تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1150
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1150 1150. دفاع
بازگشت قدرت های برتر ماه ها طول کشید و هایو در این مدت خاکسپاری شیطان تعقیب گر را برگذار برگزار کرد.
با پراکنده شدن خاکسترش، برای ماه ها سکوتی معنا دار بر صحنه سیا*ست حکم فرما بود.
هایو هیچ حرکتی انجام نداد، و حتی زمانی که رؤسا مراسمی برای او برگذار کردند، با آرامش به آان پاسخ دادند و هیچ تشنجی در مرزها به وجود نیامد.
ارشد های رده پنجم هم ضیافتی برای یادآوری خاطرات او برگذار کردند.
ارشد جولیا، شیطان پرنده و شیطان رویا پردازبین هم در مهمانی حضور داشتند تا داستان هایی را از برای افراد ضعیف تر تعریف کنند؛ از موقعیت هایی که افراد عادی شانس حضور در آان را نداشتند یا انقدر ضعیف بودند که در صورت حضور مرگشان حتمی بود. ولی نوآ به هیچ کدام از این مهمانی ها نرفت.
نوآ قول یک حمله همه جانبه را داده بود؛ این اولین بار بود که دستوری با این مقیاس می داد، اما قدرت های برتر هایو می دانستند که او شوخی نمیکند.
مرگ شیطان تعقیب گر باید یک سیگنال و نشانه باشد. فداکاری او باید نشان میداد که خانواده الباس نمیتوانند بخشی از قاره جدید باشند و نوآ قصد داشت، این ایده را متحقق کند.
با این حال ساختاری دفاعی، چهار منطقه تحت کنترل خانواده الباس را احاطه کرده بود و باید قبل از نزدیک شدن به آنانها پروژه هایش را به اتمام میرساند.
نوآ در طول سکوت سیا*سی در اقامت گاه جدید خود ماند.
هایو یک عمارت باورنکردنی در زیرِزمین برای او ساخت که تمام نیازهایش را در ان آن در نظر میگرفت.
از این گذشته مکانی عالی برای تمرین های نوآ نیز بود؛ جایی که دورگه ها در آن زندگی می کردند، بنابراین او می توانست هنگام آزمایش برخی از تکنیک های جدیدش، هرگونه محدودیت را نادیده بگیرد.
عمارت جدید یک منطقه تهذیب داشت که با «نفس» های مختلف برکت داده شده بود که در نگاه اول هوای آان از قله های موجود در تکه های زمین جاویدان نیز پیشی میگرفت.
اتاق تمرین ان آن پر از ساختار هایی بود که می توانست دوره و موقعیت های مختلف نبرد را تکرار کند.
نوآ حتی میتوانست از برخی از خاطرات خود برای بهبود تأثیرات آن استفاده کند.
از مناطق دیگر هم که میتوان به مکان هایی اشاره کرد؛ جاه هایی بود که در آان از موادی با قابلیت آازاد سازی فشار سنگین به کار گرفته شد، تا به بهبود ذهنی نوآ کمک کند.
با این حال هایو میدانست که او به هفتمین حکّاکی کِیس...
کتابهای تصادفی

