تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1078
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1078. هجوم
«تقریبا باورت کردم!» نایت در حالی که دور سر نوآ میچرخید، با صدای جیغ مانندی گفت: «تو جرأت کردی یه جونور آسمانی رو فریب بدی! این سرنوشت از مرگ هم بدتره! اصلا منو برگردون به قفس!»
بدن جدید نایت شکل یک پرنده کوچک داشت که به نظر نمیرسید ویژگی منحصر به فردی داشته باشد. نوآ آن را با توجه به ویژگیهای گونه پتروداکتیل تیغهی شب ساخته بود. داخلش را خالی گذاشته بود و فقط لبههای آن را ایجاد کرده بود.
این فقط تقریبی از بدنهای پتروداکتیلها بود. او در آینده وقت خود را صرف مطالعه اجسادی که در حلقهاش بودند میکرد، اما نایت تا آن زمان باید از آن عروسک کوچک استفاده میکرد.
«دهنتو ببند.» نوآ در حالی که به سمت خروجی دره پرواز میکرد، گفت: «وقتی دیدم چقدر مفیدی یه بدن جدید بهت میدم. مهمتر از همه اینکه یادت میاد چطوری مبارزه کنی؟»
نایت در حالی که با دقت بدن جدیدش را بررسی کرد ساکت شد. گاهی به زمزمه شکایتوارش ادامه میداد، اما سرعت دویدنش نوآ را متعجب میکرد.
جانور در تاریکی تنگه تقریبا نامرئی شد. در عرض چند ثانیه تمام دره را طی کرد. نوآ مجبور شد اوج گرفتن خود را متوقف کند تا حرکات آن را دنبال کند.
نوآ در حالی که پرنده کوچک را بررسی میکرد، با خود گفت:
-در مورد تواناییش شوخی نمیکرد.
بدن جدید نایت یک عروسک در طبقه پایین رتبه ششم بود. به طور بالقوه میتوانست از قدرت اسنور پیشی بگیرد، اما فاقد ویژگیهایی بود که همنشین خونی را به یک دارایی تهدیدکننده تبدیل میکرد.
با این وجود، نوآ مجبور شد ادعاهای پتروداکتیل را دوباره ارزیابی کند. این جانور کمتر از یک ساعت پیش با بدن جدید ترکیب شده بود، اما میتوانست سرعتی را بروز دهد که از دور از ذهنترین پیشبینیهای نوآ فراتر رفته بود. حتی به محدودیتهای ساختاری عروسک هم رسید!
نوآ احساس خوش شانسی کرد که سلطنتیها به نمونههای ضعیفتر غذا ندادند. اگر مجبور میشد با سه پتروداکتیل رتبه ۶ در اوج قدرتشان مبارزه کند، پاکسازی دره مشکل ساز میشد.
«افتضاحه، افتضاح!» نایت هنگام بازگشت نزدیک نوآ فریاد زد: «این داره میشکنه! چطور انتظار داری داخل این آشغال بجنگم.»
پاسخ نوآ قاطعانه بود: «تا وقتی که در نبردهای بعدی به چیزی دست پیدا نکردی، چیز جدیدی به دست نمیاری.» اما کمی هیجان زده بود.
نایت قبلاً توانسته بود قدرت شگفت انگیزی را نشان دهد. وقتی نوآ تصور کرد که با بدن مناسب چه کاری میتواند انجام دهد، احساس سوزن سوزن شدن در انگشتانش پخش شد.
پتروداکتیل با عصبانیت غر م...
کتابهای تصادفی


