فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1180

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1180 – 1180. افتتاحیه

جهان آنچه را که شاهد آن بود باور نمی‌کرد. یک جانور جادویی شبه درجه 7، قوی‌ترین موجود در آن جهان، در حمله غیرقابل توقف پادشاه الباس جان باخته بود.

ناامیدی در میان نیروهای مدافع گسترش یافت. آن‌ها تمام تلاش خود را انجام داده بودند و تمام دارایی‌ها را در زرادخانه خود به کار گرفته بودند، اما به سختی توانسته بودند در تکنیک شاه الباس حتی ضربه‌ای وارد کنند.

سلطنتی از زمان حمله غافلگیرانه نوآ هیچ آسیبی ندیده بود. به نظر می‌رسید که تلاش‌های یک دنیا برای توقف حمله آن موجود قدرتمند کافی نبود.

دست چپ یزدان گفت: «دلم می‌خواد بدونم شیطان سرکش الان می‌خواد چیکار کنه.» سعی کرد با لحنش نوآ را مسخره کند، اما صدایش ناتوانی را به همراه داشت که نمی‌توانست آن را پنهان کند.

دست چپ یزدان ترسو نبود پیشنهاد اولیه او ناشی از تحلیل بدبینانه‌اش از وضعیت آن‌ها بود.

پادشاه الباس خیلی قوی بود. هیچ کاری که سازمان‌ها انجام داده بودند نتیجه‌ای به همراه نداشت. مبارزات آن‌ها برای جنگ با سلطنتی تنها به نابودی بخش بزرگی از قاره جدید منجر شده بود.

دیگر زمین کافی برای همه تهذیب‌گران دنیا وجود نداشت. تصمیم نوآ برای پیشروی، مسئله خطیر مربوط به مناطق پرجمعیت را حتی بدتر از قبل کرده بود.

نوآ بدون اینکه به مادرسالار نگاه کند، گفت: «زندگی کردن بدون نگرانی برای امنیتتون باید خیلی آسون باشه‌. تو سفر مهیب گری خودت رو زیر هاله آسمانی پدرسالار خود گذروندی و حتی شخصیت خودت رو مطابق با رهبرت شکل دادی.»

دست چپ یزدان می‌خواست جواب بدهد، اما هاله شدید نوآ دوباره اتاق را پر کرد و او را مجبور به سکوت کرد. تیزی که منعکس می‌کرد برای او بسیار تهدید کننده بود.

نوآ در حالی که به سمت دست چپ یزدان می‌چرخید ادامه داد: «بهم بگو، اصلا تا حالا توی خطر بودی؟ تا به حال با شاندالی که تمام مدت پشتت بوده برای جون خودت ترسیدی؟»

دست چپ خدا برای یک ثانیه لال ماند، اما در نهایت با لکنت پاسخ داد. «چ-چی داری می‌گی؟ هر تهذیب‌گری که به این مرحله رسیده بارها با مرگ روبرو شده! من داخل واقعیت خارجی با شما بودم!»

نوآ در حالی که آهی می‌کشید گفت: «تو واقعا اونجا بودی پس چرا اینقدر می‌ترسی؟»

«من نمی‌ترسم!» دست چپ یزدان فریاد زد. «ما نمی‌تونیم توی این مبارزه پیروز بشیم. بستن قرارداد با پادشاه الباس تنها راه تضمین آینده برای س...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی