جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 220
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۲۰ - زیبایی نفس گیر
پس از جنگیدن در کنار بای زهمین برای مدتی طولانی و تجربه چیزهای زیادی با هم، برای سای جینگیی و کانگلان کاملا واضح بود که سطح یک فرد به معنای قوی بودنشان نیست. حتی مهارتهای آنها که از طریق ثبت روح به دست آمده بودند هم کل داستان را بازگو نمیکردند. خلوص نیروی روح، نشان دهنده ی قدرت یک فرد به همراه هوش، سرعت سازگاری با موقعیتهای مختلف، حیله گری و غیره بود. اما فهمیدن حقیقت نیروی روح افراد از طریق بررسی آمارشان حرکتی بسیار بیادبانهای بود، مگر اینکه آن شخص کاملاً قابل اعتماد باشد، بنابراین نمیشد دانست که خواهر و برادر نانگونگ واقعاً چقدر قوی هستند.
با این حال، حتی اگر نانگونگیی و لینگشین به اندازه سای جینگیی، وو ییجون و چنهه که مقدار زیادی نیروی روح را از جانوران سطح بالایی خود جذب کرده بودند، قدرت در اختیار نداشتند، بازهم قطعاً دارایی بزرگی برای گروه محسوب میشدند. به خصوص لینگشین که مهارت حصار انرژی او در میان چیزهای کمیاب و نادری بود.
«پس الان همه چیز حل شده!» سای جینگیی لبخندی زد و به سربازان دستور داد اسلحههای خود را پایین بیاورند.
نانگونگیی که دید همه چیز تمام شده است آهی آرام کشید و به آرامی بلند شد. «خب حالا میتونی پدرم رو شفا بدی؟» لینگشین هنوز در مورد این موضوع نگران بود.
«حتما.» سای جینگیی سری تکان داد و به کانگلان نگاه کرد.
«فقط یک بار.» کانگلان در حالی که به پیرمرد آسیب دیده اشاره می کرد، دستش را به جلو دراز کرد و با صدایی جدی گفت: «هنوز باید حداقل یک بار بعد از رهبرمون رو هم شفا بدم!»
«با جادوی فعلیت، یک دفعه باید بیش از اندازهی کافی باشه!» سای جینگیی خندید.
دست دراز شده کانگلان با نور سفید کم رنگی میدرخشید و زیر چشمان مراقب نانگونگیی و لینگشینگوی نور سفید خالص به سمت پیرمرد پرتاب شد. قبل از اینکه این دو بتوانند واکنشی نشان دهند، گوی سفید به شکم، جایی و نقطهای آسیب دیده بود برخورد کرده و در لحظهی بعد آسیب طوری ناپدید شد که انگار از ابتدا وجود نداشته است.
خرخر آرامی از دهان پیرمرد خارج شد و بلافاصله آه کوچکی از رضایت به همراه داشت. بدون اینکه حتی یک کلمه بگوید، چشمانش در سرش چرخید و بلافاصله بیهوش شد.
لینگشین به سرعت واکنش نشان داد و به کانگلان نگاه کرد.
«مهارت من زخمها رو ترمیم میکنه اما کاری درباره خون از دست رفته نمیکنه.»
کانگلان با آرامش توضیح داد: «در حال حاضر پدرتون به استراحت نیاز داره تا آرومآروم بهبود پیدا کنه. اما نگران نباشید، زندگیش در خطر نیست.»
این زخم برایش مانند شوخی بود! مهارت شفای سطح پایین کانگلان حتی میتوانست استخوانهای تبدیلشده به غبار را هم ترمیم کند، چگونه ممکن بود که نتواند زخم گلوله را ببندد و اندامهای آسیب دیده را التیام ببخشد؟
نانگونگیی و خواهرکوچکترش به یکدیگر نگاه کردند و در نهایت با شنیدن توضیحات کانگلان کمی آرام شدند. او با دروغ گفتن به آنها هیچ سودی نمی برد زیرا حقیقت خیلی زود آشکار میشد، بنابراین، هر دو خواهر و برادر از دانستن این موضوع احساس راحتی کردند. جان پدرشان در خطر نبود. واقعیت این بود که پدر آنها روزهای زیادی را در سن پیری خود...
کتابهای تصادفی

