فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 644

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
سیستم خون‌آشام من فصل 644
براک مدام سرش را تکان می‌داد در حالی که استاد زن تنها، ویکی، را می‌دید که با لوگان روبرو می‌شود. او شروع به آرزو کردن کرده بود که برادرش پای کسی بود که درباره لوگان می‌دانست. حتی در نظر داشت که او را در جریان این موضوع قرار دهد، به امید اینکه بتواند خواهرش را آرام کند. آنها مدتی بود که در حال مبارزه بودند و تفاوت واضحی بین مهارت‌های آنها وجود داشت.
لوگان، به سختی ایستاده بود، لبش ترکیده بود، توده‌هایی روی پاها و بازوهایش بود که به اندازه بادکنک‌ها متورم شده بودند، مطمئن نبود که شکسته‌اند یا نه. درد شروع به فروکش کردن کرده بود وقتی که مبارزه برای لحظه‌ای آرام شد و بدنش حالا به او اطلاع می‌داد که چقدر مجازات شده است. او شروع به تعجب کرد که چه کاری کرده بود که مستحق چنین چیزی بود.
او چیزی تحریک‌آمیز نگفته بود و فکر می‌کرد که این فقط یک مبارزه سبک خواهد بود، اما به نظر می‌رسید که او را مجبور به تحمل نوعی شکنجه کرده بود. وقتی مبارزه شروع شد، او از لباس سرعت خود استفاده کرده بود.
او امیدوار بود که این به او برتری بدهد بعد از دیدن یک انسان عادی در مقابلش. او مطمئن بود که این بلیدها و وردن یکی هستند و به نظر نمی‌رسید که او هیچ توانایی‌ای را کپی کرده باشد.
مهارت‌های مبارزه‌اش ممکن بود پایین‌تر از او باشد، اما با سرعت اضافی باید می‌توانست کاری انجام دهد. وقتی مبارزه شروع شد، ذهنش به سرعت تغییر کرد. او سرعتش را با او مطابقت داده بود و مبارزه به سرعت به مهارت‌های مبارزه تبدیل شده بود.
مجموعه‌های مختلفی از ضربات مختلف به او می‌آمدند که هر بار مسیرها و الگوهای حمله خود را تغییر می‌دادند. لوگان سعی کرد چیزی پیدا کند که منطقی باشد، دلیلی برای انتخاب او برای حمله به یک منطقه خاص یا الگویی برای ضربات، اما نمی‌توانست.
او توانست چند تا از آنها را مسدود کند، اما چند ضربه اینجا و آنجا وارد شد و سپس متوجه شد. به آرامی او سرعت و قدرت ضرباتش را افزایش می‌داد. او هنوز با صد درصد نمی‌جنگید.
«چطور، چطور این برای یک انسان عادی ممکنه ؟» لوگان فکر کرد. او به او نگاه کرد تا ببیند آیا او یک خون‌آشام است، اما وردن هرگز چنین چیزهایی را ذکر نکرده بود. او حلقه‌ای نداشت و کوین می‌توانست حس کند که وردن متفاوت است اگر اینطور بود.
آنچه که او در مقابل چشمانش می‌دید چیزی بود که نمی‌فهمید.
در طول مبارزه، حتی اگر می‌خواست لباسش را عوض کند، این چیزی نبود که ممکن باشد. او به وضوح آن را تمام می‌کرد، اما لباس سرعت محافظت کمی ارائه می‌داد.
حتی اگر او به شدت کتک می‌خورد و آسیب می‌دید، هر از گاهی لوگان می‌توانست کاری انجام دهد که هرگز انتظارش را نداشت. بدنش نمی‌خواست مجازات بیشتری بگیرد و بدون فکر کردن به چیزها، می‌توانست حملاتی را که قبلاً نمی‌توانست مس...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی