فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 52

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
به سلامتی برادر یامازو   بیشتر اتاق هوان جو آ با انرژی گرم و زرد ای چی چو اشباع شده. ساکورا شدیدا توی فکر فرو رفته. هر سه منتظر حاضر شدن یامازو هستن اما اون امشب دیر کرده. ای چی چو میگه: من میرم دنبالش. هوان جو آ میگه: اگه تا ۵ دقیقه ی دیگه نیومد با هم میریم دنبالش. ساکورا میگه: سابقه نداشته که نتونم اتاقش رو از دور ببینم. معمولا هاله اش برای ما خیلی بازه اما امشب، حس میکنم که کاملا تاریک و مرموزه. ای چی چو در حالی که مقداری رشته فرهنگی و گیاهای تفت داده شده رو توی ظرف هوان جو آ میریزه با نگرانی میگه: یعنی برادر یامازو به تاریکی ملحق شده؟ ساکورا میگه: نه، دلیلش فکر نمیکنم که همچین چیزی باشه. هوان جو آ که حسابی گرسنه است، چاپ استیکش رو بالا میبره و میگه: از اونجایی که به احتمال ۵۰ درصد، امشب قراره جنگ بشه، به سلامتی برادر یامازو این غذا رو توی ۲ دقیقه میخورم تا تبدیل به یک جنگ جوی قدرتمند بشم. ای چی چو و ساکورا با تعجب به نحوه ی غذا خوردن هوان جو آ که پیش از این بی سابقه بود نگاه میکنن. -ولی این حتی ۳۰ ثانیه هم طول نکشید! ای چی چو که به طور همزمان از طرفدار پیدا کردن دستپختش ذوق زده است میگه: هنوز یه ظرف دیگه میخوای؟ هوان جو آ با صلابت بلند میشه و میگه: نه، بریم که یامازو رو از چنگال تاریکی و اندوه نجات بدیم. ساکورا به هوان جو آی خوشحال که در تضاد با کیمونوی سبز و بدرنگش هست نگاه میکنه و لحظه ای بعد، هر سه با هم تله پورت میکنن. بر خلاف اراده ی ساکورا، اونها چند متر دورتر از خوابگاه یامازو ظاهر میشن. هر سه با تعجب به اطراف خودشون نگاه میکنن. هیچ نوری از پنجره ی اتاق یامازو دیده نمیشه. ای چی چو، طعم فاسد، بد بو و تلخی رو توی دهان تا اعماق شکم اش احساس میکنه. هوان جو آ احساس سرما و افسردگی داره و ساکورا هم احساس میکنه که چیزی درست نیست. چیزی درون تاریکی می درخشه. ای چی چو با احساس خطر، میله ای که سابقا دسته ی یه کف گیر بزرگ بوده رو از زیر کیمونوش بیرون میاره و قبل از این که مهاجم بتونه به ساکورا ضربه بزنه، محکم توی سرش میکوبه. ساکورا وقتی لکه های خون موجود مهاجم رو روی لباسش میبینه، از بهت بیرون میاد و هاله ی جنگ‌جوی خودشو باز میکنه و تا جای ممکن سعی داره هوان جو آ و ای چی چو رو ساپورت کنه. هوان جو آ میگه: یامازو کجاست؟ شبحی از پشت بوم یکی از اتاقا پایین میپره. اون هاله ای به رنگ قهوه ای ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی