تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 403
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۴۰۳: جد
چشمان نوآ گرد شد، مرد نه تنها به افکار او پاسخ داد، بلکه کلمه "الهی" را نیز به کار برده بود.
«اون یه خداست؟»
«بدن اصلی من خداست، من فقط ارادهای هستم که اون قبل از صعود در سرزمینهای جاودانه به جا گذاشت.»
مردی که بر تخت نشسته بود بعد از فکر کردن نوآ دوباره صحبت کرد، چشمانش را باز کرد و پس از پایان عبارتش شانههایش را صاف کرد و صاف ایستاد.
نوآ در زیر نگاه مرد احساس میکرد که تمام زندگی او را میتوان به سادگی خواند.
سیل سوالاتی در ذهنش به وجود آمد، چه یزدانیاش، چه سرزمینهای جاودانه، چه تردیدهای زیادی که در مورد بعد جداگانه داشت، ذهنش پر از عدم قطعیت بود.
«آهسته، جوان. ارثیه از قبل مال تو هست، هیچ فایدهای نداره که اینقدر مضطرب باشی.»
شیطان الهی دوباره صحبت کرد و شاخص خود را به دسته تختش زد.
نور از فضای خالی که سالن را احاطه کرده بود بیرون آمد، به نوآی ناتوان همگرایی کرد و وارد بدن و مراکز قدرت او شد.
نوآ احساس کرد که کره ذهنی و دانتیانش با سرعتی غیرقابل تصور دوباره پر میشود، حتی شکافهای کوچک روی تصویر نیمه شفاف هیلونگ در داخل دریای هوشیاری او ثابت شده بود.
غشای اطراف قلب او نیز دوباره پر شد، تنها چند ثانیه طول کشید تا نوآ به اوج خود بازگشت.
همچنین، پس از از بین رفتن نور، مراکز قدرت او حتی محکمتر به نظر میرسید، نوآ احساس میکرد که وضعیت او اندکی بهبود یافته است.
«حتی به خودت زحمت تعظیم رو هم نده، من می دونم که این حرکات برای تو چقدر کم ارزشان. روش جعل عنصری، چه روش حکاکی بیپروایی، جای تعجب نیست که تقریباً ناپدید شده!»
شیطان الهی همچنان صحبت میکرد، به نظر میرسید که دانش نوآ را مرتب میکرد، زیرا او به طور معمولی در مورد آن نظر می داد...
نوآ از این که ذهنش به این راحتی خوانده شده بود احساس خوبی نداشت، عصبانیتی را که در درونش رشد می کرد فرو نشاند و در حالی که من...
کتابهای تصادفی
