پادشاه ابعادی
قسمت: 92
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 92: اراده نبرد (1)
[سلامتی 2000 امتیاز افزایش یافته است.]
[انرژی جادوی سیاه 2000 امتیاز افزایش یافته است.]
«همینه!!»
بالاخره موفق شد. در کمال تعجب، این بار سلامتی و انرژی جادوی سیاهش2000 امتیاز افزایش یافت.
تنها این نبود.
[شما اراده نبرد را بیدار کردید.]
[وقتی اراده نبرد فعال شود، انرژی آشوب وارد مهارتهای شما میشود.]
[مهارتی با قدرت آشوب، دفاع حریف را نادیده میگیرد و آسیب وارد میکند.]
ای-...این!!
کانگ جون تعجب کرد.
اراده برای نبرد قدرتی بود که دفاع حریف را نادیده میگرفت!
به این معنی که اگر دفاع به صورت عددی نمایش داده میشد، دفاع حریف در آن لحظه صفر میشد.
در آن حالت، اگر مهارت قدرتمندی مانند برش بهشتی را آزاد کند، میتواند آسیب بزرگی وارد کند.
«این برگ برنده است.»
این توانایی بود که 24000 گوهر را مصرف میکرد.
با این حال، ارزش هر گوهر را داشت.
[اگر مهارت مسدود شده یا از دست رفته باشد، این مورد اعمال نمیشود.]
[1000 امتیاز از قدرت آشوب در هر بار قالب گیری مصرف میشود.]
این مهارت فقط زمانی اعمال میشود که حریف ضربه بخورد.
اگر حریف از مهارت دوری میکرد یا آن را مسدود میکرد، کار نمیکرد!
علاوه بر این، هر بار 1000 نیروی آشوب مصرف میکرد، بنابراین کانگ جون نمیتوانست از آن سوء استفاده کند.
- قدرت آشوب برای ارتقا به مرحله 5: 3000/32000 مورد نیاز است
قدرت آشوبش تا 3000 امتیاز پر شده بود.
اگرچه باید برای تقویت بالها نگه داشت، اما قدرت آشوب به او این امکان را داد که در صورت مواجهه با یک دشمن مهیب، سه بار از اراده نبرد استفاده کند.
-راستی، تازه مرحله 5 ئه
32000 نیروی آشوی نیاز بود، بنابراین او به 2134 قطعه سنگ ماه نیاز داشت.
اگر همه آن را جمع کند و شکست بخورد چه اتفاقی میافتد؟
2134 سنگ ماه به یکباره دود میشد و به هوا میرفت.
سپس متوجه شد که دقیقا این به معنای آشفتگی ذهنی ست!
با این حال، کانگ جون مصمم بود به محض دیدن پنجره وضعیت خود، بالهایش را تقویت کند.
(سطح 47. انقضا 00.00% )
[جنگ] متوسط
سلامت: 6110/6110.
انرژی جادوی سیاه: 5780/5780
بالها قدرت حملهاش را افزایش و تواناییهای مختلفی به او دادند اما افزایش سلامتی و انرژی جادوی سیاه از همه چشمگیرتر بود.
-سلامتیم بیشتر از 6000 امتیازه.
اگر او دوباره با ارباب راشین میجنگید، دیگر ترسی از مردن نداشت.
علاوه بر این، انرژی جادوی سیاه او در سطحی بود که نگران استفاده از برش بهشتی و برش سرکش بهشتی نبود.
همه بهخاطر ارتقا بالهایش بود.
این فقط مرحله 4 بود، بنابراین مرحله 5 یا 6 فراتر از تصوراتش بود.
بنابراین، اگرچه کار سختی بود، اما او مجبور شد برای تقویت آن سنگ ماه به اندازه کافی جمع کند.
او نباید به شکست فکر میکرد.
اگر از قبل به آن فکر میکرد، باید همه چیز را برای ارتقاء رها میکرد.
پس از مشاهده پنجره وضعیت، دو جعبه را در موجودی زیر آن مشاهده کرد.
-یادم میندازه هنوز جعبه دارم
[جعبه نقرهای ارباب راشین]
[جعبه گنج طلایی ارباب راشین]
بعد از اینکه ارباب راشین آن را انداخت، فرصت باز کردن آن را نداشت.
-توش چیه؟
شادترین لحظه در هوامونگ احتمالا زمانی بود که سطحش بالا رفت.
البته الان که سطح بالهایش بالا رفته بود خوشحالتر بود.
بعلاوه، شبیه شادی وقتی بود که اعضای گروهش نیز پیشرفت کردند.
اکنون زمان لذت بردن از پاداشها بود.
-اول جعبه نقرهایه.
کانگ جون غذای خوشمزهاش را گذاشت برای بعد و ابتدا جعبه نقرهای را باز کرد.
[زره سنگین نگهبان به دست آمده است.]
[زره سنگین نگهبان]
-رتبه: قهرمان
-زره سنگین نگهبان در صورت تجهیز، دفاع فیزیکی را بسیار و جادو را کمی افزایش میدهد.
