فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 11

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

سیستم خون‌آشامی من

چپتر 11: مهارت جدید

دانش‌آموزی که روبه‌روی کوئین ایستاده بود، هنوز دست‌هایش را به‌طرز مشکوکی پشت سر خود نگه داشته بود. حتی بدون کمک سیستم، کوئین می‌توانست بگوید که دانش‌آموز به‌وضوح درحال مخفی‌کردن توانایی خود بود.

دانش‌آموز گفت: «زود باش، خایه‌هات کجا رفت؟»

کوئین جواب داد: «گمونم داری پشت سرت باهاشون بازی می‌کنی.»

این بلافاصله دانش‌آموز را خشمیگن کرد که هدف کوئین هم همین بود.

«تیکه آشغال ضعیف!»

دانش‌آموز با فریاد به جلو حمله کرد و با دست خود به سمت کوئین ضربه زد.

خوشبختانه واکنش کوئین سریع بود و موفق شد به‌موقع بازوی خود را برای سدکردن حمله بالا بیاورد و کمی عقب برود، اما دست دانش‌آموز توانست پوست بازوی کوئین را برش دهد و باعث شد از آن خون جاری شود.

کوئین گفت: «لعنتی!»

[سلامتی: 8/10]

کوئین به دانش‌آموز که اکنون دستش قابل‌رؤیت بود نگاه کرد. توانایی تغییرشکل دانش‌آموز تنها به دستانش محدود می‌شد. این مهارت باعث شده بود دستانش شبیه پنجه ببر به نظر برسند و ناخن‌هایش محکم‌تر شوند.

با اینکه کوئین به موقع توانست حمله را دفاع کند، پنجه موفق شد پوستش را پاره کند.

سیستم داره میگه اگه چهارتا از این حمله‌های دیگه رو دریافت کنم، می‌میرم؟

ناگهان همه‌چیز برای کوئین کمی جدی‌تر شد. درد سوزانی که در دستش احساس می‌کرد حقیقت داشت و این یک مبارزه واقعی بود. حالت بازی‌گونه سیستم باعث شده بود همه چیز را کمی ساده بگیرد، اما به‌سرعت به یاد آورد که این یک بازی نیست.

دانش‌آموز سپس دوباره با دست‌های پنجه‌مانندش به سمت کوئین یورش برد. درحالی‌که دانش‌آموز دست راست خود را تاب می‌داد، کوئین موفق شد جاخالی دهد و مشت خود را به سمت شکم دانش‌آموز پرتاب کند.

دانش‌آموز فکر کرد: لعنتی، اون پسر مشت محکمی داره!

هرچند دانش‌آموز تسلیم نشد و تصمیم گرفت به پشت کوئین که بی‌دفاع بود حمله کند. یک جای پنجه دیگر پدیدار شد.

[سلامتی: 6/10]

کوئین درحالی‌که با استفاده از دو دستش دانش‌آموز را از پاهایش بلند می‌کرد و به سمت دیوار کناری پرتاب می‌کرد، داد زد: «خفه شو، خودم می‌دونم!»

پیتر با خود فکر کرد: کوئین چطوری تونست اون رو این‌جوری بلند کنه؟ اونا تقریبا هم‌اندازه هستن و اینقدر راحت پرتابش کرد. اون واقعا هیچ توانایی‌ای نداره؟ هرچند کوئین آنجا متوقف نشد. برای او مهم بود که چنین آدم‌هایی را ادب کند، وگرنه باز برمی‌گشتند. کوئین باید به او نشان می‌داد که هرگز دوباره با او در نیفتد.

کوئین به سمت دانش‌آموز که روی زمین افتاده بود دوید و با تمام قدرت پای خود را به شکم او کوبید. لگد چنان محکم بود که باعث شد از دهان دانش‌آموز کمی خون بیرون بزند.

[تبریک، ماموریت تکمیل شد]

[50 تجربه دریافت شد]

[امتیاز تجربه: 70/100]

پیتر پرسید: «اون مرده؟»

سپس دانش‌آموز کمی بیشتر سرفه کرد.

«نه، ولی اگه یه بار دیگه بهمون حمله کنه، آرزو می‌کنه اینجا مرده بود.»

کوئین در حقیقت خیالش راحت شده بود. او نمی‌دانست مجازات آکادمی برای کشتن یک دانش‌آموز دیگر چه بود، حتی اگر توضیح می‌داد که او اول حمله نکرده بود. او نمی‌خواست بار گناه مرگ در چنین سن کمی بر گردنش بیفتد، پس وقتی سیستم بدون نیاز به کشتن دانش‌آموز به او تجربه پاداش داد، خوشحال شد.

