مصداق
قسمت: 3
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت سوم
خودم حركت ميكنم و دست ام را روي دستگيرهي در ميگــذارم و در را باز ميكنم و منتظر ورود سرما همراه با سركردهي سربازان شاه بـه داخـل خانه ميشوم.
تنها سه نفر از عدهايي كه تـاجلوي خانـهي مـا آمـده بـود وارد ميشوند و ديگران جلوي در ميمانند.
برخلاف پدر و مادرم من خونسردانه به آن ها زل مـيزنم و سـرم را خم ميكنم تا سركرده شروع به حرف زدن كند.
اما انگار كه از گرماي خانه لذت ميبرد كه شنلش را از دور گـردن بـاز كرد و به دست من داد.
بي صدا شنل را به سمت شومينه ميبرم و كنـارش ميگـذارم تـا كمي از آن سرما خارج شود. دلم به حال سربازاني كـه جلـوي در ايسـتاده بودنـد سوخت.
سرباز ها، مهم نبود در چه دنيايي باشي تا زماني كه ســرباز بودنــد، دل آدم را به درد مي آوردند.
ميديدم كه حتي سرباز هاي كنـار فرمانـده شـنلهـاي خودشـان را در نياوردند و تصور كردم من قرار بود چه سختيهايي بكشم.
پدر با صدايي لرزان به خودش آمد و لنگان لنگان به كنار مــيزي رفت كه رو به من و شومينه در هال خانهي كلبه ايي كوچكمان وجود داشت.
بــه سربازاني كه به خانه ي ما آمده بودند تعارف كرد:
خواهش ميكنم نايستين، بفرماييد بشينيد.
مرد با آن چكمه هايی كه گـل را روي كـف چـوبي كلبـه نقش ميبسـت باتكبر به سمت ميز رفت و با تعارف پدر روي يكي از صندلي هاي كنـار مـيز نشست.
مادر تند به سمت آشپزخانه رفت تا هم كنترلش را بدست آورد و هم بهانهاي داشته باشد براي ترك اين فضاي خفقان آور.
از مردي كه خيلي وقت نشده بود كه وارد خانـهي مـا شـده بـود بـدم آمد.
درست بود كه در ارتش سربازان و سركرده هاي زيـادي وجـود داشـت اما خيلي كم پيش ميامد سلسـله مـراتب ارتش تغيـيري بكنـد.
همـانطور كـه گفتم شاهي كه بر اين كشور حكمراني ميكرد كم عقل بود.
از كنار شومينه به سمت پدر ميروم تا به او كمك كنم كه روي صندلي بشيند.
پدرم همسن برادر بزرگترم بود كـه بـه جنـگ رفت و يـك سـال بعـد بايك پا به خانه برگشت.
يكي از هزاران مردي كه در اين كشور يا جان خود را از دست داده بودند يا مال خود را.
براي اينكه جلوي بيشتر ماندن سربازها را در خانـه بگـيرم خـودم هم كنار پدر مينشينم و انگار كنجكـاو روي مـيز خطهـاي فرضـيايي ميكشـم و ميگويم:
چه چیزی سرباز هاي شاهي رو به اينجا كشونده؟ فكر نميكنم سرباز ها انقدر وقت اضافه داشته باشن كه به خونهي رعيتهاي ناچيزي مثل ما بيان؟