تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1850
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1850 - 1850. خروج
به محض شنیدن این کلمات چشمان نوآ درخشید، همین امر برای ارشدهای پشت سرش نیز صدق میکرد. گروه موفق شده بودند از خاطرات لرد لوئیس شهرهایی در آسمان را ببینند، اما انتظار نداشتند یکی از آنها در میان طوفان باشد.
«چند وقته سقوط کرده؟» نوآ نمیتوانست بپرسد زیرا شک و تردید در ذهنش موج میزد.
«بعضی چیزا برای همیشه داخل طوفان میمونن.» اژدهای زمان توضیح داد. «ناحیههای مرده خیلی کم از این مناطق جابهجا میشن چون آسمان و زمین نمیخوان که اونا به سرزمینهای شلوغ برسن.»
«واقعاً میخواین ما رو به یه ناحیه مرده بفرستین؟» نوآ لبخند سردی زد.
«بچه، من طلوع و سقوط موجودات بیشماری رو دیدم.» اژدهای زمان غرغر کرد. «بعضی وقتا موجودات رو بهتر از خودشون درک میکنم. فقط آرزو میکنم که به روش من احترام بذاری.»
نوآ به پادشاه الباس که هنوز روی زمین بود نگاه کرد. او تلاش میکرد تا خود را در مقابل چیزی که به شدت به آن علاقه داشت، نگه دارد. با این حال، برای ابراز موافقت خود با اژدهای زمان، سری تکان داد.
«ما نواحی مرده رو به صورت انبوه تولید نمیکنیم.» نوآ اعلام کرد. «اما اولش باید چند تا چیز بپرسم.»
اژدهایان دیگر مدتها قبل در سراسر منطقه پخش شده بودند. اکثر آنها بوتههای قرمز را خورده بودند و به خواب رفته بودند تا از جراحات وارده در طول نبرد بهبود یابند، درحالیکه دیگران مستقیما شروع به جفتگیری کردند. تنها چهار رهبر و گروه نوآ درحال گفتوگو در آسمان باقی ماندند.
استیون و دیگران با دیدن آن صحنه احساس عجیبی داشتند. چهار جانور جادویی رده بالا با آرامش فقط با موجود رتبه 8 صحبت میکردند. آنها میدانستند که نوآ هرگز عادی نبوده است، اما با این وجود این بیش از حد بود.
البته، قدیمیترین همراهان او فهمیده بودند که به نظر میرسد نوآ با چهار جنبه اساسی جهان که اژدهایان گفته بودند مطابقت دارد. آنها او را دیده بودند که از تکنیکهایی استفاده میکند که کاملاً با آنها مطابقت دارد، و وضعیت او به عنوان یک اژدها هرگز مخفی نبوده است.
نوآ همچنین یکی از شورشیان بزرگ در برابر آسمان و زمین بود. برای او منطقی بود که با اژدهایان همراه شود. تنها مشکل، صحنه فوقالعاده خیره کنندهای بود که رهبر آنها را درحال صحبت با موجوداتی بود که معمولاً هرگز به خود زحمت نمیدادند به او اهمیت دهند.
ارشدان میتوانستند درک کنند اژدهایان دو...
کتابهای تصادفی

