تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1890
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1890: درخواست
گروه در میان طوفانها نماند و به محض اینکه توانستند آنچه را که میتوانستند به دست بیاورند، حرکت کردند. دیگ تنها کالای ارزشمند نبود. هاله ارواح که در آن ساختار باقی مانده بود و قوانین آشفتهای که تحت تأثیر فریاد آسمان و زمین بودند، از موادی بودند که پادشاه الباس نمیتوانست به راحتی پشت سر بگذارد.
علاوه بر این، تیم باید منتظر بیدار شدن استیون و رابرت میماند، اما این کار زیاد طول نکشید. گروه پس از غارت و استراحت، از آنجا حرکت کردند و ردیاب حاکمان قدیمی آنها را در عرض چند سال به شهر نارنجی کمرنگ بازگرداند.
میمونهای کایزر بهبود یافته، به ارشدان اجازه عبور دادند بدون اینکه حتی زحمت بررسی آنها را به خود بدهند. حسگرهای میان ساختمانها برای تأیید این نکته کافی بود که آسمان و زمین در وجود آنها دستکاری نکردهاند، بنابراین موجودات بلافاصله راه را به سمت مرکز شهر باز کردند.
نوآ میخواست فوراً در جلسه با حاکمان قدیمی شرکت کند زیرا پروژههای فوری نداشت، اما همین موضوع برای برخی از همراهانش صدق نمیکرد.
استیون و رابرت هنوز بهطور کامل بهبود نیافته بودند و نبرد آنها با ارواح، درک جدیدی از قوانین آسمان و زمین و وجودشان به عنوان یک کل به ارمغان آورده بود. استیون عزم و نفرت خود را نسبت به حاکمان ثابت کرده بود و رابرت میتوانست پس از مطالعه دقیق ارواح، معنای حقیقی خود را مستقیماً بهبود بخشد.
الکساندر برای دستیابی به رتبه نهم و گذر از سطح به یک منطقه منحصر به فرد نیاز داشت. آسمان و زمین احتمالاً برای جلوگیری از این رویداد، مصیبت میفرستادند، بنابراین او باید برای این اتفاق آماده میشد. او همچنین میتوانست از ساختمانهای خاصی در داخل شهر برای بهبود وضعیت خود استفاده کند و از درخواست آنها دریغ نمیکرد.
شاه الباس پس از جنگ در داخل شافو و تصرف دیگ، چیزهای زیادی برای مطالعه داشت. او روشهای باستانی و قدرتمند حکاکی را در دست داشت و نمیتوانست بازرسی آنها را برای یک گفتگوی ساده که از قبل میتوانست در ذهنش تصور کند، به تأخیر بیندازد.
قدیس شمشیر به حرف زدن اهمیتی نمیداد. او ترجیح میداد زمان خود را در انزوا بگذراند و نبرد قبلی را مرور کند تا درک خود از مسیر شمشیر را عمیقتر کند. هر چیز دیگری در سفر تهذیب او بیهوده بود.
شیطان آسمانی نیز همینطور بود، اما نمیخوا...
کتابهای تصادفی



