فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 86

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

یک ماه گذشته و قاره مرکزی بحرانی را تجربه می‌کرد که مانندش را تا به حال نگذرانده بود، در شمال، پادشاهی زمستانی دیتریش پس از سقوط پایتخت، هر شهر و قلعه عظیم که افسانه‌های آن‌ها در هر قاره‌ای گفته می‌شد، درباره مدافعان و دیوارهای بلند آن‌ها که شکست ناپذیر خوانده می‌شدند به مانند دومینویی که هیچ مقاومتی نشان نمی‌داد در دستان پادشاه شیطان کابوس بودند، شیطانی که بدن مه مانندی داشت و سلاخی او که برف شمال را سرخ کرده بود و با رسیدن به سطح افسانه‌ای دیگر هیچ مدافعی در شمال در برابر او نبود، حتی پادشاه بزرگ اژدهایان زمستانی، ولاروس اژدهای یخی باستانی سطح افسانه‌ای به دست او افتاد و باعث شوک دیگری بر کل قاره شد، با این‌حال مقاومت بشر در امپراتوری با کمک به پا خواستن دو قهرمان در برابر الف‌ها و فرشتگان سیاه، دو فرد سطح افسانه‌ای باعث کاهش پیشروی آنان و حتی سقوط پنج فرشته حماسی شدند که روحیه امپراتوری را به شدت بالا برده بود، ولی فداکاری که در هر جنگ امپراتوری باید می‌پذیرفت ده‌ها میلیون مرد و زن شجاعی بود که در برابر سپاه شیطان می‌جنگیدند و از سرزمین خود محافظت می‌کردند، شجاعت آن‌ها در برابر فرشتگان عذاب سقوط کرده آن‌چنان ستودنی بود که روح برخی از آن‌ها که توسط فرشتگان سقوط کرده نابود نشده بود، با ورود به بهشت ابعادی دنیای‌شان باعث اشک ریختن فرشتگان نور از جمله فرشته‌ای چهارده بال شد، فرشته‌ای در موقعیت خدای پایین، رهبر فرشتگان این بهشت ابعادی، او قسم خورد که اگر محدودیت و مسدود نشدن ابعاد برای فرشتگان توسط خدای نابودی نبود با فرود آمدن خود این فرشتگان سقوط کرده را پاک می‌کرد و به آغوش خالق باز می‌گرداند، ولی هر چه تلاش می‌کرد و فریاد می زد صدای او منتقل نمی‌شد و تنها منتظر روزی بود تا این سد برداشته شود و با نور مقدس خود نیروی پرتگاه را تطهیر کند.

در جنوب قاره‌، پادشاه شیطان مورهای آبیس اسکارلت با پخش شدن نیروهایش از جمله پادشاهان شیاطین تابعش توانست تمام زمین‌های تاریکی را پاکسازی از هر نژاد متخاصم هوشمندی کند و با ساختن مقرهای خود جای پای محکمی ایجاد کند.

چنین عملکردی از چشم یک فرد نیز پنهان نبود، پادشاه شیطان آندد هازارد، ایستاده در برابر یک پادشاه شیطان ارواح بود، پادشاه شیطان ارواح که بدن جادویی عظیمی داشت در برابر او سرش را خم کرده بود و تمام ارواح اطرافش او را دنبال کردند، در کنار آن‌ها صدها قهرمان آندد به همراه آفرید ایستاده و آماده به فرمان هازارد بودند، با این‌حال هازارد نیازی به استفاده آن‌ها نداشت و تنها با نشان دادن قدرتش پادشاه شیطان ارواح را تابع خود کرد.

«سرت رو بلند کن لاکی، بهت گفتم پیدات می‌کنم!»

لاکی پادشاه شیطان ارواح که در طول مدت مبارزه خود برای بقا در زمین‌های نفرین شده امپراتوری که گفته می‌شد روزگاری یک شیطان زمستان قدرتمند در آن سقوط کرده و با مرگ خود زمین را نفرین کرده بود، توانسته بود دفاع محیطی قدرتمندی را کسب کند و با کمک آن به راحتی رشد کند، ولی نفرین مردگان بر نیروهای حریف او که از نژاد آندد بود تأثیری نداشت و باعث شد تا پادشاه شیطان شناخته شده جنوب، فردی که بارها به او گفته بود تا تابعش شود بر او پیروز و او که رویای فرمانروایی بر جهان را داشت تابع خود کند.

«هازارد، به نظر میاد زیاد سریع نبودم نه؟»

با امضای قرارداد حرف خودش را زد و منتظر جواب هازارد ماند.

