سیستم خوناشامی من
قسمت: 28
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر 28: تالار سلاح
زمانی که صبح روز بعد از راه رسید، کوئین مطمئن شد که چند چیز را در کیف خود بستهبندی کند. او لوله خون که حاوی خون لایلا بود و همچنین 4 لوله خالی باقیمانده و همچنین ماسکی که از فروشگاه خریده بود را درون کیف قرار داد.
او نمیدانست که چه موقع ممکن بود به آنها نیاز پیدا کند، پس بهتر بود آماده باشد تا پشیمان. سه پسر مانند همیشه بهصورت گروهی برای صرف صبحانه حرکت کردند و مانند همیشه، بقیه نگاههایی عجیب به کوئین، وردن و پیتر انداختند.
وردن تصمیم گرفت از کوئین و پیتر جدا شود و تنهایی سر میز دانشآموزهای سطحبالا بنشیند، اما به نظر میرسید حتی اینگونه هم کسی کنار وردن نمینشست. مشخص بود که بنا به دلایلی، سالدومیها وردن را هدف قرار داده بودند، حتی با اینکه دیگر با کوئین و پیتر نمینشست.
کوئین پرسید: «میشه یه لطفی بهم بکنی؟ وقتی امروز توی کلاس مبارزه هستین حواست به وردن باشه. اگه اتفاقی افتاد بهم خبر بده.»
پیتر جواب داد: «ولی اگه اتفاقی افتاد، من اونقدر قوی نیستم که کمک کنم و تو هم دقیقا کاری از دستت بر نمیاد.»
پیتر حق داشت. کوئین در شرایط فعلی بهسختی میتوانست با دانشآموزهای سطح 2 سالاولی طرف شود، اما در عین حال، کوئین از اینکه وردن بهخاطر بودن با آنها هدف قرار گرفته بود نفرت داشت.
شاید کوئین میتوانست یک فرد ضعیف میان گروه آنها پیدا کند و شبانه او را برای بازجوییکردن مورد هدف قرار دهد. این گروهها همیشه فرد ضعیفی در میان خود داشتند که نقش پیک را ایفا میکرد و وظیفه داشت کیفهایشان را حمل کند، برایشان غذا بگیرد و غیره.
«ازت نمیخوام درگیر بشی. بعید میدونم وردن هم ازت انتظار کمک داشته باشه. فقط هرچی دیدی بهم خبر بده.»
پیتر سپس نگاهی سریع به اطراف سالن انداخت تا پیش از سرتکاندادن، مطمئن شود کسی صدایشان را نشنیده باشد.
بالاخره بعد از پایان صبحانه، وقت آن بود که به کلاسهای مبارزه بروند. پس از انتخاب نوع کلاسی که قصد شرکت در آن را داشتند، ساعت مچی اعلام میکرد که برای تمرین آن روز باید به کدام اتاق مراجعه کنند.
کوئ...
کتابهای تصادفی

