همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 48
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۴۷
گروه دومم رو انتخاب کردم (۱۰)
این سه ترول به خاطر جادوی توهمزای ارتا مثل مایکل جکسون مونواک میرقصیدن.
جراحاتی که بر اثر مبارزه با فرشتهی مرگ ایجاد شده بود به خاطر توانایی نا یونا تا حدودی خوب شده بودن. یو ایلهان میخواست ترولها رو بکشه.
کانگ هاجین گفته بود سی ثانیه وقت هست.
و یو ایلهان هم به نظرش همین کافی بود.
»هع.»
یو ایلهان یه دادی زد و حمله کرد. ترولها متوجه یو ایلهان نشدن. نیزش رو برداشت و پرتابش کرد. نیزه هنوز تیز بود و با این همه مبارزه هیچ صدمهای ندیده بود.
[شما ۵۲۰۹۳۸ تحربه به دست آوردید.]
[شما ۵۱۸۵۵۶ تجربه به دست آوردید.]
[شما ۵۴۹۲۸۹ تجربه به دست آوردید.]
یک نور صاعقه مانندی خیلی دقیق به سه ترول خورد. انقدر قوی بود که کسی باورش نمیشد یه انسانی که نمیتونه مانا استفاده کنه این کار رو کرده. مانند رعد و برق برخورد کرد.
یه ضربهی مخفیانهای که ترولهای دیگه هم متوجهش نشدن!
فقط با یه ضربه سه هیولای کلاس دو کشته شدن.
[کشتن یک هیولای کلاس دو با حملهی ناگهانی ۱۰۰/۱۰۰]
[کشتن یک هیولای کلاس سه با حملهی ناگهانی ۱/۱]
[شما شرایط ارتقاء گروه خود را کامل کردید. شما خدای مرگ تازه کار شدید.]
نقشهی ارتا گرفت.
[شما خدای مرگ تازه کار شدید. قدرت اختفاء شما ۱۰٪ افزایش میابد. ضربهی کاری و قدرت حملهی شما در زمان شبیخون ۳۰٪ افزایش میابد. قدرت حمله در زمان مواجهه با «زندگی» ۲۰٪ افزایش میابد.]
[شرایط تکامل مهارت اختفاء آسانتر میگردد.]
[شما سوابق را دریافت کردید. شما به سطح ۵۳ رسیدید. قدرت بدنی، چابکی، سلامتی، و جادوی شما هر کدام ۵ واحد افزایش پیدا کردند.]
[شما مهارت غیرارادی «گردآورندهی مرگ» را دریافت کردید. در نتیجه، میتوانید جریان زندگی افرادی را که میکشید، جذب کنید.]
[شما نمیتوانید از مانا استفاده کنید، در نتیجه مهارت فعال دریافت نمیکنید.]
[میتوانید یک زیرمجموعه انتخاب کنید.]
[یو ایلهان]
[خدای مرگ تازه کار در سطح ۵۳]
[عنوان: تنها در کهکشان (مهارت اختفاء غیرارادی است). یک ضربه برای من، یک ضربه برای تو (۱۰٪ افزایش احتمال ایجاد برخورد کاری)، خالق اسطورهها (افزایش فعالیتهای تولیدی ۲۰٪)، نه دوتا، نه سهتا، فقط با یه ضربه (۲۰٪ افزایش در تجربه و به دست آوردن سنگ جادو.)]
[قدرت: ۱۵۲، چابکی: ۱۵۶، سلامتی: ۱۷۴، جادو: ۶۹]
[مهارتهای فعال: مهارت اختفاء در سطح ماکسیموم، مهارت ساخت وسیله با مانا در سطح ۲۸، مهارت قدرت ابرانسانی در سطح ۱]
[مهارتهای غیر فعال: مهارت مبارزهی تن به تن در سطح ماکسیموم، مهارت نیزهاندازی در سطح ماکسیموم، مهارت استفاده از سلاح کُند و سنگین در سطح ماکسیموم، مهارت شمشیرزنی در سطح ماکسیموم، مهارت شلیک با اسلحه در سطح ماکسیموم، مهارت تکه تکه کردن در سطح ماکسیموم، مهارت آهنگری در سطح ماکسیموم، مهارت بازتولید در سطح ماکسیموم، مهارت آشپزی در سطح ۱۱، مهارت ضربهی کاری در سطح ۹، مهارت مقاومت خیلی خیلی زیاد در برابر سموم در سطح ۴، مهارت گردآورندهی مرگ در سطح ۱]
کلاس دو اصلاً با کلاس یک قابل مقایسه نبود. به خاطر همینه که تجربیات هیولای کلاس یک از زمین تا آسمون با تجربیات هیولای کلاس دو فرق داره. هر کسیم نمیتونه شرایط ارتقاء از کلاس یک به دو رو کامل کنه.
