ازدواج با یک شرور دلرحم
قسمت: 179
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر صد و هفتاد و نهم:آوووو(وقت تلف نکن. من مراقب هستم.)(2)
گرگ از قبل توانایی برای شفاف فکر کردن رو، از دست داده بود و نمیدونست وضعیتش به اندازه کافی بد هست که نتونه با همسرش ارتباط برقرار کنه. اما، یوان میتونست بگه که همسرش برای مدت طولانی غار رو ترک کرده بود و برنگشته بودش. اون هرگز دیر به خونه نیومده بود. حتی با وجود اینکه، اون تو دوره درد غیر قابل تحمل دگرگونی شیطانی بود، بدون دونستن وضعیت ذهنیش، برای پیدا کردن روان به بیرون اومده بود.
زمانی که یوان جو بوی انرژی شیطانی از چینگ رویی به مشامش رسید، به طور غریزی اون رو به عنوان یه دشمن وحشتناک درنظر گرفت که همسرش رو اذیت کرده.
چینگ رویی که شاهد ربوده شدن روان چیویو توسط یوان جو بود، در حالیکه نمیتونست فرم نیمه تغییر یافتهاش رو حفظ کنه، تو صحنه مضحک ``قهرمان، زیبایی رو نجات میده`` کاملا لال شده بود.
رویی با دیدن اینکه گرگ محافظانه جلوی روان چیویو ایستاده و سعی میکرد از انرژی شیطانیش برای حمله بهش استفاده کنه، علیرغم اینکه به سختی تونسته بود جلوی افتادن خودش رو بگیره، احساس خیلی عجیب غریب و پیچیدهای کرد.
در حالیکه از خودش در برابر انرژی شیطانی ضعیف اما خطرناک دفاع میکرد، اون خیلی سریع با دقت یوان جو رو نگاه کرد.
طولی نکشید که اون رو مورد قضاوت خودش قرار داد.
اگه سرورش با یه اهریمن سطح شش همکاری نمیکرد که در طی حمله شیطانی به یوان جو حمله کنه، احتمالا در حال حاضر نمیتونست حریف یوان جو بشه.
حتی الان، در حالیکه اون وسط دوره دگرگونی شیطانی بود و هوشیار نبود، اون هنوز خیلی قوی و قدرتمند محسوب میشد.
با این حال، اگه اونها به رودرروی شون ادامه میدادند، اتفاقی برای رویی نمیافتاد، اما این توله گرگ به احتمال زیاد در خطر بود.
یوان جو به طور غریزی میخواست از همسرش مراقبت کنه. هر ثانیه بدنش تحت فشار زیاد و درد فوق العادهای قرار میگرفت، چون اون حالت دفاعی پرتنشش رو حفظ کرده بود. زمانی که اون دست برداشت، دیگه قادر به حرکت کردن نبود.
چینگ رویی فقط تونست تظاهر کنه که توسط گرگ ضربه خورده. در حالیکه اون تظاهر به فرار کردن میکرد، به روان چیویو که در نهایت شاخه بید رو از خودش جدا کرده بود، فریاد زد:«چیویو، توله گرگت رو آروم کن. مادربزرگ ده دقیقه دیگه برمیگرده.»
روان چیویو که توی اون تاریکی کامل نمیتونست چیزی رو ببینه:«....»
همه چیز خیلی ناگهانی اتفاق افتاده بود. روان هنوز نفهمیده بود چه اتفاقی داره می افته.
چرا آقای گرگ خاکستری اینجا اومده بود؟! آیا به این خاطر بود که کنترل انرژی شیطانی بدنش رو از دست داده بود؟! یا به این خاطر بود که......نگرانش شده بود؟!
این فکر سریع از ذهن روان گذشت و حرارت فورا از روی نوک گوشش بلند شد. روان چیویو دیگه وقتی برای فکر کردن نداشت. اون انرژی معنوی رو از بدنش بیرون کشید، به جلو رفت و تلاش کرد با انرژی معنویش، گرگ خاکستری به نام یوان جو رو بگیره.
اون تو تاریکی دستش رو دراز کرد تا گرگ رو بگیره، و به سرعت یه چیز خزدار رو لمس کرد. بر مبنای حس لامسهاش، بنظر میرسید لباس قرمزی هست که برای یوان جو دوخته بود.
روان میتونست با انرژی معنوی تغییراتش رو تشخیص بده. اون از آسودگی آهی کشید و صدا زد:«شوهر؟»
گوش های تیز یوان لرزیدند، اما اون پست سرش رو نگاه نکرد. اون با لحنی که فکر میکرد خیلی سلطه جویانه هست، جواب داد:«آااووووو.» (وقت تلف نکن. من مراقب هستم.)
روان چیویو:«....»
روان آستین یوان جو رو کشید. همینطور که به این فکر میکرد که گرگ بخاطر اینکه نگرانش بوده از غار ببرون اومده، قلبش به طرز غیر قابل توضیحی تند تر زد. اون به طور امتحانی گفت:«شوهر، این زن مادربزرگ رویی هست. قبلا درموردش بهت گفته بودم. با اینکه اون نیمه شیطان و نیمه اهریمنه، بهمون آسیبی نمیزنه.»
کتابهای تصادفی

