فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 106

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر صد و ششم: آیا این شیر، مشکل مغزی داشت؟!(3)

این اولین ملاقات روان چیویو با لوزیران بود، که کاملا ذهنش هوشیار و آگاه بود. لو زیران بلندتر از تصویر ذهنی بود که روان ازش داشت. هیکل و ظاهر اون برای یک مرد نقش اصلی کاملا استاندارد بود. اون یک لباس پوست حیوانی مشکی پوشیده بود که خیلی بهتر از لباسی بود که آقای گرگ خاکستری می‌پوشید. موهای تیره‌اش به پشت سرش کشیده شده بودند و چشم‌های عمیقی داشت. اون به‌طرز عادی، ران گراز خون‌آلود رو در دستش نگه داشته بود، اما با هاله نقش اول ذاتی خودش، کاملا با اعتمادبه‌نفس و بی‌پروا بنظر می‌رسید.

ه ٱه، داشتن هاله نقش اول نر چه چیز خاصی داشت؟' اگه روان می‌تونست یک حیوان با پوستی به خوبی لباسی که لوزیران پوشیده بود شکار کنه و بعد از اون پوست برای آقای گرگ خاکستری لباس می‌دوخت، حتی اگه آقای گرگ خاکستری از ریخت قیافه افتاده باشه، جذابیتش حتما می‌تونست لوزیران رو له کنه.

روان چیویو نگاهش رو از لو زیران گرفت و وانمود کرد که اون‌رو نمی‌شناسه. در‌حالی‌که سرش رو به پایین انداخته بود، با قدم‌های لرزون به سمت غار رفت. اون نیزه رو محکم فشار می‌داد و دعا می‌کرد این شیطان نکبت، یکم عاقل‌تر بشه.‌ کیش کیش، برو ازم دور شو.*1

ترفند روان چیویو برای تظاهر به احمق بودن، جواب داد. وقتی‌که لوزیران دید، روان چنان زجر کشیده که به نقطه‌ای رسیده که عقلش رو از دست داده، عصبانیت از بین رفت و با ترحم جایگزین شد. شاید اون گرگ خاکستری چلاق، وقتی که روان هوشیار نبوده با اجبار باهاش رابطه زناشویی ‌برقرار کرده.

درگذشته، در قبیله شیر باد روان چیویو یک آدم عادی نبود.

شمان سابق قبیله به اون‌ها گفته بود که روح اون احتمالا ناقصه. بعداز چندین روز کودن و احمق بودن، روان چیویو می‌تونست فقط برای مدت کوتاهی یکم هوشیاری داشته باشه. به همین‌خاطر اعضای قبیله شیر باد عادت داشتند که اون اکثر مواقع یک احمق باشه و گاه‌گاهی هم هوشیار و عادی رفتار کنه.

قبلا مردم قبیله فکر می‌کردن، روان چیویو از اون خوشش میاد. اما این درست نبود.

لو زیران یک‌دفعه هوس سخاوتمندی کرد و یک‌بار در یکی از لحظات نادر تا حدودی هوشیار روان چیویو، بهش کمک کرد. اون احتمالا اون لحظه رو به یاد می‌اورد و به‌طور غریزی یکم بهش تکیه می‌کرد.

زمانی که روان هوشیار نبود، دوست نداشت بیرون بره. حتی در لحظات نادری که تا حدودی هوشیار بود، اون باز عقب مونده بنظر می‌رسید. بنابراین درنظر بقیه، به‌طور طبیعی بنظر می‌رسید روان اون رو دوست داره.

بااینکه لو زیران این موضوع رو می‌دونست، اما هیچ‌وقت هیچ توضیحی درموردش نداد و باعث شد رو یورائو نسبت به روان خصومت شدیدی پیدا کنه. یک شیر شیطانی که از صمیم دل به زنش وفادار بود، نمی‌تونست احساس شگفت‌انگیزی که چندین زن اون رو دوست دارن و نسبت بهش حسادت می‌کنند رو تجربه کنه.

علاوه‌براین روان چیویو صورت خوشگلی داشت. بااینکه هیچ استعدادی در تذهیب‌گری نداشت، اما این هیچ آسیبی به لوزیران وارد نکرد. "دوست داشته شدن" توسط روان چیز خوشایندی بود که باعث نمی‌شد اون هیچ مسولیتی رو احساس کنه.

شاید روان چیویو واقعا توسط اون گرگ اذیت شده بود. وقتی این دلیل به ذهنش رسید، حالتش عوض شد. لو زیران با نرم کردن صداش وانمود کرد که خیلی آروم و ملایمه. اون گفت: «چیویو، منم، لوزیران. به اینجا اومدم تا نجاتت بدم.»

روان چیویو:«.....» اون می‌خواست بالا بیاره. روان بعد از شنیدن صدای ملایم لوزیران، تقریبا نتونست وانمود کنه. دلش می‌خواست بهش سیلی بزنه.

سی متر دورتر، یوان‌جو که بدنش با زخم‌ها و کبودی پوشیده شده بود و پس‌از شکار طعمه، به زور خودش رو به نزدیکی غار کشونده بود، صدای لو زیران رو شنید که گفت: « من برای نجات تو به اینجا اومدم.» اون احساس کرد زخم‌هایی که از گله گاومیش‌های کوهان‌دار خورده بود، بدتر شدند.

انگار همه قدرتش تبخیر شده بود. مشتش ضعیف شد و بچه گاومیش رسیده، ترد و سطح یکی که کلی زحمت کشیده بود تا شکارش کنه، از دستش سر خورد و روی برف افتاد. سه تا تخم‌مرغی که اون از دسته پرندهای موآ دزدیده بود هم از بغلش افتاد و روی زمین غلتیدند. اون برای بدست آوردن این تخم‌مرغ‌ها خطر مرگ رو زیر پا گذاشته بود.

یوان جو به تنه درختی غول‌پیکر تکیه داد. خون لبریز شده از لباس بیرون زد و هوشیاری شیطانی کنترل نشدش به سمت لو زیران دراز شد. اون دستاشو مشت کرد. چشم‌های آبی و خاکستری کشیده و باریکش، در همون لحظه بدون تمرکز به رنگ قرمز مایل به زرد دراومده بود و پر از نیت قتل بود که نمی‌شد مهارش کرد.

یادداشت مترجم:

*1کیش کیش(shoo): کلمه ای که برای ترساندن یا دور کردن شخص یا حیوان گفته می شود. تو فارسی این کلمه ندایی هست که برای دور کردن مرغ و سگ و غیره به کار می رود چخ !، برو!....

کتاب‌های تصادفی