تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2017
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 2017 2017. رویکرد
لغو دگرگونی آسمان و زمین از نظر تئوری امکان¬پذیر بود. نوآ باید تمام فلز تیره اصلاح شده را از اژدها جدا میکرد، اندامی را که یاد گرفته بود آن را تولید کند، ببرد، بقیه بدن را پاک و آن را خرد کند تا بتواند حالت طبیعی را بازیابد.
بدیهی است که این فرآیند دارای مسائلی بود که نوآ هنوز تصمیم نگرفته بود چگونه به آن رسیدگی کند. فلز تاریک اصلاح شده به دلیل ماهیت متضاد آن با سیستم آسمان و زمین برای وجودش سمی بود. او نمیدانست چگونه به آن نزدیک شود، اما تا زمانی که با پادشاه الباس کار میکرد، سرانجام راهحلی به دست میآمد.
با این¬حال، بازگرداندن دگرگونی، تنها اژدها را به میدان اول باز میگرداند، میان جانوران جادویی که قبلاً در برابر آسمان و زمین شکست خوردند. این به کسی کمک نمیکرد. نوآ احتمالاً از این اقدام نافرمانی سود میبرد، اما او بیشتر از اینها میخواست.
انصاف آسمان و زمین به نفع حاکمان متمایل بود و نوآ نتوانست جلوی این روند را بگیرد. قویتر شدن همیشه اجباری بود و همین امر در مورد همراهانش نیز صدق میکرد. حتی ممکن بود به جایی برسد که آن سیستم شروع به ایجاد نقص برای آنها کند، بنابراین او مجبور بود به اندازه کافی قدرت جمع کند تا سرکوبهای نهایی را نادیده بگیرد.
نوآ استاد واقعی در توانمندسازی دیگران و وادار کردن آنها به نشان دادن پتانسیل واقعی خود بود. او حتی میتوانست آنها را وادار کند که از آنچه که شرایط طبیعی و تجربیاتشان اجازه میداد فراتر بروند، اما این نیاز به زمان و رویکردهای شدید داشت.
نوآ توضیح داد: «من نمیتونم برخلاف میلت این کار رو انجام بدم. در واقع میتونم، اما اگه با من همکاری نکنی، تحول شکست میخوره. تبدیل شدن به یه تهدید واقعی برای آسمان و زمین به خودت بستگی داره.»
اژدها با غرولندی آهسته پرسید: «بعدش چه سودی میبرم؟»
نوآ فریاد زد: «یه شانس، هر موجودی تو دنیا تواناییهای فطری داره، اما وقتی صحبت از نوع شما باشه به محدودیت تبدیل میشه. حتی رتبههای بالاتر تهذیب نمیتونن اونها رو به طور کامل حذف کنن. تو به اندازه کافی برای به دنیا اومدن به عنوان اژدها، اما نه به عنوان بهترینشون، و نه به عنوان چیزی که قادر به آسیب رساندن به آسمان و زمین باشه خوش شانس بودی.»
اژدها با عصبانیت غرش کرد: «من یه اژدهای مغرورم! بهت اجازه نمیدهم که اینجوری من رو حقیر کنی.»
...
کتابهای تصادفی