علاوه بر این، یو ایلهان تونست با این شرایط سخت ارتقاء کلاس دو، عنوان خدای مرگ تازه کار رو بگیره! واقعاً که این کار برازندش بود. با این گروه، مبارزه با هیولای کلاس سه برای یو ایلهان مثل اسباببازی میمونه.
با این حال، این چیزا برای یو ایلهان اهمیتی نداشت چون توی کلاس یک خدای مرگ رو گرفته بود و با کلاس دو زیاد براش تفاوتی نداشت.
تنها چیز مهم، ارتقاء سطحش بود. با این افزایش سطح، سلامتی کاملش رو به دست آورد و تونست بدن خودش رو درمان کنه!
همین براش کافی بود!
با این حال، یو ایلهان حوصله نداشت متنی که براش نمایش داده شده بود رو کامل بخونه و بعد از این که دید ترولها مردن و سطح خودشم بالا رفته، شروع به دویدن کرد.
ده ثانیه از سی ثانیهای که قول داده بود، مونده بود.
«واااااااای!»
{خیلی ضعیفی، خیلی!}
«خواهش میکنم کانگ هاجین رو نکش!»
شوالیهی مقدس، کانگ هاجین، با کمک توانایی بازیابی سلامتی نا یونا تونست در برابر حملات فرشتهی مرگ دووم بیاره.
«این پسره... چه طوری؟ صبر کن... واای!»
{زندگیت رو بده به من!}
«نمیر لطفاً!»
مقاومت کانگ هاجین و حملات وحشیانهی فرشتهی مرگ به همراه سرودهای بازیابی سلامتی نا یونا، صحنهی مبارزه رو تبدیل به یه جای عجیب کرده بود. اون دو فرشتهایم که اصلاً هیچ کمکی از دستشون برنمیومد فقط دعا میکردن که کانگ هاجین و نا یونا برنده شن.
[حالا کانگ هاجین بمیره چیزی نیست ولی نا یونا حیفه!]
[خیلی بیعاطفهای!]
[اگه نا یونا بمیره، باهات قهر میکنم ارتا!]
[انقدر نفوس بد نزن و وایسا ببینیم چی میشه!]
ارتا وقتی دید که یو ایلهان هنوز زندس خیالش راحت شد ولی فیتا که دید نا یونا تو دردسره داشت خون گریه میکرد.
همین که این دو فرشته داشتن با هم صحبت میکردن، زره هاجین آسیب دید.
«ای خدااااا!»
{بمیر!}
«وای نه، وای نه!»
همون لحظه، نا یونا که فقط داشت برای کانگ هاجین سرود میخوند، دستاش رو به طرف فرشتهی مرگ دراز کرد.
«لطفاً این موجود خبیث رو مجازات کنین!»
ناگهان نور صورتی رنگی از دستای نا یونا بیرون اومد و به فرشتهی مرگ خورد. فرشتهی مرگ هم که انتظار نداشت نا یونا بهش حمله کنه، با این ضربه دهها متر پرت شد عقب و به زمین خورد. اوضاعش خرابتر از وقتی بود که با یو ایلهان میجنگید.
{واااای!}
[بابا این دیگه کیه؟!]
[دختریه که بشریت رو نجات میده!]
حملات نا یونا قدرت زیادی داشت. اگرچه این قدرتش به خاطر قرابت به خدا بود که حتی فرشتهی مرگ رو هم شگفتزده کرد.
با حملهی نا یونا، سلامتی فرشتهی مرگ که در مبارزه با کانگ هاجین داشت بالا میرفت، دوباره کم شد!
ولی دو مشکل وجود داشت. یکی این که این وضعیت سلامتی کم زیاد دووم نمیورد و دوم این که قدرت نا یونا هم از بین رفته بود.
«چی کار میکنی؟ باید فرااااار کنیم!»
«چقدر قوی بودی!!!»
کانگ هاجین دندوناش رو به هم فشار داد و این رو گفت چون نمیتونست به خاطر شوک قوی که از فرشتهی مرگ گرفته به غیر لباش، دندوناش هم تکون بده.
ضربهی نا یونا روی کانگ هاجین تأثیری نداشت. اگه فرشتهی مرگ از وضعیت یخزده دربیاد دیگه کاری نمیتونستن انجام بدن. راحت میتونست کانگ هاجین رو بکشه.