سپس ناگهان پیام دیگری ظاهر شد.

[پاداش اضافی ماموریت]

[مهارت باز شد: ارزیابی سطح 1]

با دریافت نخستین مهارت، هیجان وجود کوئین را پر کرد. کوئین امیدوار بود شاید این به او کمک کند تا بفهمد چه نوع توانایی‌ای دارد، اما اسم مهارت چندان امیدوارکننده به نظر نمی‌رسید.

کوئین فکر کرد: ارزیابی؟ پس شاید بتونه بهم نقطه‌ضعف حریف‌هام رو بگه.

کوئین تصمیم گرفت مهارت جدید خود را امتحان کند و به پیتر که کنار او ایستاده بود نگاه کرد. حالا مشکل بعدی ظهور کرد. کوئین هیچ ایده‌ای نداشت که چگونه از مهارت خود استفاده کند، اما لحظه‌ای که به مهارت ”ارزیابی" فکر کرد، مهارت خودبه‌خود فعال شد و صفحه‌ای در برابرش ظاهر شد.

[نام: پیتر چاک]

[نژاد: انسان]

[توانایی: هیچ]

[سلامتی: 3/5]

[گروه خونی: A+]

[؟؟؟؟؟]

[؟؟؟؟؟]

کوئین به اطلاعاتی که برایش به نمایش در آمده بود نگاه کرد و به نظر می‌رسید بخش‌هایی از آن ناخوانا بود. کوئین تنها می‌توانست فرض کند دلیلش این است که مهارت هنوز در سطح 1 قرار دارد، اما اطلاعاتی که در اختیارش قرار داده بود خیلی به‌درد می‌خورد.

به کوئین نوع توانایی حریف را می‌گفت که خیلی در مبارزه به‌درد می‌خورد، همچنین نشان می‌داد چه مقدار سلامتی داشتند. هرچند، یک بخش از اطلاعات وجود داشت که کوئین آن را عجیب دانست و آن گروه خونی بود. عجیب بود که سیستم به او درمورد چنین چیز خاصی اطلاع می‌داد و کوئین متعجب بود که این دقیقا چطور قرار بود در آینده به او کمک کند.

کوئین به سمت دانش‌آموز که هنوز با درد روی زمین دراز کشیده بود رفت و از مهارت ارزیابی روی او استفاده کرد.

[نام: کایل مِین]

[نژاد: انسان]

[توانایی: تغییرشکل]

[سلامتی: 1/8]

[گروه خونی: B-]

بررسی وضعیت‌های کایل باعث شد کوئین چند چیز جدید یاد بگیرد. اطلاعاتی که درمورد توانایی به او داده می‌شد، فقط شامل نوع توانایی بود. صدها توانایی تغییرشکل مختلف وجود داشت، پس نمی‌توانست یکی را مشخص کند.

مورد دیگر سلامتی بود. به نظر می‌رسید که برای پیروزی، او تنها نیاز داشت سلامتی دانش‌آموزها را به 1 برساند. اما کوئین نمی‌دانست 0 به معنی مرگ بود یا نه. می‌توانست تنها به معنی ازهوش‌رفتن باشد.

هرچند درست بعد از ارزیابی کایل، کوئین اطلاعیه دیگری دریافت کرد.

[ماموریت اختیاری اعطا شد]

[خون قربانی خود را بنوشید تا امتیاز وضعیت جذب کنید]

کوئین فکر کرد: یعنی چی؟ این دوونگیه!

حتی اگر به او امتیاز وضعیت می‌داد، امکان نداشت خون یک نفر دیگر را بخورد. فکر این کار حال کوئین را بد کرد.

هرچند برای یک لحظه کوتاه، کوئین به زمین، جایی که خون کایل پاشیده شده بود نگاه کرد.

شاید یه کوچولو اشکالی نداشته باشه... کوئین، تو دیوونه شدی، تمومش کن.

کوئین به پیتر گفت: «زوباش، بیا بریم.»

هر دو شروع به حرکت به سمت پایین راهرو کردند، اما در این حین، پیتر متوجه شد کوئین دائما سرش را می‌چرخاند و به کایل که هنوز روی زمین است نگاه می‌کند.

پیتر با لبخند فکر کرد: حتما نگرانشه، هرچی نباشه کوئین آدم مهربونیه.

اما چیزی که متوجه نشد این بود که کوئین اصلا به کایل نگاه نمی‌کرد، بلکه به خون کایل که روی زمین بود نگاه می‌کرد.

کتاب‌های تصادفی