جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 194
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۴: گوی سبز: گنجینه حماسی
بای زهمین ساکت بود و در مورد کلماتی که شانگوان گفته بود فکر میکرد.
اینکه بگوییم او تعجب نکرد، دروغ است.
شانگوان تقریباً یک یا دو سال از او بزرگتر بود، پیشینه او نیز عادی نبود یا نمیتوانست در دوران کودکی با افرادی مانند چنهه و وو ییجون که محکماً با ارتش یا دولت چین در ارتباط بودند، دوست باشد.
با این حال، به نظر میرسید حرفهایی که او به تازگی گفته بود از اعماق قلبش سرچشمه میگیرد و نه فقط حرفهای قشنگی که برای عمل کردن به بلوغ گفته میشود.
پس یک دختر ۲۲ یا ۲۳ ساله باید چه زندگیای داشته باشد تا کلماتی را که معمولاً افراد میانسال یا حتی مسن به زبان میآورند بیان کند؟ بای زهمین نه میدانست و نه فکر میکرد مودبانه است که در مورد زندگی شخصی دیگران بپرسد.
اگرچه اعتماد بین این دو به تدریج بیشتر میشد، اما این فقط یک قدم بود و او باور نمیکرد که به هر حال چنین چیزی مورد علاقه مستقیم او باشد.
برای همین بعد از چند ثانیه ساکت ماندن به سادگی سر تکان داد: فهمیدم...
«نمیبینی اونجا چه خبره؟» شانگوان به بدن لنگی و بیجان خرس فوقالعاده قوی کهن مرتبه دوم اشاره کرد.
بای زهمین که نمیخواست در مکالمه قبلی طولانی بماند، با چشمانی درخشان به جسد جانور مرتبه دوم نگاه کرد.
قلبش با فکر غنایم جنگی که ممکن بود این بار به دست آورده باشد، شروع به تپیدن غیرقابل کنترلی کرد.
حتی اگر خرس فوقالعاده قوی کهن مرتبه دوم توسط نارنجکها کمی مجروح شده باشد و در نهایت توسط توپهای اصلی دو نفربرِ ام۳ کمی زخمی شود، حداقل باید چیز خوبی وجود داشته باشد درست است؟ بای زهمین در سکوت فکر کرد.
مهم نیست که چگونه آن را بیان کنید؛ یک جانور مرتبه دوم یک جانور مرتبه دوم بود. علاوه بر این، یکی که به طرز بدی توسط موجودی چندین سطح پایینتر و یک مرتبه کاملاً پایینتر مورد ضرب و شتم قرار گرفته و کشته شده بود.
بای زهمین در حال قدم زدن به سمت بدن جانور مرده با قدمهای آهسته به دلیل دردی که در هر قسمت از بدنش احساس میکرد، خیلی زود متوجه چ...
کتابهای تصادفی


