تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 360
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
«حزب من!؟»
نوآ به این سخنان گوش داد و متوجه هویت مردی شد که او را بیحرکت نگه داشته بود.
«اون بروسه؟»
«بهتون گفتم که اون خاصه، اما شماها دنبال شایعات مزخرف بودید. شانس آوردیم که قبل از اینکه اون نظرشو در مورد حزبمون تغییر بده رسیدید...»
ست، بروس را سرزنش کرد، به نظر میرسید که او واقعاً از رفتارش آزرده خاطر شده است.
بروس در حالی که کنار سرش را خاراند، خندهای ناخوشایند کرد.
«آخه منبع این بار دقیق به نظر میرسید، حیفه که فقط یک مست بود که به دنبال نوشیدنی بود...»
ست سرش را تکان داد و به آشوب در مرکز منطقه تمرین اشاره کرد.
«حداقل میتونید این وضعیت رو اداره کنید؟»
همان لحظه بروس به یاد آورد که آلیسون همچنان در تعقیب شاگردان دیگر است و در حالی که نوآ را با دو دست بلند کرد تا او را به ست بدهد، سری تکان داد.
«اونو اینجا نگهدار تا من برگردم، نباید بذاریم بیفته دست حزب های دیگه.»
ست نوآ را گرفت و روی زمین گذاشت، در حالی که لباسهای نوآ را مرتب میکرد، چهرهی خجالت آوری را به نمایش گذاشت.
«خیلی متاسفم، رئیس یه احمقه، اما توی جنگ قابل اعتماده. اون نمیتونه قدرت خودشو به خوبی کنترل کنه، پس به ندرت با تهذیب کنندههای رتبه ۲ تعامل برقرار میکنه، فکر کنم بتونی دلیلشو درک کنی...»
نوآ به سخنان ست گوش داد و نگاه سردش اندکی آرام شد، وقایع اخیر او را در یک طرز فکر جنگی کامل قرار داده بود و سرکوب بروس تقریباً او را متقاعد به تغییر حزب کرده بود.
«آلیسون!»
فریاد بلندی در محل تمرین طنین انداز شد، شاگردانی که از دست آلیسون فرار میکردند، احساس کردند سرشان در حال منفجر شدن است. آنهایی که رده اولی بودند مستقیماً غش کردند.
آلیسون متوقف شد، او به آرامی چرخید، در حالی که با ورود بروس روبرو شد، لبخندی گشاد بر لبانش نقش بست.
«رئیس! اینها همه سوء تفاهمه! من میخواستم... اها، عضو جدید رو بشناسم، اما اون خیلی بیادب بود، مجبور شدم...
کتابهای تصادفی


