بذر کتان
قسمت: 34
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 34
اتحاد دوستانه
-منو ببر جایی که باید باشم.
وقتی نیوسوما چشماشو باز کرد، با اتاقی آکنده از بوی سوپ مرغ و سبزیجات بهاری رو به رو شد. تعدادی شمع و فانوس، در حال سو سو زدنه و پسر چاقی با کیمونوی زرد و سیاه روی زمین در حال استراحته. اون خوابه، ولی روحش هنوز از بدنش جدا نشده و به نظر میرسه که داره رویاهای شیرینی میبینه، چون لب هاش در حال جنبیدن و لبخند زدنه.
نیوسوما به حال خواب شیرین و صورت سرخ و سفید ای چی چو غبطه میخوره چون کالبد فیزیکیش چند روزی هست که مشغول مسافرته و هنوز نتونسته به محل مناسبی برای استراحت امن و طولانی برسه. با این وجود، چیز دیگه ای هم در مورد ای چی چو توجه اش رو جلب میکنه. هر چند این پسر رو برای اولین بار در طی زندگی فعلیش میبینه اما بوی روحش کاملا آشناست.
نیوسوما هوفی میکشه و قدم زنان به ای چی چو نزدیک میشه. دستشو روی پیشونی ای چی چو میذاره و چشماشو میبنده.
-چیزی که باید ببینم رو نشونم بده.
چشم ذهن نیوسوما به سرعت مشغول ورق زدن کتابای مرتبط با خواص خوراکی ها و غذا میشه.
-خب این چیز خوبیه. پس تو باید هر چه زود تر هشیار بشی... تو دوست یامازو هستی؟
روح تنبل ای چی چو تکونی میخوره و متوجه حضور فرد غریبه میشه. لحظه ای میترسه و سعی میکنه مثل یه لاکپشت خسته پا به فرار بذاره.
نیوسوما از روی بی حوصلگی پلکی میزنه و دلش به حال این مبارز جوون میسوزه.
-ازم نترس، کاریت ندارم.
ای چی چو با ناله ای متوقف میشه و به چهره ی نیوسوما زل میزنه. البته که به زودی به این نتیجه میرسه که اون فرد امنی میتونه باشه. در نظر ای چی چو، نیوسوما چهره ی معصوم و نسبتا کودکانه ای داره، در حالی که ظاهرش خیلی خونسرد و وحشت زده جلوه میکنه. ترکیبی از محبت و جنون.
-من شما رو میشناسم؟
نیوسوما در جواب میگه: فکر میکنم که قبلا همدیگه ر...
کتابهای تصادفی


