جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 187
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۷ بای زهمین عصبانی
وقتی بازماندهها دیدند که بای زهمین توسط بازوهای قدرتمند جانور دشمن گرفتار شده است، همه با وحشت فریاد زدند و ناخودآگاه میخواستند دیوانهوار فرار کنند، اما چنهه و ژونگدی با عجله آنها را متوقف کردند، زیرا میدانستند که جدا شدن در این لحظه بدترین گزینه ممکن می باشد.
«حتی رهبر هم توسط اون هیولا گرفتار شده»
«این آخرشه!»
بازماندهها و حتی سی مرد مسلح رنگشان پریده بود و امیدشان را از دست داده بودند.
شانگوان با دیدن بای زهمین در دام دشمن به آرامی ایستاد و قلبش از ناراحتی فشرده شد. این خرس مرتبه دوم به وضوح از یک جانور معمولی باهوشتر بود وگرنه نمیدانست چگونه تلههای ساده یا حرکات جنگی را انجام دهند.
از همان ابتدای نبرد، شانگوان در کمال ناباوری خودش شاهد بود که بای زهمین به هر نحوی میتوانست جانور مرتبه دوم را زخمی کند و حتی با چنین موجود وحشتناکی مبارزه کند.
این به تنهایی برای او و دیگران شگفتانگیز بود، زیرا این معنی را میداد که امیدها هنوز آنطور که فکر میکردند از بین نرفته بود!
با این حال، اکنون با توجه به شرایط، گفتن آن سخت بود.
نبرد تا اینجا به سختی حداکثر ۱ دقیقه به طول انجامیده بود، بنابراین شانگوان هنوز آنقدر مانا را به دست نیاورده بود که بتواند در نبردی به این بزرگی کمک کند و کاری انجام دهد. اگرچه آمار فیزیکی او بالا بود، اما بیشتر قدرت او از مهارت اصلیاش «یخ ساز» نشات میگرفت. غیرممکن بود که ویژگیهای فیزیکی فعلی او برای انجام کار مفیدی کافی باشد.
«اوه!»
خرس مرتبه دوم با قدرت وحشتناک شروع کرد به فشار دادن او؛ تحت تاثیر این موضوع، بای زهمین ناله کرد و چشمانش گشاد شد.
چشمان لیلیث، که اکنون بدون توجه به بازماندهها خیس شده بود، با نگرانی شدیدی برق زد و از دور با درماندگی به صحنه نگاه کرد.
قلبش هزاران بار در دقیقه میتپید و کف دستش غرق عرق بود. او میدانست که بای زهمین چقدر قوی است، اما رویارویی با یک هیولای مرتبه دوم برای او کمی زود بود... او باید مهارت اصلیش را برای اینکه بتواند شانس کشتن چنین موجودی را د...
کتابهای تصادفی

