سیستم خوناشامی من
قسمت: 24
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر 24: راز مدرسه
پیتر در حال حاضر در مدرسه میدوید و دنبال کوئین یا وردن میگشت. بنا به دلایلی، هر دو دوستش اخیرا عجیب رفتار میکردند و پیتر نمیدانست در این مورد چهکار کند. زندگی او در مدرسه قبلیاش جهنم بود و هرکاری میتوانست برای خدمتکردن به بالادستیهایش انجام میداد.
و برای نخستینبار دوستانی پیدا کرده بود که از او محافظت میکردند. کوئین حتی با اینکه خودش هم سطح پایین بود، بهخاطر او ایستادگی کرده بود و وردن نهتنها از او محافظت میکرد، بلکه در یادگیری توانایی جدیدش هم به او یاری میرساند. برای وردن اتفاقی افتاده بود و ناگهان رفتارش عجیب شده بود.
هرچند پیتر سرنخی نداشت که چه اتفاقی برای کوئین رخ داده است. میتوانست حدس بزند که چه چیزی وردن را تغییر داده بود و مربوط به بعد از اتفاقی میشد که در تالار اجتماعات با سالدومیها رخ داده بود. اما مهم نبود با چه کسی درموردش صحبت کند، حتی یک نفر هم جوابش را نمیداد. برخی حتی او را تهدید کرده بودند.
در همین زمان بود که پیتر صدایی آشنا شنید. درحالیکه در راهرو حرکت میکرد، صدای صحبتکردن یک نفر را شنید، صدایی که میشناخت. پس از آنکه در تقاطع راهرو چرخید، دید که آن صدا بدونشک به وردن تعلق دارد. وردن آنجا ایستاده بود و بیحواس به زمین خیره شده بود. پیتر به سرعت برگشت و گوشه راهرو پنهان شد.
تاکنون هربار که پیتر به وردن میرسید، وردن او را نادیده میگرفت و بدون اینکه با او صحبت کند راه خود را میرفت، اما حالا به نظر میرسید که وردن درحال صحبتکردن با کسی بود.
وردن گفت: «میشه شما دوتا آروم بگیرید؟»
سپس پیش از آنکه وردن دوباره صحبت کند، مکثی کوتاه اتفاق افتاد.
«برام مهم نیست اگه احساسات کوچولوش آسیب ببینه، اینجوری نیست که کوئین اجازه نداشته باشه با بقیه مردم صحبت کنه.»
دوباره، مکثی کوتاه.
«ببین، اگه وارد این قضیه بشی و بهشون آسیب برسونی، نمیبخشمت. اجازه نمی...
کتابهای تصادفی


