فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 56

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 56-در میان درد شدید، یوان جو احساس کرد که انرژی معنوی سرد و نرمی وارد چاکراهاش می‌شه. (1)

زمانی که روان چیوچیو سوراخ کردن چوب جامد رو برای جاگذاری استخوان تیز تموم کرد، متوجه شد آقای گرگ خاکستری یه مشکلی داره.

وقتی که روان از جاش بلند شد تا چند تا پوست حیوانی سخت‌تر رو برداره و به عنوان طناب به اون استخوان وصل شده به چوب ببنده، نگاهش نور سوسوزنان رو دنبال کرد و متوجه شد که صورت آقای گرگ خاکستری به طرز غیرعادی‌ای قرمزه.

روان چیوچیو با عجله اسلحه رو روی زمین گذاشت و به سمت تخت سنگی رفت. اون دستش رو روی پیشونی گرگ گذاشت تا دمای بدنش رو چک کنه. خیلی داغ بود. گرگ تب داشت.

نگرانی‌های روان به حقیقت پیوسته بود. اون با خودش فکر کرده بود ممکنه جراحت‌های جدی آقای گرگ خاکستری باعث تب یا عفونت بشن. به همین دلیل آب رو جوشونده بود و همچنین قطره‌ای آب شفابخش به آبی که برای تمیز کردن زخماش استفاده کرده بود، اضافه کرده بود.

با وجود همه پیش‌گیری‌های احتیاطی که انجام داده بود، گرگ تب کرده بود.

روان چیوچیو یه تکه پوست حیوانی رو خیس کرد و روی پیشونی آقای گرگ خاکستری گذاشت. کنار تخت گرگ نشست و با نگرانی به صورت برافروخته‌اش نگاه کرد.

آقای گرگ خاکستری به خاطر حمله غیر منتظره اهریمن، زخم‌هاش بیشتر شده بود و به این معنی بود که مصرف گیاهان دارویی‌شون بالاتر رفته. روان چیوچیو بهترین تلاشش رو کرده بود تا از اصراف جلوگیری کنه، اما اون از اول هم فقط 8 تا گیاه دارویی داشت و الان هم فقط سه تا گیاه براش باقی مونده بود.

روان نمی‌تونست منفعلانه تو غار منتظر بمونه تا کولاک بند بیاد. زمانی که شدت بارش برف یکم کم‌تر می‌شد، اون باید بیرون می‌رفت و دنبال فرصت‌هایی می‌گشت تا کمک‌شون کنند و زنده بمونند.

اون ناخودآگاه برای امنیت به آقای گرگ خاکستری تکیه کرده بود. اون فکر کرده بود اگه کنار گرگ بمونه، بیشتر موجودات اولیه جرات نزدیک شدن و آشفته کردن‌شون رو ندارند. روان به این نتیجه رسیده بود که کنار گرگ جاش امنه پس اون می‌تونست تا آخرش منتظر گرگ بمونه.

با این‌حال، دونستن این‌که گرگ خاکستری تو مبارز‌ه‌اش با اون اهریمن تقریبا نزدیک بود بمیره؛ روان چیوچیو احساس پشیمانی و ترس کرد. این دنیا خطرناک‌تر از چیزی بود که اون فکر می‌کرد.

توی ناول، اون و آقای گرگ خاکستری محکوم به مرگ بودند. اگه می‌خواست پایان‌شون رو تغییر بده، باید سخت‌تر کار می‌کرد.

همین‌طور که روان درباره این موضوع فکر می‌کرد، متوجه شد که لکه‌های سیاه روی صورت گرگ خاکستری که قبلا تحت کنترل بودند؛ دارند دوباره زنده می‌شوند. اون لکه‌های سیاه به سرعت روی صورتش پخش می‌شدند.

روان چیوچیو که مبهوت شده بود، به طور غریزی دنبال انرژی معنوی برای تقطیر آب تو دانتیان خودش گشت اما دانتیانش خالی بود‌. اون قبلا انرژی معنوی ذخیره‌شو تخلیه کرده بود.

قبل از بیرون آوردن هسته شیطانی که آقای گرگ خاکستری آورده بود، لحظه‌ای تردید کرد. اون قصد داشت تا با هسته شیطانی هیچ کاری انجام نده و وقتی آقای گرگ خاکستری بیدار شد، هسته رو بهش برگردونه‌.

از این گذشته، یه هسته شیطانی چیز خیلی با ارزشی بود. ارزشش از صدها نمک و گیاهان دارویی بالاتر بود‌.

اگر چه انرژی معنوی تو این جهان کافی بود، اما به طرز عجیبی رگه‌های سنگی انرژی معنوی کمی داشت.

تو چنین شرایطی شیاطین این جهان با تکیه به استعدادشون و جذب کردن انرژی معنوی هوا، تذهیب‌گری می‌کردند. دقیقا به همین دلیل بود که تعداد کمی از شیاطین وجود داشتند که بتوانند به سطح چهار برسند و هسته شیطانی ایجاد کنند، و در مسیر تبدیل شدن به پادشاهان شیطانی قدم بگذارند.

از اون‌جایی که سنگ‌های انرژی معنوی کمیاب بودند، هسته‌های شیطانی بسیار ارزشمند محسوب می‌شدند.

تعداد اهریمن‌ها به اندازه شیاطین نبود، اما اونها در مقایسه با همتاهای خودشون هیچ مشکلی برای ساخت یه هسته نداشتند.

اگرچه اهریمن‌ها از انسان‌ها و شیاطین ضعیف تغذیه می‌کردند اما هسته‌ای که ایجاد می‌کردند کاملا خالص بود و برای انسان و شیاطینی که می‌خواستند تو تذهیب‌گری پیشرفت کنند، یه گنجینه بود.

تو ناول اصلی، نقش اول مرد لو زیران، یک اهریمن سطح سومی رو تو طول یه مون حیوانی تو زمستان شکست داده بود. اون اهریمن هم مثل اون توانایی باد داشت. لو ریزان هسته باد شیطان رو بیرون آورده بود. اون به سطح چهار رسید و هسته شیطانی خودش رو با جذب کردن هسته اون اهریمن ساخت.

با این‌که روان چیوچیو نمی‌دونست آقای گرگ خاکستری چقدر قویه اما اون حدس زد که گرگ به احتمال زیاد در سطح ۳ هست و تو آستانه ورود به سطح ۴ به طرز شدیدی آسیب دیده.

اگر چه این هسته اهریمنی سطح ۲ همون ویژگی عنصری آقای گرگ خاکستری رو نداشت، اما اگه روان اون رو براش نگه می‌داشت و بعدا اون رو با یه هسته شیطانی از نوع خودش عوض می‌کرد؛ می‌تونست به سطح بعدی برسه و هسته شیطانی جدید بسازه.

کتاب‌های تصادفی