لعنتی!_ همین که کانگ هاجین این رو گفت، یه نفر دستش رو گرفت رو بهش گفت:
«منم همگروهی خودتون بکنین.»
کانگ هاجین ناخودآگاه قبول کرد و در همون هنگام...
[یک همگروهی جدید پیدا کردید.]
[تعداد اعضاء: ۳]
تمام حواس گروه به همگروهی سوم هم داده شد. کانگ هاجین به خودش اومد و چشماش رو باز کرد. با این که به خاطر شوک نمیتونست درست ببینه ولی فهمید که...
«تو برگشتی...!»
«آره.»
یو ایلهان آروم جواب کانگ هاجین رو داد و پرید هوا. الان دیگه کانگ هاجین میتونست ببینش.
زره سیاه یو ایلهان که سوراخ سوراخ شده بود و شونههایی که در زیر زره سالم بودن، مشخص بود.
کانگ هاجین یه نفس راحت کشید. بعد این که خیالش راحت شد یه حس عجیبی پیدا کرد چون تا الان توی زندگیش فقط خودش همهی کارها رو انجام میداد و تا حالا مسئولیتی رو به کسی واگذار نکرده بود.
ولی برای یو ایلهان این احساسات کانگ هاجین اهمیتی نداشت و با قدرت جدیدی که به دست آورده بود، نیزه رو گرفت و فقط به طرف فرشتهی مرگ میدوید.
فرشتهی مرگ هنوز نمیتونست ببینه و در ضعیفترین حالت ممکن قرار داشت و متوجه نشد که یو ایلهان داره نزدیکش میشه.
البته، حتی اگرم فرشتهی مرگ حواسش سر جاش بود و با سلامتی کامل منتظر بود، برای یو ایلهان فرقی نمیکرد. یو ایلهان همه چیز رو در مورد فرشتهی مرگ میدونست. تمام حرکات احتمالیش رو میدونست و وضعیت رو خوب بررسی کرده بود. پس، دلیلی نداشت که بترسه.
{هوهو، آدم اومد! سوابق جدید اومد!}
یخ زدگی فرشتهی مرگ داشت از بین میرفت و بلند شد سر پاش وایساید و چرت و پرت گفت.
ولی نمیتونست یو ایلهان رو ببینه.
اون دفهی اول هم تونست یو ایلهان رو ببینه چون ارتا کنارش بود وگرنه به خاطر اختفاء نمیتونست ببینتش.
یو ایلهان روی زمین میدوید و ارتا هم از عقب نگاهش میکرد. مهارت اختفائش قدرت بیشتری پیدا کرده بود.
یو ایلهان یه لبخند کوچیکی زد و مهارت قدرت ابرانسانی رو فعال کرد. تمام قدرتش رو به بازوهاش داد و بدون معطلی نیزه رو پرتاب کرد. نیزه خیلی راحت به سینهی ریپر فرو رفت، جایی که قبلاً هم هزار بار بهش نیزه زده بود.
[ضربهی کاری!]
همون لحظه فرشتهی مرگ سرش رو بالا برد و چشماش به چشمای یو ایلهان گره خورد. اینجا بود که یو ایلهان یه چیزی فهمید.
فرشتهی مرگ یه «هیولا» نبود. واقعاً خجالت آوره که یو ایلهان که هزاران کتاب خونده، نتونسته بود این رو تشخیص بده.
همون لحظه، با صدایی عجیب، فرشتهی مرگ دهنش رو باز کرد و گفت:
[م، ممنونم...]
این صدا، صدای غرشی از اعماق جهنم نبود. در عوض، صدای زنی زیبا بود. این صدا برای میدون جنگ نبود، این صدا باید در بهشت میبود.
«هع.»
یو ایلهان در جواب فرشتهی مرگ نیزش رو چرخوند و جونش رو گرفت. فرشتهی مرگ از بیرحمی حرکت یو ایلهان یه لبخند زد و به زمین افتاد.
[شما ۳۱۹۶۹۴۰۹ تجربه به دست آوردید.]
[شما به سطح ۵۵ رسیدید. قدرت ۴، چابکی ۲، سلامتی ۲ ، و جادو ۲ واحد افزایش یافت.]
[شما سوابق ریتا کاریها در سطح ۱۵۷ را به دست آوردید.]
[مهارت گردآوری مرگ فعال شد. شما قدرت زندگی ریتا کاریها را جذب و ذخیره کردید.]
