جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 130
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۰ – زیر کلاس جدید: رهبر سطح پایین!
بای زهمین پس از اطمینان از جدی نبودن جراحات وارده به ژونگدی، به چند خدمتکار زانو زده نگاه کرد و با خونسردی گفت: «نیازی نیست اینقدر بترسین. قصد انجام کار بدی با شماها رو ندارم. اهداف من چیگانگ، دو منگ، لیسو و یانگپی بودن که حالا همهشون مردن. الانم من به جای اونا کنترل این اردوگاه رو بهدست میگیرم.»
خدمتکارها با ترس به او نگاه کردند اما سخنان او توانسته بود کمی آرامشان کند. به هر حال، چهار رهبر قبلی افراد مقدسی نبوده و اعمال شنیع زیادی مرتکب شده بودند، بنابراین حتی اگر بای زهمین حتی کار بدی هم انجام داده بود، تا زمانی که آنها را نمیکشت، این زنان باور داشتند که این یک امر طبیعیست، زیرا چنین رفتاری را از همه افراد حاضر در اردوگاه دیده بودند.
زنی زیبا با هالهای ظریف بلند شد و در حالی که به بای زهمین نگاه میکرد سرش را مودبانه پایین انداخت و گفت: «اسم من چینمینگه، میتونم اسم شما رو بدونم؟»
در حالی که به زن مسنتر از خودش که حدوداً نه یا ده سال بزرگتر بود نگاه کرد، با صدایی آرام پاسخ داد: «اسمم بای زهمینه.» نه تنها بدن او زیبا بود، بلکه اگر سوختگی کوچکی که هنوز بر نزدیکی لبش وجود داشت را حذف میکردیم، صورت واقعا زیبایی داشت.
قبل از ظهور آخرالزمان یا ظهور ثبتروح، چین مینگ یک تاجر موفق در ناحیه روییلین با دارایی بیش از سه میلیون یوان بود. با این حال، دو روز پس از آخرالزمان، او در جریان یورش به اردوگاهی کوچک در چند کیلومتری اینجا، به دست دو منگ افتاد.
لیسو به دلیل زیبایی طبیعیاش میخواست خودش را بهزور به او تحمیل کند، اما او نپذیرفت و مقاوت کرد تا اینکه دو منگ جلوی او را گرفت. با این حال، قبل از اینکه او را رها کند، لیسو با استفاده از کبریت بخشی از صورت چینمنگ را سوزاند تا همیشه نشانی از او را همراهش داشته باشد.
بعد از لحظهای تردید، چین مینگ دندانهایش را به هم فشار داد و تصمیم گرفت همه چیز را روی او شرط ببندد: «رئیس بای، از اونجایی که قراره اینجا اینجا محل اقامت جدیدتون باشه، فکر میکنم باید بازماندهها رو جمع و قوانینتون رو اعلا...
کتابهای تصادفی
