قلعه ی شیطان
قسمت: 36
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
[گربه جهنمی ، معمولی رتبه 2
حیات : 20
قدرت : 15
چابکی : 35
مانا(???) : 5
استقامت : 15
استعداد : پرش قوی
مهارت : پنجه قوی E خشم وحشی E حس شکارچی F
هزینه : صد سکه طلا]
[گربه جهنمی بزرگ نخبه رتبه 1
حیات : 35
قدرت : 20
چابکی : 40
مانا(???) : 5
استقامت : 20
استعداد : پرش قوی ، دید شب
مهارت : پنجه قوی D خشم وحشی D حس شکارچی F فریاد وحش F
هزینه : سیصد سکه طلا]
[سگ جهنمی نخبه رتبه 2
حیات : 50
قدرت : 25
چابکی : 40
مانا(???) : 5
استقامت : 17
استعداد : بویایی قوی
مهارت : پنجه قوی D آرواره قوی D پیشاهنگی E خشم وحشی E حس شکارچی F
[هزینه : پانصد سکه طلا]
[سگ جهنمی لرد رتبه 2
حیات : 600
قدرت : 350
چابکی : 80
مانا(???) : 200
استقامت : 450
استعداد : بویایی قوی ، رهبری ، فریاد نبرد ، پوست سخت
مهارت : پنجه آتش B پنجه قوی B آرواره قوی B پیشاهنگی C خشم وحشی D حس شکارچی D
هزینه 20,000 سکه طلا]
فقط به آن نگاهی کنید ، او چهل میلیون سکه طلا داشت و چنین نیروهایی وجود داشت که بر خلاف مقاومت ضعیف اسکلت ها و ترسی که به دشمن منتقل می کردند تأثیر گذار تر بودند چه از نظر سرعت و قابلیت های استراتژیک مخصوص خودشان ، همینطور در ارتش او تعداد کمی از آن ها به دلیل نبود غذا وجود داشت ، البته این تا زمانی بود که صد ها هزار جسد در حال پوسیدن در کناری از زمین های او نبود ، حمله ای که در شب باشد ، حمله ای که توسط موجوداتی سریع و متخصص در تاریکی انجام شود باعث وحشت دشمنانش خواهد شد ، او به سرعت احضار را انجام داد که باعث لرزش محراب شد و ارتشی از صد هزار گربه جهنمی بزرگ نخبه را احضار کرد و به کانال های خودش برای اطلاعات مراجعه کرد و اولین چیزی که دید و در کانال اصلی آنها بود باعث شد زمان برایش صرفه جویی شود .
هونکو - چشم شیطانی [وحشت مرده! وحشت رو شمالی ها کشتن!]
الحمرا - فانتوم شیطانی [وحشت مرده؟!]
جونک سو - اورک شیطانی [اگر اون مرده باشه پس کی میخواد سلاح جعل کنه !؟]
فرانک - گولم شیطانی [متحداتون چی شدن؟]
بعد از آن فقط کانال اصلی هازارد در آشوب بود ، وحشت سهم قابل توجهی از جعل سلاح را در اختیار داشت و عملا می توان گفت او آهنگر صد هزار پادشاه شیطان فقط در این کانال بود ، زیر دستان او نیز همگی تولید کننده بودند ، شاه خفاش مواد منفجره تولید می کرد ، شاه فنریر زره های سبک ، خرس شیطانی نیز منابع طبیعی بکر و با کیفیتی را به فروش می گذاشت و حال همه ی آنها مرده بودند و تنها باقی مانده اتحاد آنها شروع به فاش تمام وقایع کرد .
با اتمام حرف های او کل کانال خشمگین شده بودند ولی هیچ کدام قصد انتقام را نداشتند ، تعداد پادشاهان شیاطینی که در شمال مرده بودند بسیار زیاد بود زیرا که شهر ها اکثرا پراکنده و اکثرا مانند جنوب نظامی بودند ، همینطور اگر جنگی بزرگ در می گرفت گاهی فردی سوار بر اژدهایی یخی و عظیم با تبر غول پیکری ظاهر می شد و ارتش شیاطین را با یک حرکت تبر خود پاک می کرد که باعث ترس آنها شده بود .
پس از آن هازارد در بیرون قلعه که قصد داشت از ده میلیون برای خرید اطلاعات استفاده کند این ایده را کنار گذاشت و فرصت را غنیمت سپرده و شروع به خرید نقشه های طراحی از کانال های دیگر کرد و سریعا ساختمان آهنگری سطح 4 را که خود سه میلیون طلا ارزش خرید داشت با تأمین پیش نیاز ساخت که دو میلیون سکه طلا برای او هزینه داشت ساخت .
ساختمانی بزرگ در همان لحظه در کنار قلعه ظاهر شد ، ساختمانی چهار طبقه و باز با مساحت دو هزار متری که داخلش پر از کوره های مذاب و کارگاه آهنگری بود ، هازارد پس از آن پنج میلیون را صرف خرید منابعی مانند فلز های کمیاب کرد و به آرک لیچ شیطانی خود سپرد تا آندد های معمولی را برای آهنگری ببرد در حالی که اراده خودش را با تمام آنها به اشتراک گذاشت تا بتوانند از مهارت های ساخت و ساز او ایده کلی داشته باشند و شروع به آهنگری کنند ، البته هازارد پس از آن ترک نکرد و در حالی به چشم شیطان پیام داد که دنبال راهی برای ساخت ردایی با کیفیت برای خود بود .
