فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1008

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

محکم

اسکالی درحالی‌که نوآ بررسیش می‌کرد گفت: «معلومه با بدن جدیدم دیگه نمی‌تونم چیزی ببینم.»

آن دو در تالار تاج و تخت تنها بودند. نوآ برایش صدماتی که میمون کسیر دیده را توضیح داد. مغز و چشم میمون به‌گونه‌ای تخریب شده بود که ماده‌ی تاریک نوآ نمی‌توانست آن را ترمیم کند. اسکالی چاره ندارد جز این‌که خود را با این شرایط وفق دهد. نوآ باید قبل از همجوشی هر چه شکنندگی و زخم بود را شناسایی می‌کرد. اسکالی قرن‌ها روی آن تخت نشسته بود، آن‌ قدر که امواج ذهنیش با آن تخت ارتباط گرفته و بخشی از بدنش شده بود. او از کتیبه‌های بومیان دیگر سرزمین‌ها فانی استفاده کرده بود و تاج و تخت را در موادی آغشته کرده بود که همه‌ی اشکال او را منعکس می‌کرد.

نوآ در حالی‌که از او فاصله می‌گرفت تا بهتر همه‌جایش را ببیند گفت: «توانایی‌های ذهنی شما قوی‌تر می‌شه، اون‌ قدر که خودمم خیلی کنجکاوم زودتر ببینمش! اما چون مغز میمون رو نابود کردیم ممکنه خیلی طول بکشه بهش عادت کنین.»

اسکالی با صدای کودکانه‌اش گفت: «همینم خوبه! از زمانی که در این شکل گیر افتادم تمرین و آموزش و خیلی چیزا رو از دست دادم.»

نوآ با دیدن آن هیجان فقط آهی کشید. نیروگاه نمی‌دانست که در هنگام استفاده از یک عنصر خارجی چه مشکلاتی ممکن است برایش پیش بیاید و او حداقل باید دو تا از آن‌ها را تحمل کند. هر دو بدن باید پرداخت می‌شد و اعضای ناقص زیاد داشتند.

نوآ با لحن ملایمی کارل را صدا زد و آن متخصص رده‌ی پنجمی لنگان لنگان وارد سالن شد. سپس ادامه داد: «تیم رو برای حرکت دادنش آم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی