فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1632

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 1632: تدریس رهبر فولری‌ها جیغی غرورآمیز کشید و با پخش هاله خود در منطقه ورود قدرتی جدید را به حاضران اعلام کرد. او در هنگامی که متخصصان درگیر مسابقه شده بودند، یک صعود را تجربه کرد و به سطح میانی رسید. از نمایش قدرت او، نفس¬ها بند ‌آمد، حتی نوآ باید اعتراف می¬کرد که سطح قدرت رهبر فولری¬ها حتی از هم¬نوعان هم¬سطحش هم فراتر رفته بود. میدان جنگ دوباره ساکت شد، اما او نعره¬زنان فریاد کشید: «من عقب نمی¬مونم، من هم می¬خوام بیام.» نوآ و دیگران از حرف¬های او جاخوردند. آنها هرگز فکر نمی¬کردند که در این مأموریت قرار است یک جانور جادویی به همراه داشته باشند، اما به¬نظر می¬رسید رهبر فولری‌ها نظر دیگری دارد و بر تصمیمش مصمم است. با این¬حال، شرایط به آنها اجازه نمی¬داد خیلی به این موضوع فکر کنند؛ او توانسته بود شیطان الهی را به دور دست پرت کند، اما ارتباط شیطان الهی مجدداً با جهان وصل شد و جهان شروع به تأمین انرژی او کرد. این به تنهایی توضیح می‌داد که متخصص هنوز نتوانسته بود کنترل کامل ذهن خود را به دست آورد و تمامی زحمات گروه بر باد رفت. نوآ با دیدن عدم نتیجه تلاش¬هایش فریاد کشید: «الباس، به من یه دلیل بده تا اون رو نکشم!» سپس زره هولناک خود را پراکند و جاه¬طلبی خود را در همراهانش جاری ساخت. پادشاه الباس گفت: «من یه تکنیک دارم که ممکنه کار کنه. نمی¬تونم کاملاً کنترلش کنم، اما مطمئنم که روی شیطان الهی عالی کار می¬کنه.» نوآ گفت: «عالیه، اگه تکنیک الباس شکست بخوره، اون رو می¬کشیم. خودتون رو برای خداحافظی با دوستمون آماده کنین.» چهره ویلفرد، لوکا، فرگی و رهبر فولری¬ها، خبر از اضطراب و دودِلی می¬داد؛ آنها می¬دانستند که حق با نوآست، اما آنها شیطان الهی را از خیلی وقت پیش می¬شناختند و کشتن او نیازمند جرئت و جسارت زیادی بود. کشتن دوستی که برای هزاران سال با آنها بوده سخت بود، به¬خصوص وقتی که او مرتکب هیچ جنایت بزرگی نشده بود. شیطان الهی فقط از کوره در رفته بود، اما این به تنهایی تهدیدی بود که کل لژیون نمی¬توانست آن را دست¬کم بگیرد. به¬زودی چهره¬ای از دوردست ظاهر شد. شیطان الهی شکل هیولایی خود را بازیافته بود و موج عظیمی از انرژی لاجوردی در پشت¬سر او می¬چرخید. فشار ساطع شده از بدن او بسیار زیاد بود، به حدی که نوآ و دیگران تقریباً برای هوشیار ماندن تلاش می¬کردند و هر زمان‌ که امواج ذهنی‌شان وارد محدوده او میشد، درهم‌می¬شکست. لوکا درحالی¬که انگشتانش را برای ساخت یک کُره چرخان و متراکم به هم وصل می کرد، پرسید: «‏برنامه چیه؟»‏ نوآ دستور داد: «بهترین حملاتتون رو انجام بدین. نترسین...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی