدید، البته اگه نمیخواید...»
«هیچ کس از دایره داخلی به تو کمک نمیکنه تا این کار رو انجام بدی و تنها کسایی که در دایره بیرونی میتونن به اندازه کافی ماهرانه از «نفس» استفاده کنن من و فرمانده هستیم. با این حال، دقت من در استفاده از اون بسیار بهتره، بنابراین من بهترین نماینده هستم تا این کار رو انجام بدم.»
نوآ به فکر فرو رفت.
اگرچه اون قبلاً سعی کرد منو فریب بده،، اما آدم بدی نیست. خب، یا باید بهش اعتماد کنم یا اینکه به فریب نگهبانها ادامه بدم، پس انتخاب زیادی ندارم.
نوآ در پایان گفت: «موافقم.»
ویلیام پاسخ داد: «عالی شد!» و سپس یک تکه کاغذ دیگری برداشت که در جیب شلوارش تا شده بود. او برگه تاشده را به نوآ داد و دوباره شروع کرد به توضیح دادن: «داخل اون برگه، نوشتهای به نام طلسم کسیر وجود داره که بر اساس گونههای جانورای جادوییه که از اونا به دست اومده. گفته میشه که این جانورها اونقدر انرژی ذهنی قدرتمندی داشتن که میتونستن یک مرد بالغ رو فقط با یه انگشتون تا حد مرگ فشار بدن. اونا شبیه میمونهای بزرگ بودن و هر کدوم از نوع، تعداد متفاوتی از این جادوها روی پشت داشتن، هر چه تعداد جادوها بیشتر باشه، انرژی ذهنی آنها قویتر میشد. وقتی انسانها متوجه شدن که میتونن از این جادوها استفاده کنن تا انرژی ذهنی رو تقویت کنن، نسلکشی شروع شد و از اون همه جادو، فقط طلسمها هستن که باقی موندن. روش تربیت انرژی ذهنی نتیجه سالها آزمایش روی این طلسم ها ست. توی سالهای اخیر، سه مجموعه سه تایی از این طلسمها وجود داره که در مجموع میشه نه طلسم.»
ویلیام کمی مکث کرد و سپس به ورقه تاشدهای اشاره کرد که در دستان نوآ بود.
«اینی که به تو دادم اولین طلسم مجموعه اوله. وقتی اونو بخونی، درد وحشتناکی رو در مرکز مغزت احساس میکنی که بخاطر اولین تعامل تو با دریای آگاهیه. در واقع، یه روش بدون درد برای اولین تعامل با دریای آگاهی وجود داره،، اما یک هفته طول میکشه و چیزی که من از طمع تو فهمیدم، متوجه شدم که این روش برای تو مناسبتره. زود باش و خوندن طلسم رو امتحان کن. بعد از اینکه دردش شروع شد، روی اون تمرکز کن تا وارد دریای آگاهی خودت بشی.»
نوآ از اینکه ویلیام او را طماع خطاب کرد، لبخندی زد، او فقط مشتاق قویتر شدن بود، آیا این برای همه یکسان نیست؟
به آرامی ورق را در دستانش باز کرد تا جایی که یک رشته جوهر نمایان شد. بلافاصله احساس کرد سرش دارد میشکافد. او ناله کرد، درد را تحمل کرد و دوباره طلسم را پنهان کرد و سپس روی منشأ درد متمرکز شد.
احساس میکرد در دنیای دیگری است. حس روی زمین بودن از بین رفت و بویی به مشام نمیرسید، فقط صدای دائمی امواج دریا وجود داشت. چشمانش را باز کرد و به اطرافش نگاه کرد. چهارزانو در هوا نشسته بود و هیکلش نیمه شفاف بود. بالای سرش تاریکی بود که با مانعی کروی از او جدا شده بود، در زیر او دریای لاجوردی با امواج خفیف روی سطحش قرار داشت. بعد از اینکه چند ثانیه در تعجب کامل به سر برد، خودش را در اتاق در حالی دید که ویلیام به او خیره شده بود، به نظر میرسید فقط یک لحظه گذشته است.
«استاد، میتونید توضیح بدید؟»
نوآ طوری پرسید که انگار از این تجربه خارج از بدن کاملا مات و مبهوت شده است.
«تو تازه دریای آگاهی خودت رو دیدی. اونو یک بعد شخصی در نظر بگیر، جایی که افکار، احساسات و انرژی ذهنیت ذخیره میشه. هر چه اون بعد بزرگتر باشه، تأثیر بیشتری روی دنیای مادیت داره. آب درون اون نشوندهنده توانایی تفکرته، پس وقتی انرژی ذهنی رو تمرین میدی یا طلسمی(جادو) اجرا میکنی، مراقب باش. چون این کار باعث تخلیه آب میشه و زمانی که از اون خارج بشی، توانایی تفکرت به شدت تحت تأثیر قرار میگیره و تا زمانی که دریای هوشیاری دوباره پر بشه،به همون شکل باقی میمونه. حتی ممکنه غش کنی. در اون شرایط و اگر این اتفاق خیلی زیاد بیفته، حتی میتونی به کره خودت آسیب بزنی. وقتی کره شکسته بشه، ذهن تو متلاشی میشه و تو فقط یک بدن زنده خواهی بود، بدون اراده و فکر.»
در آن لحظات، ویلیام داشت کاملا جدی و با صورتی مصمم صحبت میکرد، تصور اینکه چه تعدا انسان کره خود را در هم شکسته بودند و سعی میکردند محدودیتهای خود را پشت سر بگذارند یا بیش از حد تلاش میکردند. سخت بود.
«روش تمرین انرژی ذهنی خیلی ساده ست، فقط به طلسم نگاه کن و بخاطر بسپرش. وقتی طلسم توی دریای آگاهیت ظاهر شد، درست مثل روی پوست گونه کسیر متوجهش میشی و وقتی نگاهش کردی، باعث کاهش بیشتر انرژی ذهنی نمیشه. وقتی این کار رو انجام دادی، میتونی یک جادوگر سطح 1 در نظر گرفته بشی و میتونی اولین طلسمهای خودتو بعد از تأیید استعداد عنصری شخصیت یاد بگیری. سطح جادوگرها بر اساس تعداد طلسمهای کسیر از 1 به 9 میرسه. دریای هوشیاری هم بر اساس سطحشون یک عنوان کمکی دارن. برای سطحهای 1، 2 و 3 جادوگر شاگرد، برای سطحهای 4 و 5 و 6 جادوگر متوسط و برای بقیه اونا جادوگر عالی در نظر گرفته شده. اصولاً هر انوادهی ثروتمندی مجموعهای از سه طلسم اول رو دارن، خانواده بالوان باید پنج طلسم اول رو داشته باشن، در حالی که ممکنه ردههای بالاتر رو فقط خانواده شوستی یا خانوادههای اشرافزاده داشته باشن. حالا با این توضیحات، به خونه برگرد و شروع به تمرین اولین طلسم کن. اشکال و توضیحات سبک شمشیرزنی دوقلو، از جمله شمشیرای سبک رو به اقامتگاهت ارسال میکنم. من یک هفته دیگه دوباره میبینمت تا پیشرفتت رو با هر دوی اونا بررسی کنم. به یاد داشته باش که انرژی ذهنی خودتو خسته نکنی!»
(این ورقه طلسم حالتی داره که وقتی بهش نگاه میکنی نوشته یا علامتش تو دریای آگاهی ظاهر میشه...)
{پایان چپتر نه.}
کتابهای تصادفی
