فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 206

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۰۶ - شمشیر بزرگ مقیاس شعله ور (قسمت ۲-آخر)

خورشید غروب کرده بود و نور ماه تنها منبع نوری بود که در شبی بدون ستاره به جهان می‌رسید.

اگرچه با توجه به نزدیک شدن تابستان، این فصل باید بسیار گرم باشد، اما واقعیت نمی‌تواند متفاوت از این باشد.

با دخالت مانا در سیاره زمین، جهان و قوانین حاکم بر آن کم کم در حال تغییر بود. نه تنها انسان‌ها بلکه سایر موجوداتی که در این سیاره آبی کوچک کهکشان راه شیری زندگی می‌کردند، مجبور بودند خود را با تغییرات تطبیق دهند، دنیایی که در آن زندگی می‌کردند نیز باید کم‌کم تطبیق یافته و تکامل پیدا کند.

اگرچه به بدی سال‌های گذشته که هوا کاملاً غیرقابل پیش‌بینی بود، نبود، حتی با کنترل ثبت روح، باز هم جلوگیری از طوفان ناگهانی حتی اگر روز قبل بسیار گرم میبود، دشوار بود.

در مرکز میدان اصلی دهکده آغاز، شهروندان عادی، متشکل از آن اقلیت که نمی‌خواستند کار کنند یا در هیچ کاری مهارت نداشتند، جمع شده بودند.

در گوشه‌ای، غرفه‌ای بزرگ دیده می‌شد که تعداد کمی از مردم, دانه‌های برنج را آماده می‌کردند و سپس آن‌ها را در یک قابلمه بزرگ با مقدار زیادی آب فرو می‌کردند، بدون اینکه شور و شوق زیادی در چهره‌شان وجود داشته باشد.

«به صف بشید!» مردی مسلح به تفنگ نیمه اتوماتیک تیپ ۵۶ با چشمان پر از تحقیر، طوری به مردم روبرو نگاه می‌کرد که انگار به جای انسان به هواپیماهای بدون سرنشین نگاه می‌کرد.

شهروندان عادی، پایین‌ترین طبقه از بازماندگان، مطیعانه در زیر نگاه ده‌ها مرد مسلح صف آرایی کردند. هیچکدام جرأت نداشتند کوچکترین گلایه‌ای مطرح کنند یا کوچکترین نارضایتی را در چهره خود نشان دهند.

این افراد، می‌دانستند که هیچ کس در اردوگاه به آنها دید مثبتی ندارد. اما چگونه می‌توان به آنها به خوبی نگاه کرد؟ به هر حال، در حالی که همه سهم خود را برای بهتر کردن زندگی دیگران انجام می‌دادند، آنها کاری جز خوردن و خوابیدن انجام نمی‌دادند. آنها می‌دانستند که اگر کوچک‌ترین مزاحمتی ایجاد کنند به گوشه‌ای پرتاب می‌شوند.

حتی اگر کسی آنها را مورد آزار و اذیت قرار می‌داد، رهبران تا زمانی که جراحات جدی، تجاوز ج+نسی یا مرگ در میان نبود، چشمان خود را می‌بستند. بنابراین، این بازماندگان در انتظار جیره شبانه خود، مانند بره‌ها رفتاری مطیعانه داشتند. اگرچه بعد از نیمه شب بود، اما آنها احتمالا آخرین نفری بودند که غذا خوردند، زیرا باید منتظر می‌ماندند تا سربازان و سایر پرسنل، قبل از دریافت وعده غذایی خود آزاد شوند.

اینها عواقب چیزی جز زالو نبودن بود.

لو چنگ اخیراً خوب زندگی می‌کرد. خواهر کوچکتر او، لو نینگ، تحت مراقبت توسعه دهندگان اصلی گروه قرار گرفته بود و او نیز توانست به آرامی در رده‌های قدرت بالا برود و اکنون رهبر این گروه کوچک از مر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی