تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1053
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1053 1053. چه زمانی؟
بعد از اینکه همه چیز را تنظیم کردند، نوآ و شیاطین دنیای دیگر را ترک کردند. تحقیقاتی که از شورشیان پس گرفتند، عمدتاً ناقص بودند، اما به لطف آنها دانش کلی زمینهی حکاکی و دورگهها افزایش یافت.
با این حال، نتوانستند آنها را همراه خود ببرند. آن تحقیقات باید در دنیای دیگر، در میان نیروهای مختلف باقی میماند.
جون عقب ماند و چند ماه صبر کرد تا به دنیای اصلی بازگردد. او و نوآ از قبل برای حرکتهای بعدی خود برنامه ریزی کرده بودند و در طول آن زمان یک روش ارتباطی را انتخاب کردند.
تصمیم آنها قطعی بود. جون یا در طول ماموریت بعدی میمیرد یا زنده میماند و با خانوادهاش به هایو میپیوندد.
انبوهی از کارشناسان در آن سوی تونل بعدی منتظر نوآ و شیاطین بودند. نیروهای وفادار به نیروهای اصلی جهان در مورد بازگشت آنها هشدار داده بودند، بنابراین بسیاری از استادان حکاکی جلوی درگاه بلند جمع شده بودند تا با شاهزاده شیطان گریزان ملاقات کنند.
زمانی که نور خورشید دوباره چهرهاش را روشن کرد، نوآ تهذیبگران قهرمان شورا، خاندان الباس و حتی امپراتوری شاندال را دید که در انتظار او بودند. آنها همگی از متخصصان رتبه پنجم بودند که مجللترین لباسهای خود را به تن و نگاههای مؤدبانهای به چهره داشتند.
وقتی نوآ از انتقال ابعادی بیرون آمد، کارشناسان برای تعظیم کردن، تردید نکردند. به نظر میرسید این واقعیت که او تحقیقات را از بین برده بود، بر نگرش محترمانه آنها تأثیری نگذاشته بود.
نوآ نمیدانست که آیا این احترام معمولی بود که برای یک فرد قدرتمند قائل بودند یا آنها از اعمال او در دنیای دیگر وحشت داشتند. با این وجود، این منظره سردرگمش نکرد و در حالی که قصد خود را به جمعیت اعلام میکرد، چهرهی سرد خود را حفظ کرد. «من فقط با رهبر خانواده الباس صحبت میکنم.»
حرفش کارشناسان را غافلگیر کرد. تهذیبگان امپراتوری میفهمیدند که او آنها را نادیده خواهد گرفت، اما دیگران احساسات متفاوتی داشتند.
شورا متحد او بود، بنابراین بزرگان آن باید نیروهای دشمن مشترک خود را در اولویت قرار میدادند. لیستی از شکایات در ذهن آنها ظاهر شد و در سکوت تصمیم گرفتند موضوع را به ارشد دیانا گز...
کتابهای تصادفی

