جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 189
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۹ - احتراق و انفجار
پس از ایجاد یک کلون و گذاشتن آن درست در موقعیت قبلی خود، در حالی که قدرت مرتبه اول نامرئی را فعال میکرد، بای زهمین مانند یک سایه حرکت کرد و به سمت آسمان پرید.
تنها در یک ثانیه، زمین را پشت سر گذاشته بود و بیش از ده متر ارتفاع داشت اما حتی در آن زمان هم در حال بالاتر رفتن بود.
با دیدن اینکه چگونه خرس مرتبه دوم، کلون رعد و برقش را له میکرد و شکافها در سراسر بتن پخش شد که قادر به مقاومت در برابر ضربه و فشار حمله نبود، نگاه بای زهمین به سردی درخشید و بدنش را طوری چرخاند که جنگلی که در آن بازماندههای دیگر و زرادخانه مسلح قرار دارد پشتش قرار گرفت.
با حرکت دست راستش به سمت جلو، حلقه فروزان با درخشندگی سرخ کم رنگی درخشید و بای زهمین بدون تردید مهارت گنجینه کمیاب را فعال کرد.
نیروی قدرتمندی از شعلههای آتش قرمز به سمت زمین در جهت شمال غربی شلیک شد و مهارت نامرئی بلافاصله خاموش شد. با شنیدن صدایی از بالا، هیولای توانا با عجله به بالا نگاه کرد و زیر تابش درخشان خورشید، به سختی سایه دشمن منفورش را چندین متر دورتر دید.
خرس دوم بدون توجه به پیشروی شعلههای قرمز رنگ در جهت خود یا شاید با تکیه بر مهارت ضد جادویی خود، تمام قدرت بدنش را در پاهای خود قرار داد و با یک ضربه قدرتمند روی زمین، مانند گلوله توپ به آسمان شلیک شد.
با دیدن این، بای زهمین با صدای بلند خندید. خنده او حاوی تمسخر و خشم بود زیرا گردنبند طوفان روی سینهاش با درخشش کم سبز رنگ روشن شد و قبل از اینکه هیولا بتواند واکنش نشان دهد، گردبادی به قطر بیش از ده متر به سمت زمین پرتاب شد و در یک میلی ثانیه به شعلههای سرخ رسید.
بوم!!!
طوفان نیرومند باد، شعلههای قرمز رنگ را درنوردید و قدرت آنها را بیاندازه افزایش داد. چیزی که پیش از این میتوانست به عنوان یک آتش سوزی در نظر گرفته شود، همزمان با یک انفجار قوی که اطراف را تکان داد، ناگهان به یک هیولای شعلهای با قطر بیش از دویست متر تبدیل شد.
«اوه...» بای زهمین به دلیل قدرت انفجار، مستقیماً به عقب پرواز کرد و به دلیل این واقعیت که او در میانه پرواز بود، همزمان با حمله گرمای سوزان به صورتش او...
کتابهای تصادفی