-منطقه مجهز: کل بدن
-20 فضای موجودی
محدودیت پوشنده: قدرت 18، چابکی 15
تجهیزات درجه قهرمان.
-اسباب و تجهیزات از جعبه نقرهای اومد.
او دانش یا مهارت میخواست، بنابراین به دلایلی احساس پشیمانی میکرد.
علاوه بر این، برای کانگ جون که قبلاً زره سنگین افسانهای ارباب غول را داشت این مورد غیر ضروری بود.
-میدمش به کلونم.
اگر ممکن بود، او میخواست تجهیزات رتبه بندی شده افسانهای را روی کلون خود تجهیز کند. با این حال، کار آسانی نبود، بنابراین او تصمیم گرفت به کلون زره رده قهرمان را بدهد.
او بلافاصله کلون را احضار کرد و زره سنگین نگهبان را تجهیزش کرد.
زره زرد بود. درخشش آن را پر زرق و برقتر نشان میداد.
با دیدن درخشش تجهیزاتش حال خوبی داشت.
کانگ جون لبخند زد.
«برگرد- احضار رهایی!»
کلون دوباره وارد بالهایش شد.
-بعدی جعبه گنج طلاییه!
در این بین، اربابان دیگر جعبههای گنج طلایی را رها کرده بودند و موارد رتبهبندی افسانهای تقریباً بدون استثنا بیرون آمدند.
-یک قلب یا کلید آئوک! یکی از این دوتا بیاد بیرون لطفا!
کانگ جون نفس عمیقی کشید و جعبه را باز کرد.
[طومار تابان]
با این حال، این بار، یک طومار به طور غیر منتظره ظاهر شد.
-یه طومار؟
آن را باز کرد و انواع شخصیتهای عجیب و غریب در سرش مکیده شد.
[دانش پیشرفته راشین به دست آمده است.]
دانش بود.
[قدرت حمله شما علیه راشینها 30 درصد افزایش یافته است.]
[وقتی یک راشین شکست میخورد، احتمال به دست آوردن اجناس 15 درصد افزایش مییابد]
این فقط در مورد راشینها صدق نمیکند بلکه کل طایفه راشینها را شامل میشود.
در کمال تعجب، او دانش پیشرفتهای از گونهای به دست آورد.
این یک طومار از یک جعبه گنج طلایی بود، بنابراین یک طومار دانش معمولی نبود.
[شما میتوانید سربازان پرنده راشین را در پادگان احضار کنید.]
[سرباز پرنده راشین]
-منابع: 300 گره، 1 گوهر زمین، 1 گوهر باد
-احضار در صورت داشتن 4 امتیاز جذبه امکان پذیر است.
-سربازان پرنده راشین؟
آنها راشینهای پرندهای بودند که او چند روز پیش با آنها ملاقات کرده بود.
اگرچه کانگ جون به راحتی آنها را میکشت، اما قدرت رزمی آنها چندین برابر قویتر از جنگجویان غولپیکر راشین بود. مهمتر از همه، آنها میتوانستند پرواز کنند، بنابراین میتوان برتری هوایی را تضمین کرد.
این همهاش نبود!
[میتوانید تکاوران راشین را در پادگان احضار کنید.]
[شما میتوانید جنگجویان غولپیکر شمشیرزنان ماهر جنگجو را در پادگان احضار کنید.]
[تکاور راشین]
-منابع: 240 گره، 1 گوهر زمین، 1 گوهر باد
-احضار در صورت داشتن 4 امتیاز جذبه امکان پذیر است.
[شمشیرزن ماهر جنگجو راشین غولپیکر]
-منابع: 280 گره، 2 گوهر زمین
-احضار در صورت داشتن 4 امتیاز جذبه امکان پذیر است.
تکاوران و شمشیرزنان ماهر جنگجو راشین!
او به راحتی میتوانست قدرت آنها را با توجه به مقدار منابع مورد نیاز برای احضار آنها حدس بزند.
«ارباب! دانش پیشرفته راشین رو به دست آوردید؟؟»
کایران به داخل انبار دوید.
چهرهاش هیجان زده بود.
بهخاطر این بود که اطلاعات مربوط به نیروهایی که میتوانستند احضار شوند بلافاصله به مشاوران نظامی ارسال میشدند.
کانگ جون خنده تلخی کرد.
«من فکر میکردم یک آیتم رتبه بندی شده افسانهای از جعبه بیرون میاد اما فقط دانش بود.»
کایران پوزخندی زد.
«پیدا کردن دانش پیشرفته راجب یه گونه سختتر از آیتمای رتبه بندی شده افسانهایه!! احضار نیروهای پیشرفته امکان پذیره و قدرت متحداتون رو چندین برابر میکنه!»
کانگ جون سری تکون داد.
«من به خرید چندتا ساختمون فکر کردم، عالیه. دیر یا زود، ما صاحب سرزمینی میشیم که چندین برابر بزرگتر از الانه!!»
«هوهو، پس من چند پادگان میسازم.»
کایران خیلی جدی بیان کرد.
