سیستم خوناشامی من
قسمت: 216
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 216: یک دوستی غیرعادی
در پایگاه نظامی دو، به نظر میرسید که اوضاع در حال آرام شدن باشد. نه فقط برای سربازان درون پایگاه، بلکه برای کوئین و گروهش نیز بهنظر میرسید که ویدیو کارکرد کاملا خوب و مناسبی را برایشان داشته و جستوجو کاملا لغو و فراموش شده است.
اکنون پایگاه پیدا کردن آنها را به عنوان یک هدف ثانویه در نظر میگرفت. به همین دلیل، هر یک از اعضای گروه احساس میکردند که وزنه بزرگی از روی شانههایشان برداشته شده. با این حال، لایلا تنها کسی بود که احساس میکرد وزنهی قبلی برداشته شده ولی جایش با یک وزنهی دیگر و شاید سنگینتر پر شده.
در حال حاضر فقط یک مشکل برای حل باقی مانده و آن پیتر بود. گروه تصمیم گرفته بودند که پیتر را در اتاق لوگان پنهان کنند. هنوز زمان مناسبی برای افشای او نبود چرا که تنش آکادمی هنوز آنقدرها کاهش نیافته بود.
بودن در اتاق لوگان، به پیتر این زمان را میداد تا روی جزئیات دانش آموزی که قرار است خودش را بهجای او جا بزند تمرین و دقت بیشتری کند.
قبل از خروج از اتاق لوگان، کوئین یک بریدگی روی دستش ایجاد کرد و مقداری از خونش را به پیتر داد. قبل از رفتن هم به او دستور داد تا به لوگان حمله نکند. او باید این کار را هر شب انجام میداد تا مطمئن شود تا پیتر میتواند به شکل مناسبی از این شرایط خارج شود.
و حالا که شب فرا رسیده بود، تنها کسانی که در اتاق حضور داشتند لوگان و پیتر بودند.
با وجود وضعیت بین آنها، لوگان به سادگی تا شب به روال عادی خود ادامه میداد. او پشت میز کارش با استفاده از ابزارهای عجیب و غریب در حالی که با وسایل خود درگیر بود ساعتها را یکی پس از دیگری سپری میکرد.
لوگان در حالی که اتاق را بررسی میکرد از خود پرسید: «من اون چرخ دندهها رو کجا گذاشتم؟» اما چیزی پیدا نکرد. همانطور که روی صندلی خود میچرخید، متوجه شد که پیتر در همان جای خودش ایستاده و حرکت نمیکند.
لوگان پرسید: «تو نیاز به خواب نداری؟»
پیتر فقط با تکان دادن سرش به لوگان پاسخ داد.
«خب منم زیاد نمیخوابم.» او شانههایش را بالا انداخت و به پیتر اشاره کرد: «هی، بیزحمت میتونی اون وسیلهای که شبیه چرخدندهست رو بهم بدی؟»
پیتر به دنبال آن گشت و دستگاه عجیب...
کتابهای تصادفی



