تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 193
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۹۳: چهره
پس از توضیح مقدمات نهایی، فرستاده خانواده سلطنتی به همه دستور داد که حرکت کنند.
۳۰ فرد نقابدار با هم از میخانه خارج شدند و به سمت مسیر کوهستانی خارج از وندور دویدند.
در همین حال و درست بیرون شهر، در طرف مقابل جایی که گروه خانواده سلطنتی در حال حرکت بودند.
شصت مرد که نشان خانواده مولوس را بر تن داشتند با سرعتی ثابت در داخل شهر حرکت میکردند.
ساموئل در وسط گروه بود و حالتی مضطرب بهصورت داشت و هر بار که صدای بلندی میشنید چشمانش با سرعت به سمت آن میچرخید.
«ارباب جوان، لطفا آروم باشید. سلطنتیها هرگز به یک شهر کوچیک حمله نمیکنن. خطر اصلی در مسیر کوهستانی به سمتمون میاد.» ابِل درست در کنارش بود و با صدای آرامی در گوشش زمزمه میکرد.
سربازان اطراف آنها نگهبانان سادهای بودند که از مبارزات سیاسی خانواده مولووس خبر نداشتند. اگر آنها میدانستند که در حال انجام ماموریتی بر ضد سلسله سلطنتی هستند، ممکن بود که عزم آنها از بین برود و حتی از ادامه مأموریت خود سر باز بزنند.
«می دونم اما نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم. این اولینباره که در همچین موقعیت خطرناکی قرار میگیرم.»
ساموئل بهعنوان وارث یک خانواده بزرگ نجیب، هرگز با خطر مرگباری روبهرو نشده بود. پریدن از مقام رفیع خود به دشمنی با اربابان ملت، ضربه سنگینی بر دل و روحیهی بود.
«نگران نباشید. با حضور من، چیزهای کمی وجود داره که میتونه به شما صدمه برسونه...»
«چی تو رو اینقدر مطمئن میکنه که اونا کسی رو در سطح تو یا قویتر نمیفرستن؟»
ابِل شکایت ساموئل را شنید و افکارش را مرتب کرد تا بهترین پاسخ خود را به او بدهد. با این حال، هنگامی که او دهان خود را برای صحبت باز کرد، آنچه بیرون آمد یک سوال بود.
«فکر میکنید چرا سلطنتیها شما رو از خرید اون تکنیکها منع نکردن؟»
ساموئل قبل از پاسخ دادن کمی فکر کرد.
«چ...
کتابهای تصادفی
