تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 822
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۲۲ اتهامات
نوآ حوصله ی برخورد با تادئوس را نداشت. او حتی بدون در نظر گرفتن تمرینات معمول خود، کارهای زیادی برای انجام دادن داشت.
تجزیه و تحلیل یک نبرد با تکنیک قضاوت آسمانی، همیشه توانسته بود به او بینشی در مورد چگونگی بهبود سبک رزمی خود بدهد و او نمی توانست صبر کند تا به غار خود بازگردد تا آنها را مطالعه کند. با این حال، به نظر میرسید که تادئوس قصد دارد این موضوع را علنی کند، حتی اگر نوآ او را نادیده بگیرد.
تادئوس فریاد زد: « هایو به قلمرو خاندان من حمله کرده. باور دارم که شما پشت حملات در کشور اوترا هستید.»
بیشتر سلطنتیها به تادئوس در اتهاماتش پیوستند. آنها حتی شروع به فهرست کردن یک سری از جنایتکارانی کردند که به هایو پیوسته بودند؛ در زمانی که هنوز قاره جدید را به درستی اشغال نکرده بود.
به نظر میرسید که تادئوس قصد داشته که هایو را در مقابل شورا بیاعتبار کند و احتمالاً سهم بیشتری از پاداشهای جنگ را به دست آورد. به هر حال، ثروت نهفته در امپراتوری می تواند هر سازمانی را به اوج آن سرزمین های فانی برساند.
نوآ در نهایت وقتی دید که این اتهامات شروع به تأثیرگذاری بر اعضای شورا کرده است، گفت:
« وقتی به خانوادم حمله کردم تنها بودم.»
برایش اهمیتی نداشت که سلطنتیها نامش را خدشهدار کنند، اما نمیخواست پاداش احتمالی آن جنگ را از دست بدهد. امپراتوری حتی فاش کرده بود که مالک طلسمهای عنصر تاریکی است، بنابراین میخواست در زمان شروع غارت، در صف اول باشد.
جادوی سیاهچاله همچنان بالای سرش معلق بود و به جذب انرژی اولیه ادامه میداد. نوآ تصمیم گرفته بود قبل از خاموش کردن آن، کمی صبر کند زیرا وضعیت بسیار دردسرساز شده بود.
« به بعضی مسائل که مربوط به خانوادم میشد رسیدگی کردم.» نوآ ادامه داد: «من معتقدم که کارهام در راستای قوانین شماست. بالاخره خاندان الباس در دعواهای داخلی خانواده های اصیل هیچ قدرتی نداره.»
تادئوس از این سخنان عصبانی شد و به اتهاماتش ادامه داد: «چطوری می تونستید در کشور اوترا بیاید بدون اینکه کسی متوجه ...
کتابهای تصادفی