این اولین باری بود که یو ایلهان یه تجربهی هشت رقمی رو به دست میآورد. شوک زده بود. سرش رو برگردوند تا ببینه حال کانگ هاجین و نا یونا چه جوره. انقدر کانگ هاجین و نا یونا جون گرفته بودن که معلوم بود حسابی سطحشون بالا رفته.
بعد از این که دیدن همه چی امن و امانه، کانگ هاجین و نا یونا شروع به صحبت کردن.
»چقدر قوی بود! توی ده سالی که توی برج جهنمی بودم به همچین کسی برنخوردم.»
»خیلی ناجور بود.»
یو ایلهان هم که دید دشمنی دور و برشون نیست، خیالش راحت شد.
چاقوش رو درآورد تا هیولا رو تیکه تیکه کنه.
[صبر کن.]
»چرا؟»
]این یه دختره!]
»یه هیولاس.»
]میگم یه دختره!]
»بابا هیولاس که!»
یو ایلهان اصلاً قصد بدی نداشت. براش اهمیت نداشت هیولا چه جنسیتی داره. تنها سه چیز براش مهم بود: پوست سفت و محکم، استخونای سخت و محکم، و سنگ جادو!
ولی همون موقع که یو ایلهان میخواست دست به کار بشه، جسد فرشتهی مرگ یه نور ضعیفی از خودش نشون داد و تبدیل به خاکستر شد. یو ایلهان که ناراحت شد ولی ارتا، فیتا، کانگ هاجین و نا یونا همه خشکشون زد با دیدن این صحنه.
»وای!»
»اصلاً فکرش رو نمیکردم ولی...»
این چهار نفر یه چیزی میدونستن که یو ایلهان نمیدونست.
یو ایلهان متوجه شد و مثل اونا خودش رو متعجب نشون داد که مثلاً بگه اونم متوجه شده، دقیقاً مثل کپی کردن با کامپیوتر با فشار دادن کلید کنترل سی و کنترل وی! این مهارت یو ایلهان جوری فعال میشد که یو ایلهان حس نکنه تو گروه جایی نداره و به همگروهیا حس عجیبی نده.
]باورم نمیشه که افسار گسیخته بوده.]
یو ایلهان سرش رو برگردوند سمت ارتا تا ببینه این یعنی چی، ارتا هم به آرومی گفت:
]کسایی که سنگ جادوی هیولاها رو میخورن و انسانیتشون رو از دست میدن بهشون میگن افسار گسیخته و وقتی بمیرن تبدیل به خاکستر میشن.]
»آهااا!»
در آخر، یو ایلهان فهمید که فرشتهی مرگ یه زن بوده و نه یه هیولا. ولی معلوم نبود انسان بوده، جن بوده، یا یه موجود متفکر دیگه.
ولی چند چیز خوب ازش مونده بود. یه سنگ جادوی سیاه و یه لباس و یه پنجهی سیاه.
فرشتهها داشتن اون گوشه برای خودشون خوشحالی میکردن برای یه موضوع دیگه.
[ورودی سیاهچال باز شد دیگه!] (فیتا)
[ما با تواناییهای خودمون اومدیم اینجا و نمیتونستیم برگردیم. انگار فرشتهی مرگ میدونست چی کار داره میکنه. حیف شد نتونست درست و حسابی بهمون بگه چی میخواد.]
ارتا به آرومی صحبت میکرد و از گوشهی چشمش به یو ایلهان نگاه میکرد. یو ایلهان شونههاش رو صاف کرد و به ارتا گفت:
»چته؟ چرا نگام میکنی؟ کار اشتباهی کردم؟»
]چون خوشکلی نگات میکنم، چرا نق میزنی؟]
ارتا هر روز بیشتر از دیروز حاضر جواب میشد. یو ایلهان هم نمیتونست حریفش بشه فقط دندوناش رو به هم فشار میداد.
هنوز هیچی مشخص نبود و همه چیز مشکوکتر شد. الان یه سیاهچالی وجود داشت که حتی مقابل تواناییهای فرشتهها رو هم میگرفت. یه هیولای کلاس سه که اصلاً نباید روی زمین میومد و یه زمین رها شده.
هیچ کسی نمیدونست روی زمین داره چه اتفاقی میوفته.
ولی یه چیزی مشخص بود_ یو ایلهان برنده شده.
و تونسته که زنده بمونه.
یادداشت نویسنده:
- کشتی درست شد!
- سیاهچالها بازم ساخته میشن تا سریال تموم شه.
- کسی که مسئول سلامت تیم هست، کانگ هاجینه!