فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 105

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت ۱۰۵: بازگشت جهنده خون

وقتی کوئین به سمت اتاق واقعیت مجازی می‌رفت، یک آن احساس خارج بودن، کرد. با اعتبار فعلیش، حالا هر چقدر که می‌خواد می‌تونه توی بازی باشه و مهارت‌ها رو تا زمانی که ازش خسته بشه تمرین کنه. هر چند، بهترین کار اینه که کوئین یه کپسول مخصوص خودش بخره. در این صورت نه تنها می‌تونه توی اتاق خودش بازی کنه بلکه می‌تونه با بازیکنان توی اردوگاه نظامی ارتباط برقرار کنه.

اما حتی یادآوری قیمتش اون رو لرزوند. ۱۰۰،۰۰۰ اعتبار برای خرید این کالا، این یعنی اون باید ده تا کریستال ردیف پیشرفته یا صد تا کریستال ردیف متوسط داشته باشه. به‌دست آوردن همچین پولی چندین سال طول می‌کشه.

این خجالت‌آور بود که کوئین فکر می‌کرد که نمی‌تونه از سیستم برای تولید چند باره سلاح‌های جانوری استفاده کنه. اگه این‌طور باشه، اون می‌تونه مقدار نامحدودی پول داشته باشه. این باعث تعجبش شد، و همچنین کنجکاو کردنش برای پیدا کردن راهی که بتونه ازش استفاده کنه.

بعدش این ایده به ذهنش رسید، اون مواد لازم برای تهیه سلاح‌ها رو می‌دونه. مثلا برای دستکش‌های که ازشون استفاده می‌کنه به سه تا کریستال ضربان نیاز داره، تا زمانی که اون آیتم‌ها و دستکش‌های اصلیش رو به‌عنون مرجع ارائه کنه، آهنگر باید بتونه مهندسی معکوس کنه و چیزی مشابه بسازه.

بزار ببینم، سه هزار سکه برای مواد، و دو هزار برای هزینه آهنگر، که سر جمع می‌کنه پنج هزار سکه. اگه بتونم توی بازار به قیمت هشت هزار سکه بفروشمش، این یعنی یه سود سه هزار سکه‌ای.

طرح کوئین با حساب کردن هزینه‌ها به مشکل خورد. سودی که به‌دست میاره با مقدار مورد نیازش خیلی فاصله داره. اون در ابتدا یا باید خودش سرمایه اولیه زیادی داشته باشه یا باید سرمایه‌گذاری پیدا کنه که از این ایده حمایت کنه.

سیستم بر خلاف لحن همیشگیش با جدیت تمام گفت: [اگه من جای تو بودم، بیشتر احتیاط می‌کردم.]

[وقتی تو فروشگاه دنبال کالاها می‌گشتی رو یادته؟ چطور بعضی از اونها توی فروشگاه پیدا نمی‌شدن. خب این دلیلی برای خودش داره.]

«چه دلیلی؟»

[این سلاح‌ها و نقشه‌هایی که برای ایجاد اونا استفاده شده متعلق به انسان‌ها نیست.]

کوئین نیازی به شنیدن اسمش نداشت، می‌دونست سیستم در مورد چه چیزی صحبت می‌کنه. اون‌ها به خون‌آشام‌ها تعلق داشتن.

[می‌ترسم اگه تولید انبوه این اقلام را شروع کنی و به مردم بفروشی، اونا دنبالت بگردن.]

«پس داری این طرح رو رد می‌کنی، این‌طور نیست؟»

[من نگفتم نمی‌تونی انجامش بدی، فقط گفتم مراقب باش.]

شاید در حال حاضر، کوئین مجبور بود برنامه کسب و کارش رو کمی به تعویق بندازه. اهمیتی به خون‌آشام‌ها نمی‌ده ولی هنوز اونقدر قوی نشده که بتونه با انسان‌های دیگه کنار بیاد. و علاوه بر این، اون سرمایه‌گذار یا شخصی رو نداره که بتونه تو هر شرایطی ازش حمایت کنه.

بالاخره، کوئین به مرکز واقعیت مجازی رسید و به سمت پیشخوان رفت. این‌بار ۱۰۰ اعتبار به حسابش واریز کرد تا ده ساعت وقت بازی داشته باشه. قصد نداشت تمام اون ده ساعت رو یک‌جا بازی کنه ولی الان می‌دونست کسی وسط بازی به‌خاطر تموم شدن ساعت مجازش متوقفش نمی‌کنه.

...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی