بذر کتان
قسمت: 35
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 35
زندگی به عنوان یک انسان
ین شی با بی خیالی روی پای لان پائو شی نشسته و با هم مشغول پچ پچ کردن جلوی چشم بقیه هستن. ین شی موذیانه کنار گوش لان بائو میگه: دوست داشتی به جای من یکی از اون دخترای قد بلند و هیکلی الان اینجا بود؟
لان بائو شی ابرویی بالا انداخت و به نقطه ی نامعلومی در بین جمعیت خیره شد و گفت: هوممم، اگر به اندازه ی تو دیوونه باشن چرا که نه.
ین شی سرشو روی شونه ی لان بائو گذاشت و گفت: هیشکی به اندازه ی من دیوونه ی تو نیست.
بوریس که کمی اونطرف تر صدای ین شی رو شنیده رنگ به رنگ شد و آناتولی هم سعی کرد با یه سرفه ی صدا دار، خنده ی خودشو مهار کنه.
ین شی به آرومی ادامه داد: اگه ناراحت نمیشدی، امشب اون رئیس متکبرشونو اغفال میکردم و از زیر زبونش کلی اطلاعات بیرون میکشیدم.
لان بائو پلکاشو به آرومی روی هم میذاره و در حالی که دستاشو به عرض شونه باز میکنه و روی پشتی کاناپه میذاره میگه: نیازی به این کارا نیست، ولی خب اگه بخوای همچین کاری هم انجام بدی من مانعت نمیشم.
ین شی نگاه تیزی به صورت لان بائو میندازه و میگه: یعنی میخوای بگی که حسادت نمیکنی؟
لان بائو در حالی که دستشو به سمت موهای ین شی میبره میگه: خنده داره ولی قدرت جفت گیری، توی دنیای ما خیلی تعیین کننده و مهمه. امشب با خودم فکر میکردم که اگه همه ی ما موجودات، هیچ نیازی به همدیگه نداشتیم، چیزی قادر بود باعث بشه که به اندازه ی الان با همدیگه در ارتباط باشیم؟
-ولی من تو رو دوست دارم.
-ولی اگر تو تصمیم بگیری که نباشی، چی میتونه تو رو وادار به وفاداری کنه؟ دیگه نمیخوام بهش فکر کنم.
-نیازی نیست که اصلا بهش فکر کنی. نمیذارم نگرانی و ترس این موضوع انرژیتو هدر بده.
-میشه برام یه لیوان دیگه پر کنی؟ با چند تا دونه زیتون.
-البته.
***
لان بائو شی، یک انبار که دیوار های اطرافش آزاد و سقفش پوشیده است رو به عنوان محل تمرین خودش و دوستانش در نظر گرفته. طبق توافق، سه نفر از اعضای گروه در این محل مشغول نگهبانی هستن تا در نبود اعضای دیگه، دستبردی به عمارت و دارایی های سازمان صورت نگیره. این عمارت، یک محیط ۴ طبقه داره که طبقات اول و دوم، مختص سازمان ...
کتابهای تصادفی

