تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1524
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۲۴: معدن
نوآ و بقیه با دیدن سنگهای روح متوجه شدند که آن غار ساختمان سادهای نبود. چنین موادی فقط در قلمروی انسانها و معادن پراکندهی سراسر سرزمین جاودانه وجود داشت.
نوآ پس از بررسی منطقه با خود گفت:«هیچ نشونهای از جنگ نمیبینم.»
به ندرت میشد معادن سنگهای روح را در مکانهایی که دارای نبرد نبودند یافت، اما غیرممکن نبود. غلظت بالای انرژی یا مجموعه ای از منابع ارزشمند زمین را به اندازه کافی تغذیه میکرد تا آن مواد را تولید کند.
نوآ گفت:«باید داخل غار رو بگردیم.»
و سکوتی که در میان سه نفرشان به وجود آمده بود را قطع کرد.
طولی نکشید که جانوران جادویی دیگرِ گروهش به آن منطقه رسیدند. فولِری و دیگر موجودات پشت سر نوآ، فرجی، و رهبر رتبه هشتم متوقف شدند و منتظر دستوراتشان ماندند.
فولِری پرسید:«نمیشه شروع به خوردنشون کنیم؟» نوآ سرش را تکان داد.
او گفت:«این یه لونهاس. به نظرم بعد از شکست گروهی که این کوه رو اشغال کرده واردش بشیم.»
فرجی پرسید: «اگه توی غار مخفی بشن چی؟»
نوآ به جلو رفت. هوشیاریاش گسترش یافت و امواج ذهنیاش به درون غار نفوذ کرد و به دنبال نشانی از زندگی بود. حواسش نمیتوانستند چیزی پیدا کنند، اما این موضوع نگرانیهای نوآ را برطرف نمیکرد.
نوآ با خود فکر کرد:«این موجودی که تو غار قایم شده رو فریب میده.» و سپس کف دستش را بالای غار باز کرد.
مادهی تاریک در دستش قرار گرفت و چندین گوی میخدار به داخل غار افتاد. نوآ از ناپایداریهایی که در طول سفرش به وجود آمده بود استفاده میکرد. پس از قرنها ذخیرهی مواد، انبار سلاحهای در دسترسش در ردهی بالا به تعداد باورنکردنیای رسیده بود.
فولِری فریاد زد:«طعمههارو از بین نبر!»
اما نوآ به او توجهی نکرد.
بعضی از سنگهای روح طی این روند شکسته میشوند، اما قوانین اصلیشان در دنیای بیرون جاری میشود. فولِری و جانوران جادویی دیگر به راحتی آنها را جذب میکردند. حتی فرجی هم این شانس را داشت که از آن انرژی گرانبها استفاده کند.
ناپایداریها فضای غار را پر کردند و دیوارههای آن را از بین بردند. نوآ به هر صدایی که به گوشش میرسید توجه میکرد و کم کم ذهنش متوجه شد که این غار فقط از سنگ ساخته نشده.
او تقریباً مطمئن بود که چ...
کتابهای تصادفی

