فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 87

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر هشتاد و هفتم: به جای اجتناب از انرژی معنوی، اونو جست‌وجو کرد و اطراف اون پیچید.(2)

همون‌جا، خیس بود‌.

بااینکه روان در عکس‌العمل نشون دادن کند بود، اما متوجه شد زمانی‌که انرژی معنوی تغییر یافته‌اش با انرژی شیطانی بدن آقای گرگ خاکستری تماس پیدا کرد، خودش وضعیت واقعی بدن گرگ رو تجربه کرد. وضعیت بدنیش خیلی بدتر از چیزی بود که روان چیویو بهش فکر کرده بود‌.

چیزی که بیشتر از همه تعجب روان رو برانگیخته بود، گرسنگی بیش از اندازه گرگ بود‌. روان تا الان نمی‌دونست که گرگ اونقدر گرسنه هست. اون تصور کرده بود از اونجایی که هرروز به گرگ گوشت می‌داد تا بخوره، گرگ خاکستری تیانلو اونقدر گرسنه‌اش نمی‌شه. روان چیویو یادش رفته بود اون یک گرگ شیطانیه. زمانی‌که روان به گرگ جین به جین گوشت می‌داد معلوم بود که غیرممکنه احساس سیری بهش دست بده.*1

و هنوز گرگ چیزی نگفته بود و تلاش نکرده بود غذای بیشتری بدزده، حتی تلاش نکرده بود که روان چیویو رو بخوره.

بااینکه روان با صدا زدن اسم آقای ذخیره غذایی، گرگ خاکستری رو مسخره کرده بود، اما خودش کسی بود که رفتار دلپذیرانه‌ای برای شیاطین بی‌رحم داشت.

روان چیویو به تخم‌مرغ بخار پز شده درون قابلمه سنگی و بعد به خرگوشی که امروز به‌دست آورده بود نگاهی انداخت. بدون هیچ تردیدی، تصمیم گرفت به آقای گرگ خاکستری غذای کافی بده تا سیر بشه.

اون از موبوهه شنیده بود در رودخانه کنار جنگل ماهی وجود داره و در زمستون گذشته، مومائو برای بهبود رژیم غذاییشون براشون ماهی صید کرده بود.

اون می‌تونست فردا با ماهیگیری غذای بیشتری به‌دست بیاره.

روان چیویو بدون تردید، آخرین ذره انرژی معنوی رو از هسته شیطانی جذب کرد. با انرژی معنوی اضافی، خون ریزی زخم‌هاشو بند آورد و انرژی شیطانی درون بدنش رو سرکوب کرد.

روان در یک حرکت مقدار زیادی انرژی معنوی تغییریافته رو به گرگ منتقل کرد و انرژی شیطانی سعی نکرد دورش بپیچه و این‌دفعه، تجربه کردن احساسات گرگ دوباره تکرار نشد.

زمانی که بنظر می‌رسید وضعیت زخم‌های آقای گرگ خاکستری ثابت شده، بوی کاستارد تخم‌مرغ کم کم فضای گرم شده غار رو پر کرد.

حالا که بحران از بین رفته بود، روان چیویو بهترین غذایی که در این ده روز گذشته داشتند رو آماده کرد.

کاستارد تخم‌مرغ خیلی گرم بود و گوشت خرگوش هم خیلی خوش‌مزه بنظر می‌اومد. روان به خودش اجازه داد تا سیری کامل غذا بخوره. بعد ازاینکه از گرگ مراقبت کرد روی تخت دراز کشید و بعد کلی فکر کردن، روان به آرومی دستش رو دراز کرد و دست آقای گرگ خاکستری رو گرفت.

روان چیویو رشته‌ای از انرژی معنوی تغییریافته رو بیرون کشید و به بدن گرگ فرستاد. اون فعالانه انرژی معنوی تغییریافته‌اش رو با انرژی شیطانی درگیر کرد. اگه قادر به حس درد آقای گرگ خاکستری بود شاید می‌تونست به گرما، سلامتی بدن و احساس سیریش هم پی ببره.

بارش برف ادامه داشت، اما به سنگینی قبل نبود.

در قبیله شیر باد، لوزیران یک پای گراز وحشی بریان شده خوش طعم و خوش‌بو در دست داشت. با استفاده از یک چاقوی استخوانی، تکه‌هایی از گوشت رو برش می‌داد و در کاسه چوبی رو یورائو قرار می‌داد‌.

رو یورائو با یک حالت ناز و ظریف بازوی لوزیران رو بغل کرد و گفت: «دیگه نمیتونم بخورم.»

اون احساس می‌کرد لوزیران بعد از برگشتن از اون سفر شکاری، رفتارش خیلی بهتر از قبل شده، رابطه‌شون هم همینطور. بااینکه رابطشون هنوز رسمی نشده بود، اون‌ها درطول بارش برف در کنار یکدیگر و بغل هم بودند.

اون نمی‌دونست که لوزیران رویای آینده رو دیده و یا اینکه به خاطر داشتن یک گزینه پشتیبانی با اون اینقدر خوب رفتار می‌کنه. رو یورائو یک جانبه، دلیل تغییر رفتار لوزیران رو بخاطر جدا شدن روان چیویو از قبیله می‌دونست.

لبخندی روی صورت خوشتیپ و آروم لوزیران نقش بست و گفت: «این خیلی خوب برشته شده. یکم بیشتر بخور.»

رو یورائو گفت: «اگه بیشتر بخورم چاق می‌شم.» اون لپاشو باد کرد و ادامه داد: «پای این گراز وحشی خیلی چربه. بیا فقط دور بندازیمش.»

مهم نبود لوزیران چقدر ازش خوشش می‌اومد، اما لحن خونسرد و بی‌تعارف یورائو اذیتش کرد. با صدایی ناراضی گفت: «غذا در زمستون خیلی باارزشه، اگه نمی‌خوای بخوریش، من به بقیه شیاطین میدم تا بخورند.»

رو یورائو که قیافه ناراضیشو دید صداش رو نرم کرد و گفت: «باشه، من بیشتر میخورم. اما خودت باید بهم غذا بدی.»

لوزیران آهی کشید و با تغییر ناگهانی اون همراه شد. بعد از یکم غذا دادن بهش با تردید گفت: «من فردا به قبیله گرگ آتش می‌رم.»

اون مدام به حمله جزر و مد وحشی فکر می‌کرد. بااینکه از قبل از خطر اگاه بود، به اعتماد کردن به رویاش عادت کرده بود و نمی‌خواست ازش دوری کنه. اون نگران بود اگه کاری که با خوابش مغایرت نداره رو انجام بده، آینده‌اش تغییر کنه و نتونه پادشاه شیاطین بشه.

خیلی خوب بود که رابطه‌اش با رو یورائو پیشرفت کرده بود. مهم‌تر از همه اون در آینده، ملکه‌اش می‌شد. و هنوز می‌خواست مطمئن بشه که روان چیویو زنده هست یا نه؟!

یادداشت مترجم: *1کتی: یک واحد جرم سنتی چینی است که در سراسر آسیای شرقی و جنوب شرقی استفاده می شود، به ویژه برای وزن کردن غذا و سایر مواد غذایی در برخی از بازارهای مرطوب، بازارهای خیابانی و مغازه ها.

_هر یک جین معادل 600گرم می‌باشد.

کتاب‌های تصادفی