تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 497
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۴۹۷: آب
دست خلاء برای چند روز به اردوگاه امپراتوری شاندال برنگشت، سه تهذیبگر رده قهرمان دیگر گروهش به همین خاطر نگران امنیت او شدند تا اینکه در نهایت تصمیم گرفتند به دنبال او بگردند.
بالاخره آنها میدانستند که به کدام سمت رفته است، داشتن تجهیزات ردیاب در هنگام کاوش در یک سرزمین ناشناخته و خطرناک طبیعی بود.
سه فرد در هوای بالای زمینهای بایر به سمت کوه بایر در دوردست پرواز کردند، آنها میدانستند که دست خلاء جایی نزدیک دریاچهایست که میتوانند از کنار آن منطقه عبور کنند.
آنها او را دیدند که به صورت چهار زانو روی زمین و در مقابل یک ستون بلند که نشانههایی منظم روی سطح آن حکاکی شده بود نشسته است. از ستون بلند نیز هالهای باستانی ساطع میشد، اما آنها چیز دیگری را نمیتوانستند حس کنند.
با این حال، وقتی حضور دست خلاء را دیدند، متوجه شدند که چیزی اشتباه است.
دست خلاء کاملاً رنگش پریده بود، موها و ابروهایش که زمانی مشکی رنگ بودند، حالا به رنگ خاکستری درآمده و بهنظر میرسید در حالی که به ستون سنگی خیره شده، عمرش توسط چیزی مکیده شده است.
همچنین از چشمان خون آلودش نیز خون جاری بود و انگار اشک سرخ میگریست.
معلوم بود که هر چه که هست، مطمئناً از کنترلش خارج شده. پس سایر اعضای گروه دیگر دریغ نکرده و از آگاهی مشترک خود برای مهار انرژی ذهنی دست خلاء در یک منطقه کوچک و از جادوهای محدود کننده خود برای بیحرکت کردن او استفاده کردند.
شلاقی از شعله به دور بدنش پیچید، شش مار کوچک از زمین بلند شدند و اندامش را مسدود کردند، یک کره بزرگ ساخته شده از هوای فشرده نیز بدنش را احاطه کرد و همه او را در هوا بلند کردند تا دست خلاء را بسته و از ستون دور کنند.
با این حال، او تنها پس از آن متوجه شد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. دست خلاء وقتی دیگر علائم را نمیدید وارد حالتی دیوانهوار شد، او ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

