تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1384
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۸۴
شیطان آسمانی زمانی که دید رئیس ون بعد حمله دومش هم زنده مانده است، آهی از سر ناراحتی کشید. حتی زمانی که دنیا به او انرژی میداد تا از جادوهایش استفاده کند، یک حالت ناراحتی روی صورتش ظاهر شد.
از این وضعیت خوشش نمیآمد. او از این نمیترسید که رئیس ون بتواند از حملهی سومش هم نجات یابد، اما احساس خوشحالی هم نمیکرد که به این نقطه رسیده است.
شیطان آسمانی قبل از اینکه دوباره آه اندوهگینی بکشد، گفت: «نباید ناامید بشم، درسته؟»
رئیس ون به لبخند زدن ادامه داد، اما وقتی به چهره شیطان آسمانی دقت کرد اثراتی از شک و تردید درونش شکل گرفت. اعتماد بهنفسی که در چهرهی شیطان آسمانی بود احساس بدی به رئیس ون داد که از مقدار انرژی انباشته شده اطرافش سرچشمه نمیگرفت.
رئیس ون گفت: «من نه هزار سالمه. هزار سالش رو برای افزایش سطح تذهیبم استفاده میکنم. بقیهش رو میتونم تو جادوهام بریزم، و به سختی صد تاش رو برای مهار حمله قبلیت نیاز استفاده کردم. هیچ تذهیب گر مرحلهی جامدی وجود نداره که بتونه من رو با یک توانایی مجبور به استفاده از هشت هزار سالم بکنه.»
رئیس ون لاف نمیزد. محاسباتش از تجربیاتش میآمدند. در آخر، او عضوی از یکی از سازمانهای قدرتمند نبود. به عنوان رهبر اتحادیه یک نیروی کوچک، او باید چندین بار میجنگید تا بتواند جای خود را در مرحلهی جامد بدست بیاورد.
شیطان آسمانی گفت: «محاسباتت اشتباه نیست، اما یه چیز مهم رو فراموش کردی.» و به انرژی اطرافش اشاره کرد. «من همیشه کار ها رو سخت میکنم. جنگهایی که با چند تا حرکت میتونم ببرم رو به چالشهای مرگباری تبدیل میکنم که باید به طور جدی با اونها روبرو بشم. قمار روی زندگیم تنها راه برای افزایش قدرتمه.»
رئیس ون گفت: «پس محدودیت قدرت هات رو پیدا کردی. زود باش. حمله کن تا زندگیت رو ازت بگیرم.»
قرمزی که از چشمان شیطان آسمانی تابیده میشد پس از آن جمله تشدید شد. زمان مسخره بازی تمام شده بود. او باید آخرین حملهی خود را انجام میداد و میدید که آیا سفر تذهیبگری اش میتوانست ادامه یابد یا خیر.
شیطان آسمانی گفت: «یه رود میتونه به درون زمین نفوذ کنه.» و انرژی اطرافش را تراکم داد تا یک راه کوچک آب ایجاد کند که از دستش جریان پیدا میکرد.
شیطان آسمانی گفت:...
کتابهای تصادفی
