تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 524
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۲۴ - ارشد جولیا
درجنگل چوب سفید، در زمین زیر تاج های سفید درختان
نور، ایستگاه تله پورت میدرخشید و فردی کوتاه را نشان میداد که یک ردای ساده سفید بر تن داشت.
ارشد هوپ هنگامی که این بدن ظاهر شد، خم شد، پیشانی او زمین را لمس کرد و کلمات محترمانه از دهانش بیرون آمد.
«به قاره جدید خوش اومدید، استاد!»
نوآ و سایر تهذیبگران هایو همه آنجا بودند، آنها از تهذیبگر رتبه ۵ جدید که از مجمعالجزایر به کمک آنها آمده بود استقبال میکردند.
«به سرزمینهای جاودانه خوش اومدید، جولیا! با وجود شما در اینجا، تنها تعداد انگشت شماری از ما توی مجمعالجزایر مرجانی باقی مونده!»
ارشد آستین هنگام احوالپرسی با زن میانسالی که از ایستگاه تله پورت بیرون آمده بود، فریاد زد.
نگاه نوآ به او بود، چشمان و موهای بلند خاکستری داشت، نگاهش مانند اکثر تهذیبگران نمیدرخشید، چیزی که از نظر نوآ کاملاً عجیب و غریب بود.
- خیلی عجیبه انگار اصلا اینجا نیست.
نوآ در حالی که ارشد جولیا را بررسی میکرد فکر کرد.
او به وضوح میتوانست ظاهر او را تشخیص دهد، اما هشیاریاش برای تجزیه و تحلیل او دشوار بود، امواج ذهنیاش فقط از درون او عبور میکردند جوری که انگار از هوا ساخته شده بود.
ارشد جولیا قبل از اینکه روی ارشد هوپ زانو زده تمرکز کند، نگاهی بیحال به نوآ انداخت، و وقتی به شاگردش نگاه کرد، گرما در چهرهاش ظاهر شد.
«نگران شاهزاده نباش، اون با من هم همین کار رو کرد.»
ارشد آستین در حالی که در هوا پرواز میکرد صحبت کرد، ارشد جولیا او را دنبال کرد و با هم در آسمان بر روی تاجهای سفید گیاهان جادویی ناپدید شدند.
تنها در آن زمان بود که دیگران نفس راحتی کشیدند، بودن در کنار دو رتبه ۵ وجود آنها را کاملاً متشنج کرده بود.
«باید نسبت به ارشد هامون احترام بیشتری قائل بشی.»
ارشد هوپ از جا بر...
کتابهای تصادفی