«و ما به گوهر باد نیاز داریم.»
«خیلی زود ذخیره سازیش میکنم.»
در حال حاضر کانگ جون فقط دو نوع گوهر را ذخیره کرده بود.
1211 گوهر زمین.
509 گوهر تاریکی.
گوهر باد به قدرت آشوب تبدیل شده بود.
بهتر بود که وقتی در آینده دوباره تکرار میشد، از هر یک از گوهرها چند صد عدد را آزاد میکرد.
«من از گوهر زمین استفاده میکنم تا جنگجویان غولپیکر راشین رو به عنوان شمشیرزنان ماهر جنگجو راشین بیدار کنم.»
«یعنی ممکنه؟»
«البته. فقط منابع زیادی استفاده میشه.»
گرهها و گوهرهای کافی وجود داشت، بنابراین دلیلی برای تردید وجود نبود.
پس از مدتی، کانگ جون از ارتش 439 بازدید کرد.
او میخواست قبل از رفتن به میدان نبرد خونین، فرمانده هکسیا را ببیند.
البته او برای دیدن صورتش نیامده بود.
هدف امروز این بود که به او بفهماند کانگ جون هنوز به او علاقه دارد. البته این منافع به عنوان یک فرمانروایی بود.
هکسیا در قصر بود.
ارزیابی دورهای تمام شده بود، بنابراین اظهارات فرمانروایانشان با دفعه قبل کاملاً متفاوت بود.
در میان آنها، آویا با افتخار به کانگ جون لبخند زد.
«خوش اومدید، فرمانده لوکان.»
«خوب کار کردی؟ روحیهات عالی بنظر میرسه.»
«سطحم زیادتر شده.»
«تبریک میگم.»
«هوهو! ممنونم.»
پس از خروج کانگ جون، او هاردیس و زنیت را شکست داده بود و فرمانروای کل ارتش 439 شد. این فاصله فاحش بهخاطر ماموریت امدادی بود که با کانگ جون داشت.
برای همین، چشمانش پر از اعتماد به نفس و سرشار از لطف نسبت به کانگ جون بود.
اکثر فرمانروایان دیگر نیز با کانگ جون موافق بودند.
دفعه قبل، کانگ جون سه یا چهار سنگ ماه به آنها فروخت و این کمی در ارزیابیشان کمک کرد.
با این حال، هکسیا با دیدن کانگ جون، مبهوت شد.
-نمیتونم باور کنم. چطوری تو این بین اینقدر قویتر شده؟
جوی که از کانگ جون میآمد باور نکردنی بود.
آنچنان وحشتناک بود که نمیتوانست فقط بهخاطر بالارفتن سطحش باشد.
-شکی نیست... اون بالهاش رو ارتقا داده!
هکسیا فرمانروایان دیگر را به میدان جنگ منتقل کرد و به کنار کانگ جون بازگشت.
«چی تو رو امروز به اینجا آورده؟ اگه برای چیزی اومدی که من دارم بهش فکر میکنم تا صحبت کنیم، برگرد عقب.»
کانگ جون لبخند زد.
«من فقط اومدم قبل از رفتن به میدون جنگ خونین بهت سلام کنم! فقط بهخاطر پیشنهادم نیست.»
کانگ جون انکار نکرد که علاقهمند است هکسیا به گروهش بپیوندد.
همان لحظه لبخند کوچک روی صورت هکسیا محو شد.
«به نظر میاد تو این مدت کاملا قویتر شدی. هالهات خیلی تغییر کرده.»
«یه سری پیشرفتی کردم... اما هنوز با قدرت کامل خیلی فاصله دارم.»
بالهات رو نشونم بده.»
«بال؟»
کانگ جون بالهای آشوب را باز کرد.
با باز شدن بالهایش، نور درخشانی از آنها بیرون آمد.
با این حال، نور به تاریکی و سپس صورتی دلربا تغییر شکل داد. این مدام تکرار میشد.
در مورد حالت هم اینطور بود. حالتش هم ثابت نبود و مدام تغییر میکرد.
«عالی. الان تو چه مرحلهایه؟»
«مرحله 4.»
هکسیا متحیر شد.
«این الان تو مرحله 4 ئه؟؟ غیرممکنه! احتمال شکست چقدر بود؟»
«دوبار شکست خوردم.»
چهره هکسیا عبوس شد.
«فقط دو بار؟ پس فقط سه بار طول کشید؟»
«فقط؟ 16000 گوهر تلف شد!! شانسم واقعا بد بود.»
با این حال، حالت هکسیا محکمتر شد.
خودش را روی زمین انداخت و چیزی را از جیبیش بیرون آورد.
«هو-!»
یک سیگار. شکلش شبیه سیگار بود.
کانگ جون از اینکه هکسیا ناگهان سیگار را بیرون کشید شوکه شد. فکر میکرد برای تبریک ارتقای بالهایش چیزی خواهد داد. اما او سیگار میکشید؟
«هو-!»
اخم کرده بود و کمی عبوس به نظر میرسید.
کتابهای تصادفی
