تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 114
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۱۴: درس
نوآ چشمانش را باز کرد و تهذیب خود را متوقف کرد.
سحر بود و باید در اولین درسش شرکت می کرد.
با توجه به نتایج مراقبه اش، لبخندی گسترده بر لبانش نقش بسته بود.
این عالیه! تهذیب اینجا خیلی سودآورتره، ممکنه کمتر از یک سال دیگه با این سرعت به مرحله جامد برسم.
چگالی "نفس" زیاد بود و این بر سرعت جذب آن در دانتیان تأثیر می گذاشت.
او قبلاً چند ماه در تکنیک تهذیب گرداب تاریک تمرین کرده بود، بنابراین پیشرفتهای او در مرحله مایع کم نبود.
حالا که او در محیطی زندگی میکرد که "نفس" در آن انقدر متراکم بود، جای تعجبی نداشت که زمان لازم برای پیشرفت او کم شود.
من کنجکاوم تا بدونم غلظت اون کنار سرچشمه رودخونه چطوریه. خب، احتمالاً باید برم، امروزیه درسی در مورد تهذیب عمومی وجود داره...
حمامی کرد و از اقامتگاهش خارج شد و به طرف دیگر رودخانه رفت.
قسمت سمت راست آکادمی به دانش آموزان اختصاص داده شده بود و قسمت سمت چپ برای دوره ها و مناطق آموزشی ویژه بود.
در طول راه، نوآ سایر دانش آموزان کلاس سایه خاکستری را دید که در همان جهت قدم می زدند.
همه آنها لبخندهای درخشانی داشتند و به نظر می رسید مشتاق رسیدن به ساختمانی بودند که در آن دروس برگزار می شد.
«این مکان شگفت انگیزه، اینطور نیست؟»
جون پشت سرش ظاهر شد.
او چشمانی بسیار خواب آلود داشت اما بدنش پر از هیجان بود.
این دیوونه احتمالا تمام شب رو تمرین کرده.
بعد متوجه شد که خودش هم همین کار را کرده است و فحشی به خودش داد.
به هر حال چرا اون اینقدر دوستانه اس؟ من خوش برخورد ترین فرد اینجا نیستم...
نوآ به ندرت در ملاء عام لبخند می زد و وقتی این کار را می کرد، یک لبخند ساختگی بود.
هاله سردش همیشه همراهش بود و بیشتر اطرافیانش را می ترساند.
با این حال، به نظر می رسید استثناهایی در آکادمی وجود داشته باشد.
خواهر و برادر قبیله ایگی نوآ را دیدند و در راه به او پیوستند.
آنها با جون در مورد ...
کتابهای تصادفی

