تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 556
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۵۶ - گوش
نوآ آدریان را نمی شناخت، او به سختی با افراد بالاتر خانوادهاش ارتباط برقرار کرده بود.
با این حال، او مطمئن بود که تهذیب گری که روبه روی ارشد هوپ بود، دارای خون نسل بالوان است.
او به خوبی می دانست که خانواده های اصیل چگونه منابع تهذیب خود را اداره می کنند، یک خانواده نجیب زاده متوسط هرگز ابزاری برای رسیدن به رتبههای قهرمانانه به کسی که پیوند خونی نداشته باشد، نمیدهد.
نوآ با سرعت زیاد به سمت منطقه ای پرواز کرد که در آن جانوران جادویی از نوع میمون زندگی می کردند، او مطمئن بود که آدریان به دلیلی که به احتمال زیاد مربوط به او بود در قاره جدید ظاهر شده است.
خانواده الباس هرگز امتیاز جنگیدن برای سرزمین ها را به یک خانواده نجیب زاده متوسط نمی دادند، هیچ مزیتی در ترویج چنین قدرت های کوچکی وجود نداشت.
همچنین، او می دانست که ارشد های در بیابان در مورد رفتن او به ارشد هوپ اطلاع می دهند، او اصلاً نگران نبود که آدریان قبل از رسیدن او آنجا را ترک کند.
سه روز باید می گذشت تا نوآ بتواند دو چهره ای که منتظر او بودند را در هوا ببیند و یک ساعت دیگر تا او به ارشد هوپ برسد.
«سلام برادرزاده. ما هرگز همدیگه رو ملاقات نکردیم، من آدریان بالوان هستم.»
آدریان به محض ورود نوآ خود را معرفی کرد، اما دومی به سادگی او را با چشمان خزنده سردش بازرسی کرد.
آدریان هم همین کار را کرد، اما چیز خاصی را از هاله نوآ نمی توانست حس کند، انگار تمام احساساتش را در خود جای داده بود.
«ما می تونیم برای این قلمرو تسلیم بشیم، هایو به اندازه کافی توی ساحل غربی پیروزی به دست آورده. فقط کافیه یه کلمه بگی و من-»
ارشد هوپ شروع به صحبت کرد، اما نوآ دستی روی شانه او گذاشت و جمله او را قطع کرد.
نوآ هیچ قدرتی به کار نمی برد، اما ارشد هوپ همچنان احساس می کرد که کوهی تهدید می کند که شانهاش را در هم بکوبد، او در تعجب بود که چگونه یک تهذیب گر در مرحله گازی می تواند این احساسات را به او بدهد.
«من این کار رو انجام میدم، نگران نباش.»
نوآ قبل از اینکه دستش را عقب بکشد و از مرز میدان نبرد عبور کند آرام صحبت کرد.
آدریان با دیدن ژست او ابراز رضایت کرد و عقب ن...
کتابهای تصادفی
