تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 733
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۳۳. برده
نوآ همزمان که انسان احاطه شده توسط نیروهای رده افسانه ای را بررسی میکرد، فکر کرد.
- این دنیا همچنان من رو غافلگیر میکنه.
مرد، طوری به نظر میرسید که انگار نزدیک بود زیر فشار ذاتی که گروه متسع میکرد، غش کند. با این حال، هیچ کدام از تهذیبگران حاضر در صحنه به خوب بودن حال او اهمیتی نمیدادند.
چیزی وجود داشت که هنوز باید در مورد مأموریت خود مشخص میکردند. چهار کشور، نیروهای خود را برای کشف سرزمینهای فانی جدید و یافتن منابع ارزشمند به کار گرفته بودند، اما درباره روشهایی که برای دستیابی به آن استفاده کنند، توافق نکرده بودند.
آنها مهاجم بودند، اما هنوز تصمیم نگرفته بودند که تا کجا پیش میروند.
“خشم خاکستری” در حالی که سعی میکرد لحن پرسشگر خود را تا آنجا که میتواند برساند، پرسید:
«می تونی صحبت کنی؟»
تهذیبگر رده ۲ با شنیدن کلمات لرزید، ولی جوابی نداد. فقط ترس در چشمانش بود و این احساس او را از انجام هر کاری به جز لرزیدن، باز میداشت.
در آن لحظه، سکوت، گروه را فرا گرفت. مرد، پاسخگو نبود و آنها حتی نمیدانستند که او میتواند حرف آنها را بفهمد یا نه. بازجویی از او در آن حالت بیهوده بود و فقط وقت آنها را تلف میکرد.
خشم خاکستری گفت:
« باید از همه بخوام که من رو با این انسان تنها بذارن. من فقط به یک لحظه نیاز دارم تا اون رو مجبور به صحبت کنم.»
رهبران گروهها آشکارا آن پیشنهاد را رد کردند و شروع به ابراز شکایت کردند.
ارشد آستین در حالی که شانههایش را بالا انداخته بود، گفت:«هر تهذیبگر افسانه ای میتونه اون رو وادار به صحبت کنه.»
ارشد استل قبل از آشکار کردن یک لبخند سرد گفت: «همینطور هم ما تجربه زیادی در کشور پاپرال برای شکنجه داریم.»
سِسیل خلاصه کرد و به حلقه طلایی خود اشاره کرد.«خانواده ی البس حتی برای چنین زمان هایی هم آماده شده.»
هر فرقه ای این احتمال را در نظر گرفته بودند که ممکن است انسانهایی در آن سرزمینها زندگی کنند و چیزی را آماده کرده بودند که بتواند در بازجوییها به آنها کمک کند.
رهبران نمیتوانستند “خشم خاکستری” را با چنین منبع اطلاعاتی ارزشمندی تنها بگذارند. انحصار دانش با توجه به موقعیت س&یا&...
کتابهای تصادفی
