جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 377
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۷۷ - آتش آبی بیپایان: گوی رده آسمانی
بعد از اینکه مشاهده و تجزیه و تحلیل آینه شکسته را که معلوم شد گنج بسیار خوبی است اما در عین حال به دلیل محدودیت های خود بای زه مین، استفاده از آن کمی پیچیده است، تمام شد، آن را با احتیاط روی میز کنار تخت گذاشت.
اگرچه او میدانست که از بین بردن گنجینههایی که از گوی های گنجینه ظاهر میشوند کار سادهای نیست، اما بای زهمین نمیتوانست مراقب نباشد. اگر آینه حتی بیشتر از قبل بشکند چه؟ آیا او ضرر بزرگی نخواهد دید؟ کار از محکم کاری عیب نمیکند.
سرانجام، چشمان بای زه مین روی آخرین گوی گنجینهای که هنوز روی تختش بود، متمرکز شد، اگر کسی تعداد گویهای قرمزی که روی هم انباشته شده اند را نادیده بگیرد، به گونه ای است که انگار دور انداخته شدهاند.
«چه رنگ سبز زیبایی» او با هیجان دستانش را به هم مالید و بلاخره گوی را که نمایانگر گنجینه رده حماسی بود، برداشت.
اگرچه بای زه مین سه موجود مرتبه دوم را کشته بود، اما این بار، شانس او انقدر خوب نبود و تنها یک گوی گنجینه سبز رنگ به دست آورد. با این حال، او همچنان از نتیجه ناراضی نبود، زیرا، صادقانه بگویم، بای زه مین به خوبی می دانست که نبرد، بسیار ساده تر از آن چیزی بود که او در ابتدا تخمین زده بود.
ارتش گابلینها و رهبران گابلینها، اساساً برای خداحافظی با بای زه مین آمده بودند و به عنوان هدیه خداحافظی، غنائم زیادی به او دادند. واقعا اینطور به نظر می رسید.
با یک چنگ زدن محکم، خیلی زود، گوی سبز رنگ در دست راستش پر از ترک شد و لحظاتی بعد، صدای شکستن چیزی شبیه به فنجان شیشه ای، پس از افتادن روی زمین در اتاق ساکت پیچید.
درخشش!
چراغ سبز برای چند ثانیه درخشید و او را مجبور کرد برای لحظه ای چشمانش را ببندد. وقتی دوباره پلک های بسته اش را باز کرد، بای زه مین بسیار متعجب شد زیرا متوجه شد درخشش نور سبز، کم کم به درخشش آبی تبدیل می شود.
اما شگفت انگیزترین چیز این بود که دمای داخل اتاق، به طور ناگهانی و بدون هشدار بالا رفت!
بای زه مین ناخودآگاه و در حالی که ذهنش در حالت هوشیاری دائمی بود، به سرعت به عقب پرید و به توپ نور سبز خیره شد که به تدریج، بیشتر و بیشتر به رنگ آبی تیره در می آمد. حتی بدون اینکه او آن را در دست بگیرد، توپ نور، بیش از یک متر بالاتر از زمین، بدون هیچ مشکلی شناور شد!
حدود پنج ثانیه بعد، نور سبز به طور کامل ناپدید شده بود و توپ نور، دیگر در جایی دیده نمی شد.
«این... اینجا چخبره؟» بای زه مین در حالی که با چشمان درشت به آیتم یا هر چیز دیگری که در فاصله کوتاهی از او شناور بود خیره شده بود، نتوانست جلوی بالا رفتن صدایش را بگیرد.
در واقع، بای زه مین به خوبی میدانست که این «آیتم» که در بالای زمین شناور است، چیزی است که انگار جاذبه بر آن تأثیری ندارد. با این حال، حتی او هم نمی توانست آن را باور کند.
دلیل ناباوری او از این واقعیت سرچشمه میگیرد که این با فاصله، عجیب ترین گنجی بود که بای زه مین از یک گوی گنجینه به دست آورده بود. حتی چندین برابر عجیب تر از کاهش بی نهایت!
«آیتم» به رنگ آبی تیره بود و رنگ آن با دور شدن از لبه ها و رفتن به سمت هسته، تیره و تیره تر می شد. در این نقطه، تقریباً به اندازه یک کف دست بود، کوچک به نظر می رسید و همانطور که در آنجا شناور بود به آرامی تکان می خورد.
صدای ترق و تروق، اتاق را پر کرد و به نظر می رسید دمای محیط، به دمای بدترین تابستان های چین افزایش یافته است. در واقع، بای زه مین به دلایل عجیبی معتقد بود که این دما می تواند حتی بیشتر از این هم افزایش یابد.
«آتیش؟ ی...
کتابهای تصادفی