«لاکی اگر از اول تسلیم می‌شدی خیلی بهتر بود با این‌حال مقاومت خوبی کردی حالا به قلعه‌ات برگرد و دروازه جا به جاییت رو برای نیروهام باز بزار!»

با آن لاکی سرش را پایین انداخت و آنجا را ترک کرد در حالی که خودش را برای آن‌که در طی این یک سال و نیم تحت فشار بیشتر قرار نداده بود لعنت می‌کرد.

سپس آفرید به جلوی هازارد آمد در حالی که یک تاج چوبی دور سرش بود.

«طبق شایعه‌های مردم، ارتش لوت مرزهاش رو تقویت کرده اگر از عقب هم حمله کنی کار راحتی نیستش!»

هازارد نگاهش را به آفرید برگرداند فردی که در طی این یک ماه از طریق تلپاتی با او بسیار در ارتباط بود.

«با رسیدن به سطح شش و حماسی، می‌شه گفت رکورد زدی آفرید.»

آفرید نگاهش راسخ بود و در حالی که پادشاه ارواح را در حال ترک می‌دید سخن گفت:

«به کمک قهرمان‌های آندد پادشاه شیطان ترنت به راحتی شکست خورد.»

سپس رو به هازارد کرد .

«بعدش کجا برم؟»

هازارد در حالی که به سمت قلعه‌اش می‌رفت تا برای احضار امروز حاضر شود رو به قهرمان‌های آندد کرد.

«جنگ بین ملکه شیطان ساکیبوس و پادشاه غول‌های آبیس توی قاره اورک‌ها در حال انجامه، به نظر میاد یکی از زیردست‌های ساکیبوس بهش خیانت کرده و پورتالش رو برای ارتش عظیم قابیل باز کرده، به اونجا برو و هر پادشاه شیطانی رو که می‌تونی ترور کن.»

آفرید نگاهش جدی شد چرا که قبلا هازارد به او گفته بود که پادشاه شیطانی در قاره جنوبی وجود دارد و ده هزار پادشاه شیطان از او حمایت می‌کنند، طبق شنیده‌هایش از هازارد نیز آن پادشاه شیطان که قابیل نام داشت پیرمردی غول بود که سعی در تشکیل بزرگ‌ترین اتحاد پادشاهان شیاطین داشت، با این‌حال تمام رهبران قاره‌های دیگر به دلیل نبودن تعادل قدرت و دانستن آن‌که با عضو شدن در آن اتحاد قرار است سمت رهبری خود را از دست بدهند از عضو شدن سر باز زدند و قابیل را مجبور به اعلام جنگ برای تحقق هدفش کردند.

در این بین قابیل بزرگ‌ترین اتحاد پادشاهان شیاطین بعد از اتحاد خودش را هدف گرفت و آن ملکه شیطان ساکیبوس کایا بود فردی که به تازگی شکست سنگینی خورده و هنوزه در حال لیس زدن زخم‌هایش بود.

با آن آفرید نگاهش به قهرمان‌ها افتاد.

«قهرمان‌های آندد هم دوباره باهام میان؟»

هازارد خندید .

«پنجاه نفر دیگه هم باهات میان، بهتره به نصیحت‌هاشون گوش کنی.»

آفرید اخم کرد و اطراف را برای این پنجاه نفر جستجو کرد تا آنکه پنجاه موجود حماسه‌ای، پادشاهان و ملکه‌های مرگ ظاهر شده را یافت کرد، موجوداتی با قدرتی که او را به شدت سرکوب می‌کردند.

«بچه آماده‌ای؟»

پادشاه مرگ با ارتفاع چهار متری به جلوی او آمد و با گرز و سپری که در پشتش بود نگاهش به روح آفرید خیره شد.

تفاوت قدرت در مهارت و هاله اقتداری که از این پادشاه مرگ ساطع می‌شد او را متفاوت از تمام افراد پشت سرش می‌کرد، او که در زمان زنده بودنش خدایی میانی بود تسلط بسیار بیشتری بر محیط اطرافش داشت و تنها با موج دوم احضار هازارد ظاهر شد و حتی باعث تعجب هازارد شد، او تنها دلیل هازارد برای اعتماد به نفس تهاجم به قاره‌ای دیگر بود، خدایی که در زمان احضارش به هازارد گوش زد کرد که او را به خدایی خواهد رساند و از هازارد خواست تا او را خودمختار بگذارد.

آمون خدای طاعون و مرگ احضار شده به کمک خدای نابودی فردی که میلیون‌ها روح خدای میانی مانند آن را ذخیره داشت، خدایانی که در طول زمان افتاده بودند و خدای نابودی سعی در احیای آنان را از این طریق داشت.

کتاب‌های تصادفی