تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 376
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 376: انتخاب
بعضی از احساسات را نمیشد با کلمات ساده بیان کرد.
هنگامی که نوآ متوجه شد که در آخرین رتبه از صفوف انسانی قدم گذاشته است، خاطرات سفر او مانند جزر و مدی غیرقابل توقف در ذهنش زنده شد.
زندگی به عنوان حرامزاده خانواده بالوان، آموزشهای ویلیام، تجربیات نزدیک به مرده در صخره تویلبویا، مرگ مادر مهربانش، فرار از بعد رعد عجیب غریب، آکادمی، فرار از کنترل خانواده سلطنتی، سفرش به تنهایی در قاره، ملت اودریا، و در نهایت، مجمع الجزایر مرجانی.
نوزده سال پیش، او فقط یک بچه ضعیف بود که سعی میکرد از سربازان کلاهبرداری کند تا بفهمد چه چیزی در نظرش ابرقدرت به نظر میرسید.
اکنون، او یک تهذیبکننده مخوف بود که بهتازگی روی قلهی درجات انسانی قدم گذاشته بود، تمام دردها، تمام تلاشهایش، همه رنجهایش، احساس قدرتمندی که دانتیانش منتشر میکرد، باعث میشد کاملاً ارزشش را داشته باشد.
«این تازه شروع کاره.»
نوآ در حالی که بطری حاوی اشکهای مار دریایی را مینوشید فکر کرد.
اکنون میتوان او را پادشاهی در میان تهذیبگران در ردیف انسانی و نخبهای واقعی دانست.
با این حال، او خیلی خوب میدانست که وقتی صحبت از کل دنیای تهذیب میشود، فقط یک مورچه است.
موجودات قدرتمند را میتوان در همه جا یافت، نخبه بودن در میان دهها هزار مورچه به هدف واقعی او نزدیک نبود.
ناخودآگاه سرش را بلند کرد، سقف بنفش غارش منظرهاش را پر کرد، اما به نظر میرسید که چشمان نوآ آن ماده را سوراخ کرده بود تا به آسمان پرستاره خیره شود.
نور ستارگان را روی صورتش احساس میکرد، چیزی جز سقف غار بالای سرش نبود، اما چشمان نوآ ستارگانی را منعکس میکرد که زمانی در آزمون نگرش آکادمی دیده بود.
«یک روزی.»
با همین فکر آخر بود که نگاهش را پایین آورد و به واقعیت بازگشت.
نوآ یک ماه بعد را صرف تثبیت رت...
کتابهای تصادفی