«چشم شیطان تو از اتحاد وحشتی نه؟»
«آره تو؟ هازارد آندد شیطانی؟»
«اونکه معلومه چیزی شنیدی؟»
«وحشت گفت میای کمک پس کجا بودی؟»
«منم رسیدم اونجا ولی خودم هم داشتم کشته می شدم ولی فرار کردم»
«بقیه جواب منو نمی دن اونا مردن حتما نه؟»
«آره همه شون مردن»
«آهههه لعنت بهش …… خب بگو چی میخوای ؟ اگر میخوای منو به اتحادت دعوت کنی بگم پایه هیچ اتحاد کوفتی نیستم مگر اینکه یه سطح هفت باشی.»
هازارد به شدت می خواست جلوی خنده اش را بگیرد ، سطح هفت؟ در هیچ کدام از کانال هایش کسی در آن سطح را تا به حال ندیده بود ، البته او باید عزم انتقام خودش را حفظ می کرد تا بتواند هونکو را متقاعد کند بنابراین فقط بازی خودش را ادامه داد .
«من میخوام تا دوباره به اونجا برم ولی مهارت تلپورت ندارم و از اونجایی که تو فرار کردی حدس میزنم داریش.»
«خب که چی ؟»
«مختصات دروازت رو بده و بعد منو به جایی که وحشت دروازه شو نگه می داشت منتقل کن .»
«برای چی باید همچین کاری کنم؟»
«انتقام؟»
«برای انتقام جونمو به خطر بندازم خنگی؟ نزدیک بود کشته بشم!»
«دیر یا زود سراغ تو هم میان و من هم ارتشی رو آماده کردم که بعد از فعال کردن دروازه وحشت تمام افراد داخل اون تونل ها رو و بعد شهر هاشون رو به آتش می کشم! »
«بازم چی برای من داره؟»
هازارد اگر می توانست فقط آهی می کشید ، چشم شیطان واقعا باید معروف به چشم حسادت می بود .
«مطمئنا برای چیزی تو با وحشت متحد شدی اون چی بود؟»
دقایقی طول کشید.
«…..تو رو میبرم ولی باید باهام قرار داد روح بنویسی که به کسی چیزی نمیگی و اگر تونستی انجامش میدی؟»
«بدون قرارداد بگو چی به چیه من نقطه ضعف تو رو کاری ندارم علاقه ای هم ندارم!»
«بدون قرار داد نمی تونم بهت بگم.»
«بگو چی میخوای لعنتی! بگو و گرنه انتقامم رو سر تو خالی میکنم!»
«باشه باشه! من جواهر تاریک غنی شده میخوام!»
هازارد مکث طولانی کرد ، جواهر تاریک غنی شده را تا به حال نشنیده بود با اینحال پیام بعدی چشم شیطان او را به خود برگرداند .
«وحشت باهام قرار دادی بست که بعد کمک کردنم بهش هزار جواهر تاریک غنی شده بهم میده ولی الان وحشت مرده و من هیچ جواهر تاریک غنی شده ای ندارم.»
«باشه»
«ها چی باشه؟ شاید انبار هاشو تا الان غارت کردن از کجا میخوای پیداشون کنی؟»
«بهت گفتم شهرشون رو به آتش می کشم و غارت می کنم »
«اگر نتونستی؟»
«اون وقت من مردم لعنتی! »
«خب اینجوری بازم به من هیچی نمی رسه!»
هازارد آهی از بیچارگی کشید .
«باهات قراداد می نویسم که هیچی درباره اش نمی گم و در صورتی که هزارتا جواهر تاریک غنی شده پیدا کردم بهت می دمشون خوبه؟»
او لبخندی زد و منتظر بود تا آنکه جواب او آمد .
«حفره تو قرارداد نزار اگر هزار و یکی هم پیدا کنی می تونی ندیش به من فکر کردی من بچه ام؟»
هازارد از دیدن نقشه اش که فاش شد قرارداد را اصلاح کرد و دو برگ از قرارداد روحی که هر کدام هزار سکه طلا بود خرید و با نوشتن آن و وارد کردن امضای روح خود که فقط نیاز به لمس قرارداد را داشت آنرا برای هونکو پادشاه چشم شیطان فرستاد.
دقایقی بعد در جلوی دروازه انتقال در قلمرویی که مرداب مه آلود سیاه رنگی اطراف را فرا گرفته بود پس از درخشش دروازه آندد پوشیده در ردای بنفش تیره و جادویی با پنج متر ارتفاع و رگه های طلایی از زیر ردای او که می درخشیدند و دو جفت بال استخوانی در پشت او باز شده که طول بیست متری داشتند به بیرون آمد و مکان اطراف خودش را بررسی می کرد .
هونکو چشم شیطانی عظیم رو به روی آندد ایستاده بود و به پنج هزار چشم شیطانی خود که هازارد را با دقت تحت نظر داشتند با اعتماد به نفسی بالا نگاه می کرد .
صحنه رو به روی هازارد نیز خطر را به او گوش زد می کرد ، اگر قرار بود تمام این چشم های شیطانی از مهارت مرگ فوری خود بر روی او استفاده کنند بی شک در همان لحظه می مرد ولی با وارد شدن سی مادیان که در رتبه وارلرد بودند اعتماد به نفس بالای هونکو از بین رفت و ارتفاع پرواز خودش را پایین تر آورد زیرا که حال مشخص بود شاه و سرباز کیست.
کتابهای تصادفی



